X
تبلیغات
ملاثاني نيوز - یادها و خاطره ها (یادش بخیر)
 

 
 
به پایگاه اطلاع رسانی ملاثاني نيوز خوش آمدید       اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا       

 
تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392
تابلوی بلند عاطفه جاسم حمیدی اصل نقش دیوارهای اردوگاه تکریت و بغداد شد.
تابلوی بلند عاطفه جاسم حمیدی اصل نقش دیوارهای اردوگاه تکریت و بغداد شد.شاید این عبارت نغز،جمله جامع و مانعی باشد که بتوان در قالب آن بطور وجیز شخصیت این آزاده را برای آیندگان در کتاب زرین تاریخ این سرزمین توصیف نمود.او راننده ی بیش نبود که در روزهای واپسین پیروزی انقلاب اسلامی به عشق استقلال وطن در مرزهای جنوب غربی بویژه در دشت عباس و موسیان در کنار مرزداران استان ایلام بویژه فرزندان برومند طایفه حمیدی ها در زمینه کارهای عمرانی مشغول گشت.


دو چیز همواره حاج جاسم را از همه هم قطارانش متمایز می ساخت ،نخست ایمان و باور عمیق او به مبادی دینی و دیگر عاطفه و اخلاق اجتماعی است.از ژرفای درون به همگان عشق می ورزید ،لازم نبود نام و نشانت را بداند در همان نگاه اول مجذوب خلق و خوی او میشوی و دل به محبت اش می سپردی.تواضع و فروتنی او در دیگران حتی خردسالان مثال زدنی بود .بعد از اسارت علیرغم تحمل دردها و رنج دوری از خانواده و تخلی های اسارت در بند دژخیمان بعثی اما همیشه لبخند ملیحی بر لبانش نقش بسته که امید را در هر کسی زنده می کرد.
او سواد کلاسیک نداشت اما معلم رفتارهای پسندیده اجتماعی و مردم داری بود .منش و کلامش تو را با عمیق ترین مفاهیم زندگی اجتماعی آشنا می ساخت.
روحیه همکاری و حس همدردی او در دوران 8 ساله اسارت باعث آرامش و اطمینان بسیاری از تازه واردها به اردوگاههای بغداد ،تکریت و بود.
حاج جاسم با ایمان راسخ خود در برابر همه فشارهای جسمی و روحی در اردوگاههای تکریت ،رمادی و بغداد ایستاد و روابط اجتماعی را در جامعه کوچک اردوگاهی  را بر پایه اخلاق حسنه بنا نهاد و از شکنجه های روحی بعثیون ، هراسی به دل محکم خود راه نداد.او صبورتر از سنگ صبور و از جرگه راضی ترین کسان به قضای الهی بود. جاسم های این ملت سینه هایی فراخ تر از اقیانوس داشتند و از همه جا و همه کس بریدند و به خدای خویش  پیوسته تا اینگونه از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی آزاده نامیده شدند حقا که اینان از قید نفس و نفسیات رهایی یافته بودند
حاج جاسم و هم بندهایش در دوران اسارت با الهام از مکتب انسان ساز اسلام و سیره ائمه اطهار(ع) و با درس گرفتن از زندگی انقلابی و حماسه ساز حضرت زینب (س) که اسوه صبر و پایداری بود، توانستند این دوران دشوار و پر رنج و درد را پشت سر نهند و شکوه مقاومت و سرافرازی را برصحیفه درخشان ایران اسلامی ثبت کنند. بی شک سالها محرومیت این سرو قامتان تاریخ باعث شد که آنان امروز بیش از هر فرد دیگری در مسیر سبز موفقیت گام بردارند و الگو، اسوه و افتخار میهن خویش باشند
سرانجام حاج جاسم پس از چند هفته تحمل درد و رنج ناشی از دوران اسارت و دست و پنجه نرم کردن با بیماری صعب العلاج شامگاه روز یکشنبه و در آستانه ایام فاطمیه (س) دعوت حق را لبیک و به دیدار معبود ازلی شتافت .
اینجانب به سهم خود مصیبت درد آور درگذشت زنده یاد حاج جاسم حمیدی اصل را به عموم جامعه آزادگان سرافراز میهن اسلامی ،مردم غیور و شهید پرور ملاثانی بویژه خانواده محترم آن فقید سعید تسلیت عرض نموده و ضمن آرزوی صبر جمیل برای بازماندگان از خدای مهربان می خواهم روح بلند این آزاده صبور را با رسول الله (ص) و معصومین (ع) محشور بفرماید.


مدیر پایگاه خبری - تحلیلی عصرما و وبگاه خبری ملاثانی نیوز



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392
سید هاشم موسوی محور وحدت نیروهای انقلاب در کوت عبدالله بود.

مناطق و مسیرهای پیرامونی اهواز بویژه ملاثانی،کوت عبدالله ،حمیدیه ،تصفیه شکر،زرگان و الحایی با وجود نیروهای مردمی ،کم توقع ،مومن ،امین و مخلص دژهای تسخیر ناپذیر انقلاب اسلامی و کانون جوشان تربیت نیروهای باورمند به اسلام و ولایت بودند.علمای اعلام و مسئولان طراز اول مانند آیةالله موسوی جزایری ،آیةالله شفیعی ،آیةالله کعبی و آیةالله دکتر حیدری ،حجة الاسلام و المسلمین دکتر سید احمد موسوی ،امیر دریابان شمخانی،دکتر پور موسوی و...بارها در گفته ها و نوشته هایشان بر این نکته تاکید و با حضور در این مناطق محروم و اما مستعد و مدافع راستین انقلاب اسلامی دلبستگی خود را به مردمان ساکن در این مسیرها ابراز نموده اند.


بدون تردید این دستاورد ارزشمند جز در سایه تلاش ،برنامه ریزی و انسجام و مجاهدت های شبانه روزی مردان مومن و کم توقع اما دور اندیش قابل تحقق نبود.مردان جلیل القدری که با انفاس رحمانی و تعلق به آرمان های انقلاب اسلامی و پیروی از خط ولایت و به جان خریدن طعنه ها و زخم زبان ها و هزینه کرد اجتماعی به پیاده سازی اهداف بلند و متعالی نظام اسلامی همت گماشتند.
هنگامی برگ برگ دفتر زرین گذشته های تابناک و آکنده از اخلاص روزگار معاصر این مناطق را تورق کنی،نام مجاهدان و تلاشگران مخلصی را خواهی یافت که نشان آنها با تاریخ این مردم عجین گشته است.زنده یاد سید عبدالحسین سید عرب (مسیح اهواز )، شیخ یاسر عماره در ملاثانی ،سیدهاشم در کوت عبدالله ،شیخ بنی تمیم و حسن دغاغله در مسیر تصفیه ،ابوعادل مشعلی در زرگان ،شیخ عبدالعلی حیدری،شیخ عطیه عموری،ابوعادل مشعلی در مسیر زرگان ،زنده یاد شیخ مهدی ساعدی ،شیخ حیادر و مرحوم علی عفراوی (اسدی) در مسیر حمیدیه و دهها نام دیگر که همگی سربازان گمنام و بی نام و نشان انقلاب و ولایت در این دیار بوده اند.
سیدهاشم با اینکه درس خوانده کلاسیک حوزه نبود اما بعنوان یک مبلغ کارآزموده و آشنا به فرهنگ و آداب مردمان خطه خود توانست همچون فرماندهی کاربلد جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در خطه کوت عبدالله را سازماندهی و حرکت دهد .زمانی که امثال سیدهاشم ها در مناطق ما فعال بودند خبر و اثری از انحراف مذهبی ،تشدید تبعیض و دوگانگی فرهنگی و ترویج خطوط سیاسی باطل نبود،زیرا اینان با اعتدال در رفتار ،گفتار و منش و بزبان مردم چهره ی زیبای نظام اسلامی را تبلیغ و با محبت و مهر خویش بر زخم محرومیت مردم مرهم نهاده بودند.سیدهاشم نه فقط مبلغ بود بلکه مردی چند منظوره،هم کار امدادی ،کاریابی و هم کار عمرانی انجام می داد .گاهی مشاهده می شد او و حلقه دوستانش با لنگر انداختن در سازمان ها و ادارات به اندازه سه نماینده مجلس از حقوق مردم کوت عبدالله دفاع و برای امور عمرانی و آبادانی خیابان ها و ساماندهی به جاده ها و آب شرب و برق روستاهایی نظیر جنگیه،کریشان،کوت النواصر ،اعطیش و کانتکس ،کوت سیدصالح و ... با کارشناسان و مدیران بخش هایی اجرایی دست و پنجه نرم می کرد و در مواقعی هم پروژه مهمی همچون آب شرب را به سرانجام می رساند.
شاید نسل امروز کوت عبدالله امثال سیدهاشم را به درستی نشناسد اما گذشته این خطه بخوبی نام این بزرگمرد را در خاطره ها دارد.در فرهنگ متولیان فرهنگی امروز شاید فضا ،فرصت و جایی برای تجلیل از،حاج سید عبدالحسین ها،علی عفراوی ها، سیدهاشم ها،ابوعادل ها ،ملایاسر ها ،شیخ عبدالعلی هاو ...... وجود نداشته باشد ،زیرا اینها مشمول بخشنامه های نخبگان ،کارآفرینان و فعالان فرهنگی نمی شوند ولی مردم کوت عبدالله با حضور در آیین تودیع سیدهاشم بزرگترین همایش تجلیل از این چهره ماندگار را به نمایش گذاشتند تا عبرت و درس خوبی را به مسئولان بدهند که با مردم زیستن و به عشق آنان سوختن چه عاقبت شیرین و خوشی خواهد داشت؟.
سیدهاشم آنچنان به فقه و دروس اسلامی علاقمند بود که با مطالعه و کسب فیض از علمای اعلام به طلبه ای برجسته در دوره بزرگسالی عمر شریف اش مبدل شد و این امر سبب گردید تا حضرت آیةالله موسوی جزایری نماینده محترم ولی فقیه ضمن شهادت بر مراتب طلبگی و فضل سید،وی را به لباس فاخر روحانیت ملبس نمود.

حجت‌الاسلام سید‌هاشم موسوی  در زمان جنگ تحمیلی فرماندهی بسیج منطقه کوت عبدالله را بر عهده داشت .وی همزمان،به تأسی از برادران انجمن اسلامی ملاثانی و با مشورت حاج لفته منصوری انجمن اسلامی کوت عبدالله را تاسیس کرد.وی با تلاش های شبانه روزی توانست خیل عظیمی از جوانان منطقه برای حضور در عرصه دفاع مقدس و همچنین فعالیت های فرهنگی بسیج و سازماندهی نماید.
اینک با خبر شدیم که این روحانی مجاهد و انقلابی پس از مدت ها تحمل بیماری قلبی و همچنین در کهولت سن دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.مراسم تشییع این روحانی عالیقدر در روز یکشنبه، 11 اسفند با حضور مسئولان استان در مسجد رضوان اهواز برگزار وپس از برگزاری مراسم تشییع در روستای کوت سید‌صالح شهرستان کارون خاکسپاری شد



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392
مردی که نامش با مجالس حسینی در ندافیه آمیخته بود.

شامگاه سه شنبه خبر درگذشت او برای ساعاتی در ندافیه و ملاثانی پیچید،گرچه سن او از 100 سال فراتر رفته ،اما اعلام مرگ او برای بسیاری از قدیمی های ملاثانی و ندافیه باور نکردنی بود.پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی تمام همت خود را مصروف برگزاری مجالس سوگواری اباعبدالله (ع) کرد.شاید بتوان گفت از پایه گذاران اولیه مسجد امام حسین(ع) ندافیه(کوت الحمید) است که در جمع آوری ریال به ریال هزینه های ساخت و استمرار فعالیت آن سهیم و شریک بود.

در هر جلسه و نشستی که در مسجد برگزار می شد،حاجی پیش از همه در مسجد حضور می یافت تا اگر نقیصه و نیازی باشد،آنرا برطرف و امکاتاتی را در اختیار برگزار کنندگان قرار دهد.آنزمان که بچه های بسیج ملاثانی و پایگاه ندافیه درصدد برگزاری برخی آیین های ملی و مذهبی همچون "برنامه شعر الشعبی" و غیره در مسجد بودند،حتی اگر جلسه محدود و محرمانه باشد بدون هماهنگی حاجی امکان پذیر نبود.نام تک تک فعالان آن روز بسیج و انجمن اسلامی ملاثانی در ذهن اش نقش بسته و همه را بنام کوچک ،پدر و خانواده می شناخت.به دوستان ابراز محبت شدید می کرد و آنها نیز متقابلا به او عشق می ورزیدند.ارادت خاصی نسبت به شیخ عبدالزهرا فیاضی ،حاج لفته منصوری ،حاج عبدالله حمیدیان پور ،حاج محمد حمیدی اصل و حاج مرتضی،ملایحیی عامری ،حاج محمد عساکره و..... داشت و همیشه از احوال آنها تفقد می کرد این دوستان نیز همواره حاجی را عضوی از جمع خود می دانستند.

آری او کسی جز حاج سلمان پور عامری نیست .حاج سلمان در کنار حاج سیدطاهر موسوی، شیخ راهی فیاضی ،مرحوم حاج سلطان الفضیل حمید(والد حاج علی حمید) نخستین هسته موسس مسجد امام حسین(ع) کوی ندافیه (کوت الحمید) را تشکیل می دادند که با پشتکار،پیگیری های مستمر و تشویق مردم مومن این خطه توانستند در زمینه گسترش فرهنگ حسینی و تقویت مجالس سوگواری اباعبدالله (ع) نقش مهمی را ایفا نمایند.دو خاطره درباره خدمات و فعالیت های حاج سلمان همواره در ذهن مردم و فعالان فرهنگی - اجتماعی ملاثانی و ندافیه نقش بسته است.

اول:پیش از پیروزی انقلاب اسلامی حاج سلمان بارها بدلیل اصرار و استمرار برگزاری مجالس عزاداری در محرم، از سوی پاسگاه ژاندرمری ویس احضار و از وی تعهد اخذ می شد.لیک تعدد تعهدها و تهدیدها هیچ تاثیری بر اراده محکم و مصمم او نداشت بلکه او را در این راه قوی تر ساخت،تا اینکه در نهایت موفق با تاسیس مسجد با همیاری مردم و همکاری دوستان هم قطارش در ندافیه(کوت الحمید) گردید.

دوم:بارها بنده از زبان ایشان و همچنین ملایحیی عامری و مرحوم شیخ داوود شنیدم : هنگامی که حاج علی شمخانی از دانشگاه شیراز تبعید و مجبور به ادامه تحصیل در دانشکده کشاورزی ملاثانی بود.براساس اهداف بلند انقلاب،باز هم به فعالیت های انقلابی و روشنگری سیاسی خود در میان دانشجویان در قالب گروه منصورون و هسته های فرهنگی در دانشکده ملاثانی ادامه داد .به همین دلیل وی بارها مورد تعیقب عوامل ساواک قرار می گیرد .لذا در تعقیب و گریزها برای دور ماندن از چشم ماموران امنیتی به منزل برخی افراد مورد اطمینان از جمله حاج سلمان پناه می برد.

در مجموع می توان گفت حاج سلمان پور عامری در کنار افرادی همچون مرحوم حاج کمیش حمیدی مهر،مرحوم حاج امحسین ساعدی ،حاج ابوسعید حمیدی،ابوطالب کعبی ،حاج ملالفته دیلمی،سیدطعمه موسوی،حاج سیدعلی موسوی زاده ،شیخ راهی فیاضی و....بانیان خیر و فعالان خط مقدم گسترش فرهنگ دینی در میان توده ها و امین مردم و انقلاب بودند و نام آنها برای همیشه در ذهن اهالی این خطه باقی است و از آنان به نیکی یاد می شود.

وبگاه خبری ملاثانی نیوز مصیبت درگذشت این مرد مومن و انقلابی را به همه مردم خوب ندافیه(کوت الحمید) بویژه خانواده محترم ایشان خصوصا آقایان طاهر و صباح عامری تسلیت می گوید.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392
یاسفیرَ الزّجل

أردتُ أن أقولَ لقد فَقَدُتک الفلاحیّة ، لا شک عزمک و جهدک تخطّی أکثر بکثیر مما ذکرتُ، أردتُ أن أقولَ لقد فقدتک المحافظةُ کلّها، لاشّک ولکن، اناشیدک تغنت بها عصافیر من جَنوب العراق و طیور من ضِفاف البحر ، أردت أن أقول لقد فقدتک الکلماتُ التی کنتَ تلاعبها کالمسباح بید المؤمن فی الصباح ، لاشکّ ولکن رأیت الوصف تشبیهاً بلاغیاً یُستعمل فی الأمثال و الأقوال و أنت المثل فی معانی المفردات، أردت أن أقول واحسرتاه علی الزّجل، لاشکّ ولکنّ القصیدة الفصحی و المیمر و الأبوذیّة و أنماط الشعر کُلّها نادت واحسرتاه، أردتُ أن أقول لقد فقدتک عائلتک لاشکّ ولکنّ أیِّ عائلةٍ حیثُ کنت أباً و أخاً و صدیقاً و رفیقاً لجمیع الذین یحبّون الشّعرَ و الکلمةَ الطیّبة فکلّنا عائلتک، أردتُ أن أقولَ لقد فقدتک الأزقّة ُ و السّوق القدیم، لاشکّ ولکنّ فقدتک الحارة و جمیع القری و اریاف الدّورق و خوزستان الحبیبة ، یا صانع شطّ الشعر الخالد و یا رفیق الدفتر و القلمِ الناقد، یا مخلّد الکلمات الوزان والمعانی الرَّزان، یا راسمَ الاسلوب الفرید فی اُسس الشّعر الدّارجِ فی قُطرنا الداخل و الخارج، والهفاه علی المدرسة الشعریّة التی بنیت بأفکارک وأحاسیسک، یا تری هل تضیع بعدک، أقول کلّا، أنّ نهجک قویم و بنیانک سلیم، ومن یخلفک عزیزٌ بارٌّ کریم.


یا موتُ لم تأخذ سوی جسمهِ        وتأبی تقاصــــمَ منــه الهِمَم

فعاش بفضـــــلٍ فاضلا دائما          وحازت سجایاه جمیع القیـم

هوی النـاسُ اشــــعارَه کلـها       فحتی مَشیــــبهِ مــــنذ القِدَم

فربّی فحـــــولا عظـاما بقـت              تنالُ القریضَ تنـال الشِـــیَم




ارسال توسط جمعی از نویسندگان
اولین برنامه فرهنگی بنیاد توسعه خوزستان با نام شهید جمال پور زینت یافت.

اشاره:شهید جمل پور از جمله اسوه های بزرگ 8 سال حماسه و ایثار ملت بزرگ ایران است که توانست در اوج فرزانگی فلسفه و شهود را در میدان حکمت در هم آمیخت و به مقام شهادت و عرفان راستین نائل شود.علی جمال پور شمع رسالت بدست و کوله بار دعوت بدوش داشت،مجاهد نستوه و خستگی ناپذیری بود که حیات پرثمراش را وقف بسیج نیروهای مؤمن و تنویر اذهان جوانان برومند خوزستان نموده بود،او درتمامی حلقه های فکری و مبارزات اجتماعی وسیاسی حضور می یافت و با منطقی رسأ و عالمانه ازمبانی اعتقادی و فکری نهضت اسلامی و نیز اندیشه های سترگ امام خمینی (ره) به دفاع می پرداخت.واژه به واژه و تمامی عبارت های وصیتنامه گهربارش الهام بخش جوانان و شیفتگان فرهنگ دینی و انقلابی است.امروز وقتی یادی از مردان اندیشمند دوران دفاع مقدس همچون علی هاشمی ،علی شمخانی،جواد داغری،راضی حمیدی اصل،موسی اسکندری ،سیداحمد کربلایی و...می کنیم ،علی جمال پور در طلیعه و مقدمه آنان قرار می گیرد. نمونه زیر که بخشی از وصیت نامه آن شهید سرافراز می باشد،گواه روشن و صادقی بر این مدعاست:
"
دوستان! کمی در خود، آن خود صمیمی و صادق و پر از اسرار خویش فرو رویم و با خود آرام، آرام به نحوی بنشینیم در این تامل با خود و در خود چه می یابیم؟ نه آیا در این حال می توان دریافت که در جان آدمی چیزی است که او را آرام نمی گذارد؟ نه آیا در او نوعی تشنگی است که آدمی را به طلب آب، آب حیات، وا می دارد؟ به راستی آن "چیز" چیست؟ چیست آن غوغای درون وچه می گوید و چه می خواهد؟..در راستای پاسداشت یاد و نام این شهید بزرگوار و تببین ابعاد فرهنگی ،علمی و فلسفی شخصیت ایشان یادآوره ای به همت بنیاد توسعه خوزستان با حضور جمعی از همرزمان شهید ،اهالی قلم و رسانه در اهواز برگزار شد تا الگوی جدیدی از برنامه های مردمی در جهت گرامیداشت خاطره شهیدان کربلای ایران خوزستان قهرمان باشد.گزارش یادواره را باهم می خوانیم.


در این آیین محمد جمالپور برادر شهید اندیشمند، علی جمالپور در سخنان کوتاهی عنوان کرد: خداوند افرادی همچون علی را از ما گرفت تا قدر آنها را بیشتر بدانیم و در نگاهی دیگر خداوند این افراد را از ما می گیرد تا مورد آزمون و تنبه قرار دهد.وی تصریح کرد: در این کار خدا حکمتی عظیم نهفته است که باید با آن کنار بیاییم و بیشتر از این قدردان شهدا باشیم و این قدردانی را وقتی می توان عملی کرد که اندیشه های آنها را بست و گسترش دهیم.این فعال فرهنگی هنری، با تاکید بر اینکه شخصیت شهید جمالپور در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منطقه چهارصد دستگاه اهواز شکل داده است، گفت: علی با دعوت از من و دوستان خود به این مرکز فرهنگی هنری توانست شخصیت های ما را رشد دهد. در این مرکز حلقه های دوستی خوبی شکل گرفت که تا زمان انقلاب و جنگ تحمیلی دوام داشت.جمالپور، اضافه کرد: کانون توانست استعدادهای ما بچه های فرهنگی را به کمک علی شکوفا کند و این در موفقیت های بعدی ما بسیار تاثیر گذار بود.وی همچنین با اشاره به حضور جمالپور در دوران جنگ، عنوان کرد: علی جمالپور اعتقاد داشت باید افکار عقیدتی رزمندگان از قدرت بیشتری برخوردار باشد تا شکست های دشمن به مراتب بیشتر و بیشتر شود.این فعال فرهنگی هنری، افزود: کمتر کسی هست که هم اهل اظهار نظر باشد و هم اهل عمل. اما علی جمالپور با حضور فعال خود در صحنه های مختلف جنگ تحمیلی هم اندیشه والای خود را نشان داد و هم عمل خود را؛ علی در عملیات های متعدد توانست ضربات محکمی به دشمن وارد کند.برادر این شهید، همچنین به بیان بخشی از وصیت نامه شهید علی جمالپور پرداخت که بخشی از آن به شرح ذیل است:دوستان! کمی در خود، آن خود صمیمی و صادق و پر از اسرار خویش فرو رویم و با خود آرام، آرام به نحوی بنشینیم در این تامل با خود و در خود چه می یابیم؟ نه آیا در این حال می توان دریافت که در جان آدمی چیزی است که او را آرام نمی گذارد؟ نه آیا در او نوعی تشنگی است که آدمی را به طلب آب، آب حیات، وا می دارد؟ به راستی آن "چیز" چیست؟ چیست آن غوغای درون وچه می گوید و چه می خواهد؟...برادران و خواهرانم، نه آیا در هنگام تجربه این خود یابی، می یابیم که جان ناآرام ما "خدا" را می خواهد؟ نه آیا می آییم که این طلب، طلب تمام جهان است؟ نه آیا ذره این عالم "قرب به خدا" را می یابد و می خواهد؟ بگذاز ناآگاهان هرچه می خواهند بگویند، امام خواهر و برادرم، تو آیا احساس نمی کنی که تمامی حقیقت این است؟ و دریافت نمی کنی که جان ما را، در پایان هرچه هست، آغازی دیگر باشد؟....


فروغی نیا: جنگ تحمیلی ابعاد تازه ای از شخصیت شهید جمالپور ار آشکار کرد

همچنین غلامرضا فروغی نیا هم رزم و دوست دوران نوجوانی علی جمالپور به به ابعاد شخصیتی این شهید اندیشمند پرداخت و گفت: دوستی با جمالپور تاثیرات بسیار فراوانی بر روی من داشته است و این دوستی یک سبک خاص در زندگی و تربیت من به وجود آورده است.وی اذعان داشت: سلامت اخلاقی و فکری این شهید همیشه زبان زد خاص و عام بود و همین عالمی شد که خداوند به وی توجه خاص و ویژه ای داشته باشد.این کارشناس مسائل رسانه ای، اضافه کرد: جنگ تحمیلی توانست ابعاد وجودی و شخصیت جمالپور را بیش از پیش آشکار کن.نماینده اسبق مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی با تشریح ابعاد شخصیتی شهید علی جمالپور، گفت: شهید جمالپور اعتقاد داشت که فلسفه از مباحثی است که باید به ادبیات ورود پیدا کند و او در طول زندگی با برکت خود عملا این راه را باز کرد. راهی که متفکران و اندیشمندان امروز بعد از 20 سال به این فکر افتادند.
*****
کربلایی:اگر امروز جمال بود ،در ردیف نابغه های فکری روز قرار می گرفت

دکتر کیانوش راد نماینده مردم اهواز در دوره ششم مجلس شورای اسلامی در آیین گرامی داشت و یادواره اندیشمند شهید علی جمالپور، با انتقاد از بعضی افراد که شهدا را به نفع خود مصادره کرده اند، اظهارداشت: این مراسم با تلاش برخی جوانان که به افکار روشن شهید جمالپور علاقه دارند برگزار شده است و این نادرست است که بخواهیم جوانان را از شناخت بیشتر شهدا محروم کنیم.این فعال سیاسی، با اشاره به اینکه یادواره شهید جمالپور بعد از 20 سال توسط جوانان علاقه مند به افکار این شهید برگزار شد، بیان داشت: شهدا همه انسان هایی خوب و عزیز هستند و از خوب به جز خوبی صادر نمی شود.




نماینده مردم اهواز در مجلس ششم ،اضافه کرد: این آدم ها نمی توانستند جز خوبی چیز دیگری باشند و علی جمالپور چنین شخصیتی بود که اگر امروز می بود در ردیف نابغه های فکری روز قرار می گرفت.کیانوش راد، فلسفه را از جمله مباحثی عنوان کرد که در حال ورود به ادبیات است و گفت: علی جمالپور قبل از اینها سعی داشت فلسفه را به ادبیات وارد کند و می توان گفت تا حدودی هم موفق شد.وی، با تاکید بر اینکه کسی نیست که با جمالپور ارتباط داشت و چیزی از او یاد نگرفته باشد، عنوان کرد: جمالپور یک منبع فکری برای همه ما فرهنگ دوستان و هم استانی های خود در خوزستان بوده و همچنان هست.خدا اشخاصی همچون علی جمالپور را از ما گرفت تا ما قدر آنها را بدانیم

********
جمال درویش: جمالپور از انسان های تاثیرگذار در زندگی من بود

در ادامه نیز جمال درویش از دوستان دوران تحصیل این شهید، با تاکید بر اینکه از مهم ترین ویژگی های جمالپور علاقه او به فلسفه بوده است، اظهارداشت: در سال 58 در سفری که به شیراز، با یکی از فعالان افکار مارکسیستی برخورد داشتم. در این دیدار توانستم افکار علی جمالپور را به عنوان یک فرد اندیشمند مسلمان را به او منتقل کنم. در این دیدار و گفتگو او به اندیشه های جمالپور علاقه نشان داد.


درویش افزود: معمولا گفته می شود، آنهایی که اهل نظر هستند کمتر اهل عمل هستند و کسانی که اهل عمل هستند کمتر اهل نظر هستند و مجریان خوبی هستند اما شهید جمالپور در زمینه های مختلف نشان داد که هم اهل نظر و تفکر هست و هم اهل عمل تا جایی که می توان او را فردی موفق در زمینه های اندیشه و فعالیت های اجرایی دانست.وی با بیان اینکه کم هستند اندیشمندانی که در مقابل متجاوزان ایستادگی کرده باشند، گفت: جمالپور از آن دسته انسان هایی بود که علاوه بر اینکه در مقابل متجاوزان ایستادگی کرد در این راه نیز به شهادت رسید.مدیر روابط عمومی استانداری خوزستان، خاطرنشان کرد: دکتر شریعتی خطاب به فرزند خود می گوید: "آرزو می کنم یک انسان بزرگ در مسیر زندگی تو قرار بگیرد". بنده به سهم خودم چندین انسان بزرگ مثل جمالپور در مسیر زندگی ام قرار گرفته اند تا جایی که می توان گفت در زندگی من تاثیرگذار بوده اند.درویش بیان داشت: نکته دیگری که می باسیت در این جا عنوان کنم این است که روحیه تحقیق با تنگ نظری و تعصب سازگاری ندارد و این همان نکته ای است که ما در محافل مذهبی و دینی و روشن فکری قبل از انقلاب و تا سال های اوایل انقلاب شاهد آن بودیم که برای جوانان روحیه جذاب بود.وی ادامه داد: ما به شدت به بازگشت عقل به جامعه نیازمند هستیم؛ همانطوری که می دانید عوام زدگی در حال حاضر غوغا می کند و عده ای افراد سودجو و فرصت طلب هم با شعله ورتر کردن آتش عوام زدگی و عوام گرایی بر خر مراد سوار هستند.این فعال فرهنگی، بیان داشت: آش عوام زدگی و سطحی نگری و خرافه گرایی آنقدر شور شده که صدای بعضی از علمای تراز اول را هم درآورده است. خلاصه اینکه شهید جای جمالپور، علامه طباطبایی و شهید مطهری که شهید جمالپور سوالات خود را مستقیما از این بزرگواران می پرسید حسابی خالی است.
******
بختیار پور: بزرگداشت علی جمالپور بزرگداشت اندیشه ورزی است

در ادامه این یادمان علی بختیارپور هم رزم و دوست دوران جوانی شهید جمالپور، اظهارداشت: صحبت از آدم های بزرگ مثل جمالپور باید برای افرادی مثل من سخت باشد. در مورد شهدا نباید اغراغ کرد و دچار گناهی شویم که بخشودنی نیست.وی افزود: علی بارها مرا نصیحت می کرد که باید بیشتر اهل اندیشه و مطالعه می بودم. و من بیشتر علاقه به کار عملی داستم. این روال ادامه داشت تا پیروزی انقلاب که من وارد کمیته شدم. چند باری آقای جمالپور را دیدم و همیشه به این فکر می کردم که بام ذهنی من خانه علی جمالپور بود. اما من نمی فهمیدم که او چه رسالتی دارد. او استاد تربیت کردن عده ای بود و این مسئله در جمالپور نشان می هد که او دچار یک چارچوب است.

********

محمد مالی : جمال پور نیاز امروز جامعه ماست

محمد مالی فعال فرهنگی نیز در این یادواره سخنان خود را با طرح یک پرسش آغاز کرد و آن اینکه چه نیازی است در شرایط کنونی به شناختن علی جمال پور ؛ او ادامه داد: البته فکر می کنم این چنین سوال هایی فقط از طرف دوستان و هم رزمان شهید عنوان نشود زیرا که از منظر اعتقادی و تحلیلی این سوال چندان مطرح نیست. چرا که شهید در رکاب امام است و خود شاید کارویژه ای امام گونه بر عهده دارد . شهید یک رهبر است برای امت؛ پس باید او را شناخت و اصولا به او نیازمندیم.



مالی با بیان اینکه نزدیک به یکصد نوار (درس گفتار) با تکیه بر جهان بینی توحیدی و محتوی مبانی اندیشه غرب مبتنی بر آموزه های فلسفه اسلامی و صدرایی از شهید جمالپور موجود است اظهار داشت: چرا مبانی اعتقادی و مکتوبات این اندیشمند شهید که در یک کلام تبیین پاردام بودن و چگونه بودن از منظر اعتقادی شیعه انقلابی است تاکنون دست نخورده و بدون مراجعه محققان حوزه و دانشگاه باقی مانده است. مالی تصریح کرد: شهادت این استاد فرزانه حوزه و دانشگاه سند بطلان ادعاهای بنگاه های اطلاع رسانی کج اندیشان و بدخواه بود که شهدای جنگ تحمیلی و انقلاب اسلامی را امواج بی هدف انسانی می نامند که بر اساس شور احساسی به سرزمین های دفاع مقدس فراخوانده شده است. حال آنکه خون شهید جمالپور همان مداد علماست. مالی خطاب به حاضران اظهار داشت: باید از راه جستجو و تعمد و تعمق بر آثار ارزشمند شهید جمالپور رهیافت تازه ای استخراج کرد که نیاز امروز جامعه تئوریک و نظریه پرداز علمی و دانشگاهی ایران است. مالی با اشاره به نقد شهید جمالپور بر ادبیات نهیلستی و چپ و جستارگشایی و از ادبیات و هنر انقلابی در پایان یادآور شد: جمال پور یک روشنفکر آگاه مسلمان و مسئول بود . او در میقات خسی بود و در فلسفه کسی.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

او زبان نوجوانان و جوانان را بخوبی فهمیده بود

سال ها پیش و در حالی که بیش از 7 سال سن نداشتیم، شب های محرم را برای بهره جستن از صدای گرم حاج شیخ ملایابر ساعدی منش و شرکت در عزاداری ها و سینه زنی چلاب ابوکارون به مسجد صاحب الزمان (عج) می رفتیم و در شب های ماه رمضان بدلیل طولانی بودن آن شب ها و علاقه به داستان های قرآنی بهمراه تعدای از دوستان (حاج سیدعلی جعاوله ،عزیز حمیدی ،یوسف حمیدی ،حاج سیدسلطان غرابی ،ملاابراهیم عتابی ،ملاعبدالحسین حمیدی ،شیخ احمد امیری فرد و........)در مجالس روضه خوانی مرحوم حجةالاسلام سیدحمزه حسینی به  حسینیه شیخ علی الصافی می رفتیم.در آن روزها حسینیه شیخ علی از صفا و فضای عجیبی برخوردار بود.برنامه های متنوع این حسینیه بویژه در نیمه شعبان که جشن مرکزی روستای ملاثانی آنروز در آنجا برگزار می شد ، شاعران و مداحان بزرگ عرب خوزستانی و عراقی مهاجر به دعوت شیخ علی و برادر بزرگوارش شیخ عبدالعلی همراه با سخنرانان مطرح به حسینیه می آمدند  و جمعیت زیادی در فضای درون و اطراف گردهم می آمدند بطوریکه مسافت حدفاصل روبروی خ 15 الی 13 کوی قدس (از منزل حاح شریف مروانی تا خانه مرحوم حاج عزیز) مملو از جمعیت  مشتاق و علاقمند می شد.
از جذابیت های برنامه های حسینیه شیخ علی،روضه خوانی مرحوم حجة الاسلام و المسلمین سیدحمزه حسینی است.ایشان بدلیل برخورداری از بیان شیرین و لحن مهربانانه و طرح داستان های قرآنی ،منبری بسیار جذاب و دلنشینی داشت ، بطوریکه بسیاری از نوجوانان و جوانان دوره ی ما ،شب های ماه مبارک رمضان در فضای بیرون حسینیه گردهم می آمدند تا داستان های دینی منبعث از تعالیم قرآنی را از زبان سیدحمزه بشنوند(در تابستان بدلیل نبود وسایل تهویه کنونی مجالس حسینیه در فضای بیرونی برگزار می شد). نخستین قصه ای که از سیدحمزه شنیدیم مربوط به سوره نمل و گفتگوی میان حضرت سلیمان(ع) و مورچگان بود که شاید تاکنون در ذهن بسیاری از همسالان ما باقی مانده است.در کنار تکیه کلام مرحوم سیدحمزه بر حلاوت داستان می افزود و آنهم عبارت « قال ارباب التأریخ» است.سیدحمزه زبان جوانان و نوجوانان را بخوبی فهمیده بود به همین خاطر در برقرار ارتباط با آنان همیشه پیشتاز سایر پیرغلامان منبر بود.
در مجموع باید گفت مرحوم حاج سیدحمزه حسینی بدلیل ارتباط خوب و صمیمی با نوجوانان و جوانان در آن روز و بیان نکات اخلاقی و اجتماعی قرآنی حق بزرگی بر گردن مردم شهر ملاثانی داشته و دارد .لذا انتظار می رود دوستان مسجدی ما ضمن بزرگداشت یاد و خاطره این عزیزان خدمات فرهنگی آنان را نیز تبیین کنند.در اینجا لازم است از زحمات و خدمات حجةالاسلام شیخ علی آل صافی و مدیریت خوبشان بر حسینیه صاحب الزمان (عج) در آن دوران یادی کنیم و آنها را پاس بداریم.برای شادی روح مرحوم حاج سیدحمزه حسینی صلواتی بفرستیم.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392

سالروز رحلت معمار و معیار انقلاب حضرت روح الله گرامی باد.

در آستانه بیست و چهارمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره)بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی قرار داریم، مرد بزرگی که با رهبری انقلاب اسلامی و به پیروزی رساندن آن در ایران، تحولی بنیادین در تفکر سیاسی جهان امروز پدید آورد و در ذهن تاریخ و در فرهنگ انقلابی عصر حاضر جاودانه شد.مروز که نسیم بیداری اسلامی در کشورهای عربی و شمال آفریقا وزیدن گرفته و دیکتاتورها یکی پس از دیگری سقوط می کنند، بیش از روزها و سال های اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی می توان به عظمت کاری که امام خمینی(ره)  انجام داد پی برد. هر چند عده ای تلاش می کنند رویدادهای انقلابی سال های اخیر در کشورهای عربی و شمال آفریقا را "بهار عربی" بنامند و از این طریق چنین وانمود کنند که اصولاً این تحولات هیچ ربطی به انقلاب اسلامی و افکار امام خمینی(ره) ندارد، ولی شعارهای "الله اکبر" و گرایش های اسلامی که در آراء مردم این کشورها موج می زند بر این فرضیه خط بطلان می کشد و به روشنی نشان می دهد که بیداری اسلامی عامل واقعی این تحولات است و این همان خطی است که با رهبری امام خمینی (ره)در ایران ترسیم شد و اکنون درحال امتداد یافتن است.این واقعیت بسیار درخشان و تاریخی، رسالت ما مردم ایران را که در کانون انقلاب اسلامی قرار داریم و در فضائی تنفس می کنیم که با نفس گرم و مسیحائی امام خمینی متبرک شده است، سنگین تر می کند. ما باید برای حراست از میراث امام خمینی هرچه در توان داریم بکار بگیریم و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیم.


 میراث امام خمینی، قدرت و حکومت و منصب و مقام نیست. آنچه امام خمینی برای ملت ایران به ارث گذاشته و طبعاً مردم ایران نیز باید آن را با امانت داری به سایر ملت ها منتقل کنند، حاکمیت عدالت، اخلاق، خردورزی، اعتدال، اصول و ارزش ها بر جامعه است که می توان آنها را به عنوان یک مجموعه «حاکمیت ارزش های الهی» نامید، چیزی که از بعثت پیامبر رحمت که اکنون در آستانه آن قرار داریم سرچشمه گرفته است. امام خمینی در برابر طاغوت داخلی که نظام شاهنشاهی بود و استکبار بین المللی که سلطه جهانخواران است قیام کرد و با توکل بر خدا و بهره مندی از حمایت همه جانبه توده های مردم توانست انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند و مردم ایران را از قید و بندهای استبداد داخلی و استعمار خارجی نجات دهد. قطعاً ادامه راه امام خمینی فقط با حراست از همین میراث میسر خواهد بود و از دست دادن آن یا خدشه وارد شدن به آن موجب از دست رفتن انقلاب و تهی شدن نظام بر آمده از آن خواهد شد. ارزیابی اجمالی اما واقع بینانه شرایط کنونی نشان می دهد میراث امام خمینی در بخش های عدالت، اخلاق، خردورزی و اعتدال بشدت در معرض خطر قرار دارند. عدالت، چه در وجه اقتصادی و چه در وجوه دیگری مانند سیاسی، قضائی، اجتماعی و اخلاقی در نظر گرفته شود، اکنون در جامعه ما مخدوش است. فاصله طبقاتی بسیار زیاد است و درحالی که عده معدودی در مرکز جمهوری اسلامی در خانه های اشرافی ده ها میلیاردی زندگی می کنند، بسیاری از مردم زیر خط فقر بسر می برند و حتی عده ای به نان شب محتاجند و برای امرار معاش به کارهائی تن می دهند که خود راضی نیستند. چنین وضعیتی با نقطه نظرهای امام خمینی درباره مردم به هیچ وجه سازگاری ندارد. امام خمینی عاشق مردم بود و همانطور که بارها می گفت هرگز حاضر نبود حتی یک تار موی کوخ نشینان را با تمام کاخ نشین ها و کاخ ها و ثروت های آنها عوض کند. این را بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی در عمل به اثبات رساند. خوی ساده زیستی، رسیدگی به مردم، سفارش تهی دستان به مسئولین، جلوگیری از گرایش های طبقاتی در وضع قوانین، نکوهش آن دسته از مسئولین قوا که از خط همراهی با مردم فاصله می گرفتند و توصیه همیشگی به مسئولین اجرائی، نمایندگان مجلس و مقامات قضائی به ساده زیستی، حل مشکلات مردم و فاصله نگرفتن از اقشار ضعیف، بخشی از عملکرد امام خمینی در این زمینه را تشکیل می دادند. بخش های دیگر عدالت، یعنی عدالت سیاسی، اجتماعی، قضائی و اخلاقی نیز دچار مشکلاتی هستند که بی توجهی به آن می تواند مشکلات زیادی را سبب شود. برخورد سیاسی عادلانه، پالایش دستگاه قضائی از تبعیض و فساد، مبارزه با بداخلاقی ها از وظایف مهم مسئولین نظام جمهوری اسلامی است که متأسفانه در بسیاری از موارد بر زمین مانده و راه را برای به خطر افتادن میراث امام خمینی هموار کرده است. اگر سیره امام خمینی در زمینه های مختلف، معیار و الگوی عمل مسئولین قوا باشد، قطعاً تمام این مشکلات حل خواهند شد.اعتدال، اخلاق و خردورزی که همگی از یک خانواده هستند و در اصول و ارزش های دینی ریشه دارند، در سال های اخیر توسط افراطیون در معرض خطر قرار گرفته اند به همین موازات، خطر تفریط نیز اکنون میراث امام خمینی را تهدید می کند. نظام جمهوری اسلامی وظیفه دارد اخلاق را بر جامعه حاکم کند، با خرافات مبارزه نماید، اعتدال را به جای افراط و تفریط بنشاند و همه چیز را براساس خردورزی به پیش ببرد. میدان دار شدن افراطیون بداخلاق در بعضی بخش ها و تفریطی های سطحی نگر در بخش های دیگر، بداخلاقی را رواج داده، حرمت ها را به دست تاراج سپرده، خرافات را میدان دار کرده و خردورزی را به عزلت کشانده است. این مسیر، خارج از راهی است که امام خمینی پیش پای ما قرار داده بود و اگر ادامه یابد ما را از میراث امام خمینی دور خواهد کرد.
خوشبختانه در جامعه انقلابی ما افراد زیادی وجود دارند که این انحرافات را تشخیص می دهند و برای مبارزه با آنها استعداد و آمادگی دارند. چاره کار در اینست که از این استعدادها و آمادگی ها استفاده گردد و تا دیرتر نشده جلوی این انحرافات گرفته شود. این واقعیت را باید همواره در ذهن داشته باشیم که امام خمینی "هویت" انقلاب و نظام جمهوری اسلامی است و حراست از میراث امام خمینی تضمین کننده بقاء این هویت خواهد بود. بنابر این، همه موظف هستیم برای استمرار انقلاب و تقویت نظام جمهوری اسلامی بکوشیم، کاری که فقط از طریق حراست از میراث امام خمینی میسر خواهد بود.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه شانزدهم فروردین 1392

بهزادی مردمی ترین شهردار ملاثانی بود

در تصویر زیر نمایی از جلسات گفت و شنود حاج محمود بهزادی نخستین شهردار ملاثانی با مردم و بازاریان این شهر در مسجد جامع را مشاهده می کنید که سادگی ،صفا و صمیمیت در آن موج می زند.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391

نامه استاد به شاگرد پس از ۴۱ سال

 تقدیم به برادر عزیز جناب آقای منصوری ،مهر جایی نیست که پاییز آغاز میشود.مهر یادگار یار مهربان است،محبت و مودت آموختن و دانستن تعلیم و تربیت و رشد بعد از این همه سال اکنون رنگ و بویی تازه گرفت و معنا پیدا کرد.،جایی که عشق را در گوهر کلمات شما دیدم روزی که دستت را به من دادی تا در جاده ی علم و اخلاق همراهیت کنم.رنگ آسمان زیر میغ تیره جهل پیدا نبود اما امروز آسمان آبی و خورشید تابان است.

یاد یار مهربان آید همی                آفرین و مدح و سود آید همی

غضنفر ارجمند



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

سلام آقای حمیدی -بسیار بسیار ممنون از شما بخاطرانتقال پیام من به آقای منصوری وهمچنین ازآقای منصوری بخاطر تماسشون با بابا، نمی دونم چی بگم فقط اینکه بابا رو خیلی خیلی خوشحال کردید. همه خاطرات اون دوران واسش زنده شده و کلی دیشب هیجان زده شده بود، باز هم ممنون.یه سری از عکسای بابا رو براتون می فرستم همراه این ایمیل.باز هم ممنون.

با احترام - الهه ارجمند

 
 
استاد ارجمند در دوره جوانی
 
 


ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم دی 1391

یک پیامک:

( با سلام خانم الهه ارجمند دختر آقای غضنفر ارجمند معلم کلاس اول ابتدایی حضرتعالی مطلب 19/1/1389 شما را در وبگاه ملاثانی نیوز (یادها و خاطره ها) مطالعه و کامنت خصوصی گذاشته و شماره تلفن پدرش را درج کرده و خواهان تماس شما با ایشان شده است؛ حاج نعیم حمیدی.)

 اولین اثر این پیامک اضطراب مواجه شدن، استرس همکلام شدن و ترس نزدیک شدن به «اولین معلم» است؛ و تو هرکس و در هر مقامی که هستی باش؛ او معلم است! و من به عمد عنوان این مطلب را «معلم اول» گذاشتم! تا اثبات کنم که تعلیم فقط یک درجه فروتر از خلقت است و غضنفر ارجمند مرا از عدم به وجود آورد!!! دومین اثر این پیامک حال و هوای کودکانه ای است که در این رویاروی رخ داد و احساس غبار گرفته ای که از عمق 6 سالگی،  امشب و پس از 41 سال بر دلم آوار شد، تا بدانی که سودای وصال هم چون فراق سترگ و سهمگین است!

برای تماس با او بهانه می خواستم. کارنامه ی کلاس اول ابتدائی دبستان دولتی نوروز روستای جلیعه سال 51-1350 را از چمدان دوران در آورده و پس از سلام و احوال پرسی، چون پاندول بین کودکی دیروز و احساس کودکانه امروز در سماعی گوارا به او گفتم که: «آقا چرا به من معدل 61/14 دادی؟!» و او معلمانه پاسخ داد: «نه عزیزم این معادل 20 است» معلمی که 61 نوروز را تجربه کرده و در تمامی این سالها انسان ساخته است! آن زمان مجرد بود و در «سپاه دانش» و من در کلاس اول و دوم ابتدائی در محضر او پا به وجود گذاشتم! حالا با دانشگاه شیراز همکاری می کند و حاصل ازدواجش سه دختر که دوتای آنها در انگلیس ازدواج کردند و سومین آنها دانشجوی رشته نفت در ایران است. الهه خانم از انگلستان در وبلاگ ملاثانی نیوز کامنت گذاشته است.

امشب برای من نوروز است! به پاس غضنفر ارجمند که هر آنچه که دارم مدیون او است به آستان ربوبی سر می سایم که وجود نازنین این معلم گرامی را عمری طولانی همراه با صحت و سلامت عنایت بفرماید. و از الطاف بی کرانش بر خانواده و فرزندان عزیزش ببارد.

لفته منصوری -مدیر کل کتابخانه های عمومی استان خوزستان

پنجشنبه 28/10/1391 ساعت 23:40



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391

  تصویر جمعی از کارگران دانشگاه ملاثانی و قدیمی های ندافیه و صلیعه

برخی افراد ایستاده از راست: ۱) مرحوم زایر عبد اللازم ۲-مرحوم سید احمد موسوی . ۳)حاج سبهان الفضیل ،۴)مهندس مرعشی،۵) مرحوم حاج علی الیباره،۶) حاج سیدعلی موسوی زاده ،۶-حسین الیباره(صرخی۹) حاج سیدغالب حسینی ،۱۰)............................... ۱۱) حاج شلش الحمود

نشسته از چپ: حاج سیدطعمه موسوی ،۲)سیدمطر موسوی ،۳)...........................۴)............................۵) حاج سیدصافی موسوی، ۶).کاظم الشبوط  ۷)...................................... ۸) حاج سیدجاسم حسینی ۹) سیدابراهیم حسینی ۱۰).................................. 

تقاضا: امید است همه خوانندگان عزیز و ارجمند ملاثانی نیوز ما را تکمیل اسامی افراد حاضر در تصویر و پر کردن جاهای خالی از طریق کامنت نظرات یا ایمیل های زیر با ذکر شماره های مشخص شده یاری دهند.

Naa.hamidi@gmail.com و naa.mardasi@gmail.com



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

مرحوم حاج سید سلمان موسوی اسوه مهر و محبت، از عمق جان رثایی می سرایم   

شنیدم قاصدی بانگ فزع برکشید و گفت: در موطنت آشوب غم بپاست؛ تکاپو، جای جای آن دارد؛ سراسر اندوه نشسته است. بی درنگ و ناشکیب بار سفر بر دوش نهادم. دیدم شهر ملاثانی موج در موج آدم است، سیاهی، رنگ چیره ی شهر است؛ سراغ از افرای سایه گستر دیارم گرفتم. بغض شکسته ای گفت: باروی بلند کیان ما را می جویی؟ گفتم: آری، پی آن هیبت شامخ شهرمان هستم. مروارید بر گونه اش لغزید و گفت: دیرک خیمه شوکت مان در شام جمعه لرزید و فرو افتاد، سرای بی سراج ما را چون ما تار می بینی؟ گفتم: چرا ای دوست! از آن سان که سرها تان را همچو  بیرق های نیم افراشته خم دیدم، همان دم دریافتم که غمِ شهر، طغیان ساز کرده است. یکی زانو در بغل، یکی تیره پوش و آن یکی ساکت و محزون و بسیار مردمی هم نالان و گریان. هوای شرجی، دیگر بوی «نم» نمی داد؛ هر چه بود، بوی اشک دیده ها. گمانم این نبود امسال، بی سید سر بدارم؛ خیالم این بود که سید را این محرم هم ببینم و از شط دست نوازنده اش، کفی دیگر بنوشم. چقدر حیف است این ساقی که دیگر در میان نیست. مرا گو، که پیش که، این سینه را بشکافم، تا هر چه آه از فراقش هست بیرون بپاشم؟ وای، که دیگر فرصت بوسیدن دست «بابا» رخت بر بست و مرا میراث دار حسرت ها نمود. وای، که دیگر مثیلی در شهرم من کم هست از او و شاید نیست بر جای، ای مردم؛ سید سلمان، رایت بیضای کوی آرام ما بود و برد و سلام چموشی های خلق و خوها. ملاذ جانهای خسته ی غربتکده عواطف بود، آن هنگام که قطاری از نمای احبه ما از مقابل دیده های ذهن مان گذر می کند و هیچ دستی توان گرفتن گوشه دامنی نیست.

سید سلمان، مرا از ایام کهنه یار بود؛ او، هم صاحبخانه و هم جار بود. او شاه بیت خاطرات است بلکه او شاه است، شاه مذکرات است. من یاد می آرم در کودکی، آن بوریا، در سایه دیوار بی سقف مسجد که خود دست در آن داشت، زیر پای نماز پیشگان گستره یافت و تکبیر آغاز شد و ذکر جل و علی بر پای گردید. او چقدر این پای و آن پای کرد، این جای و آن جای رفت و این در و آن دروازه زد تا بدیدیم خشت بر خشت، ستون جنب ستون، همراه و همدوش با مؤمنین، این بیت خدا برافراشته گردید.آری، حکایت ارتحال سید سلمان، سرایش غمنامه دیوان عشرت ناتمام ماست. چه او، «بقية اهلنا و احبتنا» است که مرا و اهل خطه مان را شایسته پدری بود که فقدانش قامت ها را از میان شکست. من باور از بخت ناخوش ندارم که امشب شمع پروانگان ما بی فروغ است اما به آن دستانی که مرکبش را برافراشتند صد دعا می گویم: از عزت نیندازد همانی که شهریار جنت مکان مان را در باران شکوه و شوکت، از جوار شهیدان والا مقام به منزلگاه جاوید بدرقه ساخت. غم فقدان سید سلمان گران است و مصیبتش افزون، اما مرثیه ها مان پیشکش شاه بلا، حسین فاطمه (ع) باد که آن دردانه زهرا (س) در آن وادی، بی هیچ، غریب افتاد، چند از تنهایی بر آنجا چیره بود؟ نه بازویی زیر سر بود نه مندیلی دور قفا؛ سریر خاک بالین او بود و آفتاب، چنان تاب می داد بر تن ربوده کسا، که نمی شد گفت: این کربلا داغ تر بود یا آن تفتیده لبها! دستم شکسته ، دیده ام کور، و زبانم گنگ باد از ذکر مصیبت حسین (ع).سادات ارجمند، سید محمد، سید نعیم، سد کریم، سید نور، سید جابر، سید علی و سایر سادات معظم، احفاد و ارحام سید سلمان، عظم الله اجرکم و ایانا بمصاب فقدانه الجلل، امروز، سوگ بر عامیان مستولی است. همه، غبار عزا بر دل داریم؛ درست است شما را شرف اولاد صلب سید سلمان را دارید و لکن ما را افتخار فرزندی معنوی آن عَلَم محبت و وحدت است که در فراغش مویه سر کردیم. من، دل روشنم که سوارانِ راه، راد مردانی اند که اندیشه و مرام سید سلمان را که جلیس و انیس یکپارچگی، صلح و صفای ما بود، عنوان آینده خود در سیرت مردم مداری خواهند ساخت. پس، امید بسیار داریم که هر شمشادِ شانه ‌افراشته‌ای از این باغ، خود، شمایی شایسته از سلم سلمان (ره) و مرام مردم نوازش دارید. یزدان بی همتا را سپاس بی پایان است که او، مؤمنان شایسته را جایگاهی نیکو «وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ» خواهد بخشید. خداوندا! مهمان رحمت گسترده ات را خلعت غفران بی انتها ارزانی دار و فردوس برینت را مأمن و مأوی او ساز که لطافت آغوش او، طنین ترنم دلنواز قلب او و گرمای نفسش، تن ما را جان بخش بود. أللهم تغمد فقیدنا برحمتک و مغفرتک یا واسع الرحمة و المغفرة.

عبدالامام حمیدی ـ اصفهان

14/7/91



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

تصاویری ماندگار از حضور شهدا و رزمندگان ملاثانی در جبهه 

هفته دفاع مقدس فرصت بسیار ارزشمند برای تجلیل و پاسداشت جانفشانی ها و حماسه آفرینی دلاور مردان سرافراز این خطه بویژه شهدا،جانبازان و رزمندگان می باشد.به روح پرفتوح و ملکوتی امام امت خمینی کبیر (ره) و شهیدان سلام و درود می فرستیم بر دستان پدران و مادران شهدا و جانبازان و رزمندگان سالهای خون و جهاد بوسه می زنیم .جا دارد از همه شهدای ملاثانی خصوصا سرداران شهید و رشید اسلام راضی حمیدی اصل،سیداحمد موسوی کربلایی،علی حمیدی اصل و خیاط ویس و همه ۱۳۵ شهید شهرستان باوی و شهر ملاثانی ،ویس و شیبان یاد کنیم و با آنان عهد ببندیم که با پیروی از ولایت تا نهایت راه آنان را ادامه خواهیم داد.  

 



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391

رمضان در جبهه ها

کربلایی های روزه دار عملیات رمضان 1361 تیرماه بود که عملیات رمضان شروع شد درست در ماه مبارک رمضان 1361 گرمای بالای ۵۰ درجه بچه ها رو کلافه می کرد حالا حساب کنین روزه باشی و تو این گرما بخوای بجنگی ! اونقدر آفتاب داغ می شد که اسلحه ها دستامون رو می سوزاند ! تازه سختی زمانی شروع شد که عملیات لو رفت و بچه ها محاصره شدند خیلی ها مظلومانه به شهادت رسیدند... آخر این ، اولین عملیاتی بود که بفرمان امام امت وارد خاک عراق می شدیم حس غریبانه ای بر بچه ها حاکم بود به همدیگر می گفتیم ظاهرا خاک عراق قرمز رنگ است و ... هیچ وقت فراموش نمیکنم که یکی از دوستان می گفت : عراقی ها با تانک دنبال بچه ها می کردند و اونهارو یا زیر میگرفتند یا با گلوله مستقیم تانک میزدند و تا جایی از عملیات رو یادش بود که صدای خنده سربازان عراقی رو زمانی که با تانک دنبالش میکردند رو می شنیدند ... همیشه نام عملیات رمضان تداعی کننده شهادت شهید همیشه پاکیزه مسجد رضا نیکفرجام است که در جبهه کوشک ساقی رزمندگان اسلام شد و با لب تشنه و روزه بود که به معشوقش پیوست . ... بعد از عملیات یه عده رفتند تا مجروح های شب قبل رو بیاورند وقتی برگشتند ، با گریه گفتند: همه ی بچه ها شهید شدند بهشون گفتم: تیر خلاص زدند بهشون؟ گفتند: نه! از تشنگی جان دادند... فدای لب تشنه ات یا اباعبدالله الحسین (ع) روح مطهرشان را با صلواتی شاد کنیم iran وقتی جنازه های مطهر و غریبشان را از خاکهای تفتیده جنوب عراق آوردند حاج صادق آهنگران خواند : ای شهیدان بخون خفته صحرای بلا ای عزیزان درود ای شهیدان سلام راهیان ره قدس و حرم کرب وبلا سرفرازان درود نیک مردان سلام .

اهواز - غلامرضا نجفی سولاری


اسم سوژه عکس را شناسایی کنید؟



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه پنجم مرداد 1391

بپاس جانفشانی دو فرمانده دلاور خوزستانی در عملیات مرصاد

هر ملتی قهرمانان ملی اش را ارج می نهد و برای دمیدن روح ایثار و شهامت در طول حیات خویش از آنان بعنوان وفاداران به آرمان ها و ارزش های حاکم و فاتحان و میهن دوستان تکریم و تجلیل می نماید.در غرب کهنه سربازان از جایگاه ویژه ای برخوردارند .كهنه سربازجنگ ( برگرفته از واژه لاتين vetus به معني كهنه ) به شخصي اطلاق مي شود كه، ساليان دراز تجربه خدمت در نيروهاي مسلح دارد. لذا اين افراد به خاطر تاثيري كه در تحولات جهاني و كشور خود داشته اند بسيار مورد احترام و افتخار مي باشند.در روسيه پس از جنگ جهاني دوم، سنتي بوجود آمد كه براساس آن، زوجهاي جوان بايد در روز عروسيشان از گورستان نظاميان ديدار كنند. اکثر كشورها يك روز تعطيلي به عنوان روز كهنه سرباز جهت گرامي داشت كهنه سربازان در كنار قربانيان جنگ دارند. در کشورهای شرقی از قهرمانان ملی خود افسانه های بزرگی چون جومونگ ،لینچان ،لوسیان و غیره ساختند و در راستای حفظ هویت فرهنگی و تزریق غرور ملی به پیکره جامعه با صرف هزینه هنگفت در قالب تولید داستان و فیