X
تبلیغات
ملاثاني نيوز - مجله شعر و ادب ملاثانی
 

 
 
به پایگاه اطلاع رسانی ملاثاني نيوز خوش آمدید       اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا       

 
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آذر 1391

 اگر پاسخم را ندهي بار ها مي نويسم و باز تو را مي خوانم

به گزارش روابط عمومی آموزش و پرورش باوی : آمنه عطائی دانش آموز نخبه و شاعر آموزشگاه حضرت رقیه (س) در حضور بازرسان اداره کل استان با قرائت دلنوشته ی زیبا ،نغز و پر معنا خطاب به ساحت قدسی بقیةالله الاعظم امام زمان (عج) ، احساسات معنوی همگان را برانگیخت و  فی المجلس مورد تحسین و تشویق مهمانان و مدیریت آموزش و پرورش شهرستان قرار گرفت .ضمن تجلیل و تقدیر از دختر ادیب ملاثانی متن دلنوشته ایشان در سطور ذیل تقدیم خوانندگان همیشگی وبگاه ملاثانی نیوز می گردد. آرزويم را همه مي دانند چون بار ها گفته ام امروز آرزوي خود را به صورت نامه براي خود او مي نويسم تا شايد بر آورده شود ارباب من سالهاست كه در انتظار تو به جاده ها چشم دوخته ام و لحظه ها را مي شمارم مي دانم كه مي داني همه مي گويند كه ما به آن درجه ايمان نرسيده ايم تا تو بيايي ولي من به حرف آنها اطمينان نمي كنم درست است كه ما انسانها حتي خودم با اينكه تو را دوست دارم ولي هيچ كاري براي ظهورت نمي كنيم ولي تو كه از ضعف انسانها آگاهي ارباب من خسته شده ام از روزهايي كه به انتظار تو سپري مي شد و جمعه هايي كه شوق ديدارت را داشتم و نيامدي چه بگويم از جمعه هايي كه بيهوده سپري شده اند آنها را احساس مي كردم ولي باز هم اميد داشتم وقتي غروب مي شد دلگير مي شدم و به خود مي گفتم كه جمعه ديگري در راه است و تقويم را مي بوسيدم و مي گفتم كه خوب شد كه همه هفته ها جمعه دارند حتي اگر پاسخم را ندهي بار ها مي نويسم و باز تو را مي خوانم تو اي آواز عشق من اي آواز زندگي چطور مي خواهي كه ساز من جز آهنگ تو آهنگ ديگري بنوازد آيا آواز ديگري ياد گرفته ام يا يار ديگري پيدا كرده ام كه بتوانم از تو دست بكشم يا شايد كمتر به تو فكر كنم وقتي كه نامت را مي شنوم چنان نيرويي مي گيرم كه مي خواهم فرياد بزنم اي انسانهاي گناهكار دست از گناه كردن بر داريد تا شايد عشق ما بيايد و عطش جان معشوق هاي خود را فرو نشاند آيا صداي من را مي شنوي كه به هنگام نماز در آسمان مي پيچد و دائم از خداي خود تو را طلب مي كند آيا صداي گريه ام را مي شنوي گريه مي كنم براي آنكه زندگي بيش از اندازه بدي و زشتي دارد مي گريم براي اينكه احساس مي كنم تو در اين صحراي غم انگيز نيستي و من در اين صحرا تنها و عطشان ديدن رويت هستم مي دانم كه چه خطر هايي به خاطر دعاي تو از من دور شده اند باز منتظر تو مي مانم حتي اگر جانم را خدا گيرد و هر روز برايت مي خوانم :

 دل من خون شد از اين غم تو كجايي ؟

واي كاش كه اين جمعه بيايي

دل من تاب ندارد همه گويند به انگشت اشاره

مگر اين عاشق دل سوخته ارباب ندارد تو كجايي تو كجايي ؟

و تو انگار به قلبم بنويسي

تو خودت

مدعي دوستي و مهر شديدي

كه به هرجمعه جديدي ز هجران و غمم ناله سرايي تو كجايي ؟

تو كه يك عمر سرودي تو كجايي تو كجايي ؟

تو خودت كاش بيايي به خودت كاش بيايي



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

اصبـــحو بعض الخلگ جــدن معازیب          لچن مولل کرم لجل النمیمه

***************************

اذا حته التصنعه ابچفک ایخون         یذم بیه الشعــــر و آنـه الأکتبه

بــــــطل یا حمد کفنه امن العتـــــاب        تعتب والعتب ما عنــــــده قیمه

الــوکت مو وکت الأول و اقبل ابهای        بعض هل ناس موناس القدیمه

حنطه اتراوی الک واتبایع اشعیر          او مواعید الصدگ صارت عدیمه

صـــدگ چانت گبـــل ماتملک افلوس        لچن غیرت گبل چانت عظیمه

او صدگ چانت گبل من طین البیوت        اوحیاطین السلف کلش رمیمه

لچن چــــان السلف کل وکته مهیوب         الــزلم خوان وانساهم وسیمه

او گبل چـــــان الــــکرم یفتر بل ادموم         الفقیر ایعید ابوکت الولیمه

لچـــن هسه العزایم فخفخه اتصیر           نــدورعـــل غنی ابوکت العزیمه

الکرم موقوزی تنطی اوتنهب الناس          کریم اتکون لونفسک کریمه

اصبـــحو بعض الخلگ جــدن معازیب          لچن مولل کرم لجل النمیمه

واحـــــدهم لخوته ایعزب اعداء             او یبـــسط سرهله النـــاس الئیمه

اوگبــــل چانت صدگ تتحاشم الناس         ولاتقبل بشر یبـــگه ابهظیمه

لچـــن هسه الظلم ما یــــزعج الناس           ولا قتـــل البشر ینعد جریمه

الأخوایـــهد اعلا اخیه امحزم اتگول       جبیله مواخوامجابل خصیمه

اوگبل چان السلف یلتی فرد نوب         طفل بـل بیت لویسحگ صریمه

لچن هسه اتــــدمر گامت اسلاف       تــــموت الاف من ناس الحلیمه

صدگ تلتي علیها او تفزع الناس         لچن تفزع یخی اتــــدورغنیمه

نذبـها اعلى الوکت وانگله دوار        الوکت نفس الوکت لیله او نهاره

لچن شی التــبدل بـــل وکت هاذ         نـــفس هوه البشر بـــــدل مساره

تجد یومیه هوسه اوعرکه بسلاح         اتـکاتل هل خلگ لجل الکباره

الچبیرابعگله یکبر مو بـــل امـــوال        ولا بل هوسه  تتشکل  حضاره

به نقل از : وبگاه ادبی دیوان ملاثانی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه سی ام آبان 1390

لا لا يمـّه 

العلاّمة الشیخ ابراهیم الدیراوي شاعر في شعره روعة و حلاوة و حنان، تطرب فی شعره القوافي و تسمو في سما الادب الرفيع و یمتلک القدرة الكبيرة في نظم الشعر الساحر الجميل لقد اشعل مشعلا من الشعر الجمیل الذی کان یرفعه شعراء قبله و خلق بشعره الصادق صورا شعرية جميلة، نظم شعر كثير و شارك في شتى المناسبات الدينية و له ديوان شعري من قصائده المعروفة قصيدة مثل اول مثل اول و قصيدة يا هظيمة. الشاعر الشيخ ابراهيم الديراوي من شعراء عبادان بدء حياته في جوار العلماء مع ما كان يعاني من ضعف البصر في صغر سنه  تعلم مقدمات العلوم الدينية و بعد ذلك هاجر الى مدينة قم المقدسة و سكنها حتى يكمل مشواره العلمي و رافق ادباء منطقة عبادان و تعلم منهم اصول الادب و فنونه حتى ملك ناصية الشعر في مبكّر عمره و صار شاعرا يستلذ السامع من نظمه و يطرب، نصوصه فی بالغ الکمال من حیث الاتقان و الابداع و الصنعة ينسج القوافي نسيجا جميلا حيث تربط في بعضها ربطا مبدعا فنيا و من قصائده الجميلة هذه القصیدة:

لا لا يمـّه 

لا لا يمـّه اوداعة خالي اوداعة خوتـّــــــــــكم ما ارجع

اوداعة جدنه و صندوق الشاي و نجمات البيهه امرصّع

اوداعة سحـّارة جدّتنه و تربتها و محبـــــــــسها اليلمع

اوداعة تفگة عودي السمَره الماخانته ابـــــشدّه ومفزع

اوداعة قطرات المن صدرچ غذ ّتني الغيره ابيوم ارضع

اوداعة عودي وبشته البدري والمهره المنّ الرّيح اسرع

اوداعة  گعدات امضايفنه اوكل خيّر بيــــــــــــــــهن يترّبع

اوداعة هاونّه او يزلاته اليطرب ليهن كـــــــــــلمن يسمع

اوداعة صوباط الديوان اوحِبنه اليتناغه اويـــــــه المرفع

اوداعة چف الشال المگوارابساعتـــها اوهَد اعلي المدفع

ازحف للموت اعلي اركبّي ولو جسمي اعلي الحگ يتقطـّع

ما گولن آخ امن اصوابي او عيب اترف اعيـــوني و تدمع

عندي النار احلي من الجنـّه بس لا دنّــــــــــج بس لا اركع



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390

طلبه و دختر جوان

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده  و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.صبح که دختر از خواب بیدار  و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید: چرا شب به ما اطلاع ندادی و .......؟؟؟

محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد سپرد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کردهیا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفستمقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان رابر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطاننتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده رابه عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمامعلم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.


حکایت پیرمرد

پیری برای جمعی سخن میراند.لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.او لبخندی زد و گفت:وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

انتخاب و ارسال : حاج سیدعبدالله موسوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه چهاردهم شهریور 1390

من قصائد مولانا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام

النفسُ تبكي على الدنيا وقد علمت *** أن السعادة فيها ترك ما فيها

لا دارٌللمرءِ بعد الموت يسكُنها *** إلا التي كانَ قبل الموتِ بانيها

فإن بناها بخير طاب مسكنُه *** وإن بناها بشر خاب بانيها

أموالنا لذوي الميراث نجمعُها *** ودورنا لخراب الدهر نبنيها

أين الملوك التي كانت مسلطنة ً *** حتى سقاها بكأس الموت ساقيها

فكم مدائنٍ في الآفاق قد بنيت *** أمست خرابا وأفنى الموتُ أهليها

لا تركِنَنَّ إلى الدنيا وما فيها *** فالموت لا شك يُفنينا ويُفنيها

لكل نفس وان كانت على وجلٍ *** من المَنِيَّة ِ آمالٌ تقويها

المرء يبسطها والدهر يقبضُها *** والنفس تنشرها والموت يطويها

إنما المكارم أخلاقٌ مطهرة ٌ *** الدين أولها والعقل ثانيها

والعلم ثالثها والحلم رابعها *** والجود خامسها والفضل سادسها

والبر سابعها والشكر ثامنها *** والصبر تاسعها واللين باقيها

والنفس تعلم أنى لا أصادقها *** ولست ارشدُ إلا حين أعصيها

واعمل لدار ٍغداً رضوانُ خازنها *** والجار احمد والرحمن ناشيها

قصورها ذهب والمسك طينتها *** والزعفران حشيشٌ نابتٌ فيها

أنهارها لبنٌ محضٌ ومن عسل *** والخمر يجري رحيقاً في مجاريها

والطير تجري على الأغصان عاكفة ً *** تسبحُ الله جهراً في مغانيها

من يشتري الدار في الفردوس يعمرها *** بركعة ٍ في ظلام الليل يحييها

انتخاب و ارسال : حاج سیدعبدالله موسوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390

الشاعر المرحوم غافل ملوح الزرگانی

نبذة عن حياة الشاعر المرحوم غافل الملوح الزرگانی کتبها الاخ الموقر حسین ملوحی، (نقلا" من موقع ادبنا الکترونی للاخ الطرفی)نشکره کثیر الشکر على اهتمامه بالادب و الادباء، فعمله في غاية الاهمية حيث قام بتوثيق حياة احد شعراء خوزستان حتى لا ينساه التاريخ و يبقي في ذاكرة التاريخ حيا لايموت.الشاعر غافل بن ملّوح بن فريّح بن عثمان بن فرج بن حسن بن محارب الزرگاني. شاعر شعبي امّي خوزستاني ولد في قرية بيت ملّوح، احدی قری مدينة ويس من ضواحي الاهواز. ولد الشاعر غافل الملّوح، سنة 1294ش في بيت الشجاعة و الکرم. کانت مهنته الفلاحة و في زمن حکم الطاغوت البهلوی کانت اوضاعهم المعيشية ضعيفة جدّاً حتي جائت اطروحة اصلاحات الاراضي في اربعينيات الشمسية حيث جاء احد ازلام الشاه المدعو (نصرالله آذری دهکردی) الذی اغتصب اراضي المنطقه زوراً (حوالي 1000 هکتار). کان المرحوم غافل الملّوح هو و اخوته قد رفضوا تلک الاطروحة منذ البداية و قاوموا هذا الشخص حتي اجری عليهم کل الاساليب ليشتريهم او يخدعهم فلن يقدر عليهم و في نهاية الامر سجنهم مدة 4 سنوات. بعد السجن ايضاً استمرت المقاومة و بقيت المخالفة حتي اسقاط الشاه و رحيل (آذری) و رجعت الارض الي اهلها. شاعرنا غافل الملّوح قد اعطاه الله تعالي قريحة الشعر في محبة اهل البيت و هو في السجن و کان ذلک في منتصف عمره. کان المرحوم غافل الملوّح، يلقي القصائد و الابيات في رثاء و مدح اهل البيت عليهم السلام، بعضها سجّلت و الکثير منها مع الاسف قد ضاعت لانّه لا يکتب اشعاره. بعض الشعراء و الشيوخ کانوا يقصدونه و يسجلون القصائد في الاشرطة التي بعضها موجودة حالياً و بعضها قد خربت. و نجل المرحوم غافل الملّوح، و هو ترکي ابوناصر (ايضاً امّي)، يحفظ کثيراً من القصائد و الاشعار لوالده. توفي الشاعر غافل الملّوح سنة 1364ش.و ما يلي بعض القصائد الموجوده في حق اهل البيت:

قصيدة في حق الامام علي(ع)

صحيح احچي ابکلام الدين مالک **** العلي اليوم ابيمينه سيف مالک

الف فرسان جندل و الف مالک **** او طير العاقبة اغطاه المنيّة

شيعه احنا او علينا منّا بينا **** او علی اليدّي الشّهادة منّا بينا

حسبنا اشجار طيبة و منّا بينا **** مسچ و اثماره اثمار الجنيّة

نبينا احنا نبي الرحمة و الي راح **** الطيبة و ربّه اختاره و الي راح

دعا مرسول لا يتعب و الي راح **** او يقيم الدين عند اهل الدّنيّة

علينا الرّب نبينا مرّة ساله **** ابعلم دينة ايتکلّم مرّة ساله

العلی وجه المنادي مرّة ساله **** کشفه النور و اضوه الثنية

علي بحر العلوم و علم يارة **** ال حمة ادخيلة او حمة للنام يارة

علي ابسابع سما او بالارض يارة **** او ينول اثمار من جنة الزّهيّة

فارس ما درا الفرسان ملگه **** و لا يحچي الچذب بالخوف ملگه

مثل درّة علي الکرّار ملگه **** النبي المثله او شهيد الغاضرية



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390

تربی و ترعرع فی اکتار و حضن مدینة ملاثانی الثقافیة الکثیر من اهل الفن و الادب منهم من یمتلک شهادات عالیة و منهم امیون اخذوا دروس الفن و الشعر من مدرسة المنبر الحسین(ع) و من هذا المنطلق اصبحوا فرسانا" فی ساحة الادب و امراءا" للکلام یثیرون حب الولایة فی قلوب الوالهین و یداهنون الزمان حتی تظل شمعة الدین و مذهب اهل البیت (ع) مضیئة" مدی الدهور و العصور .منذ ابتداء و تنفیذ عمل هذا الموقع الکترونی قمنا بنشر تراث شعراء المدینة و تسجیل اباتهم الرائعة کی نخلد تأریخا" مکتوبا" لهذه البلدة الطیبة حتی یحتفظ شبابنا الاحداث علی حدیث تاریخ آبائهم و اجدادهم .استمرارا" لتکمیل قائمة الشعراء الشعبین المدینة ملاثانی الباسلة نشیر الی عنوان الشاعر الثائر علی نهج الثورة الخمینیة الا و هو سماحة الحاج ملاشرجی الامیری.الشاعر الذی لایمتلک علی ای شهادة رسمیة من الحوزه علمیة او الجامعة لاکن محبة" لسید الاحرار مولانا الامام الحسین (ع) لفهم کنه واقعة الطف ،عشق المنبر منذ بدء الثورة الاسلامیة و بناء" علهذا اصبحت اشعاره ملیئة" بشعائر حادثة کربلاء  الدامیة و ایضا" قضایا الثورة الاسلامیة بقیادة الامام الخمینی طاب ثراه . الحاج ملاشرجی کان موظفا" فی کلیة الزراعة بمدینة ملاثانی و من جراء موأنسته و تماسکه مع اساتذة الجامعة و الطلابها تعلم القرأة و الکتابة و جعل همه مطالعة الکتب الدینیة و دواوین شعراء النهضة الحسینیة کدیوان الفتلاوی و المنظور و غیرهما حتی اصبح بنفسه ینشد الشعر و ینسج القصائد و الابیات .و بما یلی ننشر لکم احدی قصائده المعروفه التی طال ما قرائها علی مسامع اهالی مدینة ملاثانی فی الامسیات التی اقیمت فی المدینة 

 

 یابن العسکری حیاک نورک علی الارض یزهر

من خامس عشر شعبان اخوه امن الگمر بشر

عجل و ارفع الرایة الک چندوب نتنطر

یمته تظهر یمته تظهر

یمته ترفع الرایه اوبیدک لازم الفقار

مایحتاج اخبرنک تدری بلجره و الصار

احضر شیعتک تنخاک ساکت لیش عن الثار

و انته ابطلعتک کل گلب یستر

یمته تظهر یمته تظهر

عجل یابن داحی الباب و احضر شیعتک تنخاک

تدری اشعملت الکفار و انته الی فلا یخفاک

یمته تجبل اعلینه سیفک و الواء بیمناک

و انشن غاره علی الکفار یمشکر

یمته تظهر یمته تظهر



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه شانزدهم آبان 1389

بقلم علی سرخی:

پيشوندي براي يك بازگشت،با سفري آسماني از ميقات تا ميعاد

 همیشه نگاه کردن به جعبه تسبیح های پدر که میراثی از پدربزرگ بود برایم گذشته ایی را تداعی می کرد که هرگز تجربه نکرده بودم، میدونید زندگی ما مثل یه تسبیح میمونه توی دست یه پیرمرد که هر دمی با دستان لرزان یه مهره به عقب میندازه، بعضی مهره ها توی دستش گیر میکنن، یه کمی بازی میکنه تا اونا رد شن بعضی مهره ها سریع تر میرن، اونقدر این تسبیح تو دستش میمونه تا تموم بشه و روزگار ما هم….(بدون شرح).مدتی است بدلیل مشغله کاری و فکری توانی برای حضور در دنیای مجازی ملاثاني نيوز و بالتبع سعادتی برای خدمت ندارم. اما امروز دلیلی پیدا شد تا بار دیگر خود را در کنارتان حس کرده و ببینم. و این دلیل چیزی نیست جز دلتنگی من در این ایام و روزهای حج و پاک شدن...آنچه در زیر آمده تنها دل نوشته ای است از زبان جا مانده از راهی که از سر دلتنگی دراین مقال گنجانده شده. اگر بر جایی از آن ایرادی وارد است و یا تحلیلی به نادرست آمده باید عرض کنم که یک دلیلش کم سوادی من بوده و دیگر اینکه در این متن جز حسم چیزی دخالت داده نشده است.پیشاپیش از صبر شما در مطالعه این متن سپاسگزارم.

 

این روزها وقتی از صفحه شیشه ای تلویزیون تصاویر گنبد خضرای رسول الله (ص) و بقیع  را می بینم دلم به سوی آن دیار پر می کشد. وقتی احرام پوشیدن مردان و زنان عاشق که از شهر پیامبر به سوی زادگاه پیامبر می روند را می بینم ، تنها قطرات اشکی که بر گونه هایم سرازیر می گردد غم دوری آن مکعب سیاه را که درونش جز هیچ ، چیز دیگری نیست در من التیام می بخشد. و به راستی این چیست که انسانها را به گرد خود می کشد و اینگونه آنها را در برابر خود به زانو در می آورد؟ آیا این سنگهای سیاه که اتاقی یا که خانه ای را تشکیل داده اند ما را اینگونه به سوی خود می کشانند؟ یا نور چراغهای مسجدالحرام؟ آنچه که در آنجا به ما می دهند چیست ؟ غذا ؟ لباس؟ زر و زیور ؟ یا که پست و مقام ؟ پس چیست که اینگونه عشاق را با چشمانی خیس در حالی که همسر و فرزند و پدر و مادر و خاندان خویش را فراموش نموده اند به سوی کعبه می کشد و آنسان به گرد خود می گرداند. و آنچیست که مردان و زنان را به دل صحرا می کشاند؟ خدای بزرگ که خود می فرماید من از رگ گردن به شما نزدیکترم چه نیاز دارد ما را به گرد خانه ای بگرداند و در صحرایی رها سازد؟ آیا تا کنون به این اندیشیده ایم که چرا در حج باید محرم شد؟ چرا باید به طواف خانه خدا رفت ؟ چرا سعی نمود؟ و چرا زائر به صحرای عرفات گام می نهد؟ چرا حاجی باید در صحرای عرفات بماند ؟ چرا باید از مشعر گذر کند؟ چرا باید به منا وارد شود؟ چرا باید شیطان را سنگ زند؟ چرا باید قربانی کرد؟ چرا باید حلق و تقصیر کند؟ چرا باید باز هم طواف کند ؟ و هزاران چرای دیگر... همه چیز با کندن تو از خودت ، از زندگی ات واز همه علاقه هایت آغاز می شود . مگر نه در شهرت ساکنی ؟ سکونت ، سکون ؟ حج ، نفی سکون ، زندگی چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ که نفس می کشد ،   



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه سی ام مهر 1389

سوته دل.......

خدایا ... خدایا ... چشمانم را می گشایم، دیواری است به بلندای نا امیدی ... در خود می پیچم و بغض می کنم . چون درختی شده ام که تبر بر شاخسارش فرو می آورند و نفس در ریشه هایش تنگ می شود ... خدایا در این دیوار پی روزنم که خویش را از این همه منجلاب فسادی بیرون کشم ... خدایا دستتت را بر شانه های خسته ام قرار بده ... ای خدای بزرگ تویی که به کوه فرمان ایستادن داده ای و به رود فرمان رفتن ... به پرندگان فرمان پرواز و به ستارگان فرمان درخشیدن داده ای . به من نیز بیاموز ایستادن و رهایی را ... پرواز و روشنایی را ... تا شاخسار شکسته ام را جوانه های امید بشکفد ... ای خدای بزرگ ... ای خدای متعال ... و ای خدای منّان می خواهم یاد بزرگت در تار و پود جانم رسوخ کند ... آنچنان که باران به درختان می بخشد تا شاخه های بلند به آسمان برسد ... من درمانده تشنۀ محبّت توام ... صدایم کن تا حجم این همه فریاد از خاطرم پاک شود ... تا جز صدای پاک قدسی تو چیزی نشنوم ... خدایا ... ای خدای بزرگ و مهربان ... نگاهم کن تا فراموش کنم این نگاههای بی خورشید و آشفته را ... و جز چشمان مهربان تو هیچ نبینم ... می خواهم خالی شوم از هر چه غیر توست ... از این زمین پر هیاهو که درشب و روزش مردم روح و تن می سپارند ... خدایا دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را می خوانم ... دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار ... و لحظه ای این جان بی قرار را به خویش نگذار ... یا ارحم راحمین ...

بدون شرح در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.\" \"زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید. \" كاش به روزي باز ميگشتم كه تنها غصه زندگيم شكستن نوك مدادم بود با آرزوی موفقیت برای تمام جوانان غیور و مومن ملاثانی .

محسن عامری دبیر تربیت بدنی ـ ملاثانی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه شانزدهم مهر 1389

ارسل الینا احد الاخوة من مشاهدی موقع "ملاثانی نیوز" قطعة منظومة بلسان الهزل و طنز حول اهمیة حفظ الادب و التراث الشعبی بقریحة احد شعراء محافظة خوزستان (عبدالحسین الطرفی) فببالغ شکرنا للاخ المرسل نقدم الیکم القصیدة نفسها کی نأخذ الحکمة منها فی طریق النیل  للحیاة المضیئة ان شاءالله.

لیش ازناد نایم ما تندهونه

نهتم باللسان، المااله ثانی

حیث السان طه، ابهدف ربانی

لاهوه انگلیزی، ولا هو عبرانی

و الواجب انوعی الغافی یخوانی

من غزو الکلام انلوع و انعانی

اصغی الهاالمقال الدمَّر السانی

بالکشتی تجانگ جیمی و جانی

دره و مارپیچی،تریلی لاگانی

رنگ استخونی، البعته پیکانی

کسر خواب عندی ورأسی أذّانی

گیجنه افلان ابهالسخنرانی

بالکوچه علی النفش ،اسطه زنجانی

بانک الکشاورزی، وام مانطانی

آشپز بالارتش،و طرشو ذانی

سی ساعت عندی کلاس جبرانی

خانم گالت اپرس ما هو قرآنی

حطنی علی الشغل قرقوش، ماجانی

للحوضه ادخلت سرباز، منعانی

تطفر من الکوره لیش یا شانی

خوش ایطگ اگوال، التیم الایرانی

بازی چند چند ایران و آلبانی

بازی چهار هیچ بسود الالمانی

من هالحچی و غیره الما نعرف لونه

لیش ازناد نایم ما تندهونه



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389

حیاة الشاعر البیب و صاحب الحنجرة الذهبیة و فارس المنبر الحسینی

الحاج سیدعلی الموسوی

ولد سنة ۱۳۱۸ هجری شمسیة بقریة الندافیه التابعة لمدینة ملاثانی فی عائلة امتازت بالعلم و الایمان وحملت وسام الحب لرسول الله (ص) و اهل بیته الطیاب .والده المرحوم سیدنعمه و جده سید خلف الذی اصبح قبره مزارا" و ملجأ للمومنین من اهالی ملاثانی و ضواحیها محبتة" لسلالة الائمة الطهار ذریتهم .بعد تخرجه من الخدمة العسکریة فی الجیش بتوصیةمن ابن عمه الفاضل الحاج سیدغالب الحسینی اختار المنبر و القراءة الحسینیه منهجا" کی یخدم مجتمعه و تزکیة نفوسهم و یسعی للحفاظ علی التراث الدینی من رویة واقعة کربلاء الخالدة و من هذا المنطلق کشف عن استعداده الذاتی من اجل السیر نحو آلاتیة المضیئة و خدمة الدین و قیمه السامیة.عندما ارتقی سلم المنبر استلم الرقی الی قمةالشعر و الادب الحسینی ،جعل ابیاته و قصائه ذریعة لبیان زوایا واقعةالطف الدامیة و مدح مناقب اهل بیت رسول الله (ص)و کان فی قراءته الحسینیة غنیا" عن الاشعار شعبیة من غیره. لسیدنا الشاعرثلاث مواقف کونت له ثلاثة وجوه امتاز بها من سائر الشعراء المعاصرین له.و منها:

کان شاعرنا البیب عندلیب دوحةالامام الخمینی (ره) حین غنی لزهور الثورة (الشهداء) باروع قصائده و ابیاته و جعل قلوبهم معلقة و والهة بعشق الاسلام  و الامام.لو امتزجت ایام الحرب المفروضة مع صوت صادق آهنگران بالغة الفارسیة فی هذا الاطار و من جانب آخر کان عدیل آهنگران عندالخوزستانیین و المجاهدین العراقیین (فی فیلق بدر)الحاج سیدعلی رمزا" من رموز  ایام الدفاع المقدس و کان آنذاک صوته یشجع الشباب و یجند الووف من اجل الذهاب الی میادین الحرب ضد العدو البعثی الغادر البائد.هنا یتجسم لنا الحاج سیدعلی بصفته "شاعر ا مجاهد" یرمی بقوافیه و ابیاته و اهازیجه صدر العدو الفاشل.

لما ننظر الی عقبةالجبهات و عند رجوع جثمان الشهداء الاطهار الی مدنهم و قراهم کان صوته الحسن و حنینیه العازف یترنم فی آذان الشهدا و یعدهم بالحیاة الجدیدة و یشیعهم الی دار القرار.لاتبرد افئدة امهات  الشهداء و قلیلهن المکوی بفقد اولادهن الا عند استماعهن اهازیج و الابوذیة الحنینة من حنجرة السیدالذهبیة و هنا قدیصبح السید "شاعر الشهادة" .

الحاج سیدعلی هو اول شعراء العرب الذی تناول ساحة العلم و الفکر عند تمجیده و تکریمیه لعلماء و المفکرین القائمین بین یدی الامام الخمینی و جعل من شعره وسیلة لنصرة الثورة الاسلامیة فی ایران ، لانها نتجت من بیضة الاسلام و مکتب اهل البیت (ع).کان اول من انشأ و انشد قصیدة بالغة العربیه الشعبیة فی حق المفکر الشهید مرتضی المطهری و نعی رحیل العالم المجاهد آیةالله سیدمحمود الطالقانی .شعر السید کان نموذجا" للوحدة و الوئام  ،لایفرق بین  عربی و لافارسی بل هو فی خدمة الاسلام و جمع شمل المسلمین.سیدنا الشاعر کان اول ادیبا" نظم القصائد و الهوسات و الاهازیج و اهداها الی ساحة العلما و  الشخصیات الفارسیة و منها العلامة الفقید شیخ محمدتقی التستری و سید البهبهانی و غیرهم من الآخرین لانه یعشق العلم و العلما و المراجع  والمضحین بأنفسهم من اجل الدین و التشیع القویم.و هنا یتکون وجها" جدید من شاعرنا الخطیب "شاعرا" وطنی" یخرق حصار العصبیة و القومیة حبا" لدینیه و وطنه و یهتف بالوحدة و الوئام .مزیدا" علی الوصاف المذکوره سابقا" امتلاک السید الحنجرة الذهبیةو الصوت الحسن الذی وهب له من الباریء القدیر خلق منه فارسا" للمنبر الحسینی و شاعرا"  ذا ساحة شعبیة انیقة و عمیقة افتقدها الکثیر من الشعراء و الخطباء و حضوره المترادف فی استودیو الاذاعة و تلویزیون الجمهوریة الاسلامیة (القسم العربی )و استقباله آراء و رسائل الثقل الهائل من الجمهور هو دلیل  علی ما نقول .جدیرا" بذکر ،جمعت بعض اشعار سید بهمتا" من ولده الفاضل سیدمحسن الموسوی فی دیوان عنوانه " دیوان المصائب فی حق آل ابی طالب" حتی الان یکون بقید الطبع بقم المقدسة. اضافة علی ماتحدثنا به لسید مواقف اخری تستلزم منا مجالا" اوسع من هذا  کی نکتبها و نعدها اختصارا" منها :

تقدیمه احد ابنائه معوقا"للدفاع عن الثورة الاسلامیه و امتثالا" لاوامر الامام الخمینی ،حضور السید بمسافة فسیحةمن جبهات القتال استمرارا" مع ایام الحرب المفروضة اصطفافا و تئازرا" للمجاهدین و المقاتلین،تواصله مع الجمهور و طبقة الفقیرة من الناس و فی الاخیر نضاله فی ساحة المنبر الحسینی منذ ۴۵ سنة حتی الان فکل هذه القضایا توجب علی عاتقنا ان نقوم بتشید دور الشاعر الخطیب ثقةالاسلام سماحة الحاج سیدعلی الموسوی و نجعل منه قدوة لشبابنا المحب لشعر و الادب الشعبی کی نحافظ علی التراٍثنا و نصنع الغد لاجیالنا.ها انتم وبما یلی ثلة من ابیات و قصائد السید المجاهد و الخطیب الفاضل :    

بيت ابوذيه في حق الامام علي (ع)

عل ياهو الذي مثلك علاٌها                        او ياهو للعده غيرك علاٌها

بسمك رايت الخضره علاٌها                   رسول الله النبي سيد البريه

بيت ابوذيه في حق الزهراء (ع)

كثروني علي الزهرا ونوحاي                    الناس ابليلها نامت و ناحاي

حضّرت الگبر للزهره و ناحي                      اويا هاريت وافتني المنيه

 بيت ابوذيهٌ في حق الامام الحسن (ع)

الحسن يكرم و فوده الراح وراد           الحسن يشفع لليحب دوم وراد

الحسن حبه ابگلب كل محب ورد              الحسن هيبه او ذخر للجعفريه

بيت ابوذيه في حق الامام الحسين (ع)

عرفنه الوفه من عباس و حسين    او يهلتسمع دجد بالوفه و حسين

او دوم استمر بلطيبات و حسان    علي الطيبات و رضي الله و نبيه



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان

حیاة الشاعر الخطیب الحاج شیخ ملا سجاد الاعصامی

ولد الحاج ملا سجاد الاعصامی فی سنه   ۱۳۳۲ هجریة شمسیة فی قریة الجلیعه التابعه لمدینة ملاثانی و ربی و ترعرع فی بیت امتاز من غیره بوسام العلم و الایمان و محبة اهل البیت (ع) و فراست المنبر الحسینی و کانوا یسمون بالمومنین او الملالی . الشیخ سجاد فی صغر سنه ارتقی المنبر الحسینی و اخذ دورس مختلفه من مدرسة الطف القویمة و عند ما رقی المنبر استلم سلم الرقی فی ساحة الادب و الشعر و جعل المنبر الحسینی منه شاعرا" ادیبا و خطیبا" مفوه .الشیخ سجاد جاهد و ناضل فی ساحة المنبر الحسینی منذ سنة ۱۳۴۶حتی الان مایقارب خمس و اربعین سنة و تشهد له بذلک الکثیر من الاریفاف و القری التابعة لمدینتی ملاثانی و تستر.الخصایص الاخری التی امتاز بها سماحة الشیخ سجاد هی وکالة المرجعیة و منها الوکالة العامه فی اخذ الوجوهات الشرعیة و الکفارات و المبرات من سماحة العلامه الفقید الشیخ محمدتقی التستری ،و ایضا المراجع السابقین و اللاحقین منهم الایات الاعظام الگلپایگانی ،عبدالعالی السبزواری ،الشیخ الاراکی و غیرهم.سیاحته و سقایته للزوار فی البلدان الاسلامیة خاصتا" المملکة السعودیه ،سوریه و العراق جعلت منه سیاح متعرف و شهیر الذی یعتمد علیه الزائرین المسلمین .و ایضا" من صفاته التی جعلته محبوبا و وجیها" بین اهله و سکان المنطقه امتلاکه لسان الفکاهی و بیانه الطایف الشعبیه و المحلیه ولهذا کان یستأنس الاخرین بمجالسته و مصاحبته خاصتا فی السفر و الحضر.      

الاشعار المنظومة التالیة الماثلة بین یدیک ایها القارئ الکریم هی المحاولة الاولی للشاعر الادیب و الخطیب المفوه سماحة الشیخ سجاد العصامی و هو غنی عن التعریف ، هو فارس هذا المیدان و بطل هذه الحبلة ، حیث أن خطیبنا الشاعر و شاعرنا الخطیب مومن بعقیدته ، صادق بعباراته الصائبة و قوافیه العذبة ، و هو بالایام الماضیة عندما کان یجلس علی ضفة ذلک النهر الساحر فی ظل اشجار النخل و الصفصاف و یتأمل المیاه الجاریة بسکینة و هدوء بید أن الاغصان تتعانق و الازهار تتمایل و الطیور تتشبب و الطبیعة بأسرها تکرز بالروح.

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389

نبذه من حياه الشاعر الشعبي و الامي يابر سالم الوهبي

كان و مازال شعره ينقل من افواه الشعراء صدر الي صدر في الكتب و الدواوين و مجالس الشعبيه الي يومنا هذا ،ولد المرحوم في قريه الوهبيه المحاذيه الي قري العنافجه بيت يارالله من ثم حدث نزغ في مابينهم حتي اختار السكن في مدينه ملاثاني سنه 1365 ه . ش و عاش فيها اثني عشر السنه حتي توفي في المدنيه نفسها و كان عمره ينهاض83 عاما".المرحوم يابر الوهبي كان اميا و لايحمل اي شهاده دراسيه ولكن يحس و يلمس معاناه الجمتع الذي يعيش فيه و من اجل وصول شعبه الي الرقي و الاذهار تناول الشعر كوسيله لكي ينثر كلام المعروف بنظمه الموجز و ينفي المنكر من الافعال و الاقوال السائده في مابين الناس. الوهبي اختارمنهج الشعري المنمدج بالاخلاق و المبادئ الاجتماعيه في اطار الابوذيه ،الموال و الميمر و بعد وفاته نشرت ثله قليله من اشعاره في ديوان عنوانه «ديوان الوهبي» حتي يصل هذا التراث الادبي الشعبي الي الاجيال الاقادمه التي تقيم و تتفاخر بالشعر الشعبي القويم.

 

مراسلات شعريه في مابين الشاعرالشعبي الكبير و مبدع الابوذيه حمد العطيوي

و الشاعر البيب يابر الوهبي

حمد العطيوي:

اكراب الدهر جوهرنه و سنا ****** اخينه و نعرف اطباعه وسنا

وحق احمد نبي الشيعه وسنا ****** الدهر و مكاربه عندي ابتحيه

يابر سالم الوهبي:

اكراب الدهر محد حماله ****** اليطگه مايخليله حماله

سفيه الشاد للدنيا حماله ****** الخانت بالنبي و حيدر وصيه

*****

حمدالعطيوي:

ابكل قيمه اشري الصاحب و سعراي ****** ولجله ابنار احط روحي و سعراي

انطيني عدو واحد و سعراي ****** ولاجاهل صديق و بيه اذيه

يابر سالم الوهبي :

اشد الحمل لصاحب و عادل ****** اوفضه و ذهب ما بدل و عادل

انطيني عدو منصف و عادل ******و لا الفين صاحب بيه اذيه

*****

عندما سكن الشاعر في مدينه ملاثاني في سنه 1365 ه . ش تم حوار شعري بينه و بين احد جيرانه باسم المرحوم راضي الموات المرداسي بهذه الابيات :

يابر الوهبي:

ايلوي الگلب بيمن بعد يمن ****** بيه اعيون من القهر يمن

اتگول الناس شلت و تحط يمن ****** ابملك احميد عين الله عليه

راضي الموات المرداسي:

وحق الي گلب عصاه حايه ****** ابجيتك هاي گلبي اشكثر حايه

انه المنون و اگضي الف حايه ******ابغرضك مايبين تعب بيه

يابرالوهبي:

ابهاي الدار گلبي اشكثر راضي ****** ورد نوار يزهي گام راضي

ثامن لين عندي يار راضي ****** ابن موات رد صوته عليه

راضي الموات المرداسي:

نعم اليار بيك اليار يامن ****** گلبي و الچفوف اعليك يامن

چنت اسئل من ابوالسجاد يامن ****** تجي يمي و نديم اتصير ليه

نعیم حمیدی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : شنبه بیست و دوم خرداد 1389

رساله من موقع ادباء و شعراء العرب فی خوزستان  

سماحه الاخ حمیدی

سلام عليكم

تصفحت موقعكم  موقع جيد،فيه عن ادباء خوزستان نحن في موقع الادب العربي في خوزستان نهتم بشعراء خوزستان و اثارهم نرجوا زيارة موقعنا و يسرنا ان ترسل اثار شعراء منطقتكم حتي نثبت حياتهم و شعرهم في الموقع شكرا لكم

الطرفی

الموقعwww.adabona.com



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه هفتم خرداد 1389

رساله حب الی اهالی ملاثانی

من الحاج سید سلطان السیدخلف الغرابی

اقدم هذه الابیات التالیه لجمیع اخوتي و اصدقا ئي و جيراني اهل المحنه و الجود و ایضا الی مدینتی العزيزه التی ینبثق منها الخیر و الوفاء ملاثاني الحبیبه التي سجلت فیها اجمل و اروع ذكرياتي 

 لا القلب ينسيو لا ايام تنسينا

  احبة سكنوا يو ما ما قينا

 في كل زاوية لهم ذكري معطرة

 قد انبتت حولها وردا و نسرينا

يا غايبين عن الا بصارمسكنكم

في القلب فرشناه ريا حينا

مع كل تحياتي - اخوکم سید سلطان



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389

جناب نعیم حمیدی شعری تحت عنوان موعود تقدیم به ساحت مقدس ولی عصر ارواحناه له الفداه  ارسال میکنم امیدوارم مورد استفاده واقع شود.


موعود


از آسمان ها بچرخان، چشمی به این خاک، موعود
برخاک سردی که مانده است این گونه غمناک، موعود!
بی آفتاب نگاهت، بی تابش گاه گاهت
مانده است تقدیر گل های در چنگ کولاک، موعود!
بر گیر فانوس ها را، دریاب کابوس ها را
روییده بر شانه شهر، ماران ضحاک، موعود!
در این غروب غم آهنگ، در بازی رنگ و نیرنگ
گویا فقط عشق مانده است چون آینه پاک، موعود!
با زخم زخم شکفته، باوردهای نگفته
در انتظار تو مانده است این قلب صد چاک، موعود!
در کوچه باغان مستی، تا پنجمین فصل هستی
آکنده از باور توست این عقل شکاک، موعود!
این فصل، فصل ظهور است، آیینه ها غرق نور است
احساس من پر گشوده است تا اوج افلاک، موعود!

ملاثانی-لفته میاحی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389

هنر معلمي:

معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

روز معلم برتمامی معلمان عزیز منطقه باوی مبارکباد.

لفته میاحی

 

هدیه معطره بریح الحب بمناسبه اسبوع المعلم

انت اکبر من تحیه و انته اکبر من سلام

انت تروی الفکر کلمه و تسقی العطشان مای

 انت عند اله مقامک اکثر من الدنیا های .

 اسبوع المعلم مبروک

مع کل تحیاتی :الحاج سیدعبدالله الموسوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389

به عشق همه معلمان مي نگارم

چگونه سپاس گويم مهرباني و لطفي كه سرشار از عشق و يقين است؟،چگونه قدر بدانم آثار ماندگار علم آموزي ات را كه چراغ فروزان هدايت در كلبه محقر وجودم  روشن ساخت،آري در برابر اين همه عظمت و شكوه تو سپاس نتوان كرد .تنها پروانه جانم برگرد شمع وجودت مي سرايد:

معلم كيمياي جسم و جان است

معلم رهنماي گمرهان است

شده حك بر فراز قله ي عشق

معلم وارث پيغمبران است

اي معلم من !تو باغبان مهربان نهال هاي نوشكفته امروز و سروهاي سرافراز و تنومند فردايي . دست بخشنده و قلب آكنده از مهرت را از روح وجسم دانش آموزان ،اين ساقه هاي نورسيده و شكوفه هاي جوان دريغ مدار تا عطر فردايشان يادگار بذرافشاني توباشد و بويندگان گل هاي خوش مشام بوستان معلم بر باغبان كاردان آن آفرين گويند.

معلمي هنر است ، هنرآموختن هرآنچه سالها با كوشش و تلاش مضاعف اندوخته است.معلمي عشق آسماني  است كه كه دادار و آفريدگار محبت و مهر به بشر عطا كرد تا با همت بلند خويش روشني بخش شب هاي ديجور و تاريك جهالت  باشد.معلمي مهري است كه از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات گمراهي به نور دانايي رهنمون شوند.

راستي كه معلمي شغل نيست ،عشق است.

نامت اي ميراث دار انبياء ،جاودانه و روزت مبارك و خجسته باد.

ملاثاني – مريم حمیدی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389

شعری برای ملاثانی

برادر عزیزم جناب آقای محمد حسین عامریون شعری از شاعری بنام گزینش کرده و برای بیان احساس خود نسبت به اهالی شهر خود،ملاثانی تقدیم کرده ،من شاید این برادر عزیز را بیاد نمی آورم اما کلام متواضعانه و صمیمی ایشان به دلم نشست و از ابراز احساس ایشان به شهر ملاثانی مشعوف شدم  و از بابت ارتباط وی با وبلاگ ملاثانی نیوزبسیار سپاسگزارم .

اغلى وطن في قلوبنا حبه يزود
نوره علينا مشرق في الليالي
الشعب كله للوطن درع وجنود
نفداه حنا من بنات ورجالي
خير على ارضه عم حاسد ومحسود
غلاه فينا ما وصل كل غالي
الطيب منه وفيه ما زال موجود
ارواحنا نفداه في كل حالي
حنا ورثنا العز من ماضي اجدودو



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه بیستم فروردین 1389

المرحوم حمد العطیوی

گلی اشألمک یا گلب شدهاک*****ابألم لو من دوای الدهر شدهاک

جرح واحد و اگل للمحب شدهاک*****شتی اجروح گلبی اعملن بیه

المرحوم یابرالوهبی(فی مراسیم تشییع جثمان الشهیدعلی حمیدی اصل)

حی شبان خوزستان حیهم*****اسود او مارضوا تنجاس حیهم

کلمن مات وصی بید حیهم*****امانه الدین عدکم والثنیه



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : سه شنبه هفدهم فروردین 1389

در راستای معرفی شاعران و ادب دوستان شهر ملاثانی بویژه استعداد های جوان و نیز افزایش مشارکت کاربران و همچنین تنوع مطالب وبلاگ مجله شعر و ادب بشکل مختصر برای دوستان راه اندازی مشود ،امیدست علاقمندان با ارسال نوآوری های ادبی خود به زبان عربی یا فارسی در فایل نظرات ما را در پربارشدن وبلاگ یاری نمایند،لذا در ادامه به بخشی از مطالب و اشعار ارسالی اشاره می شود.......  



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان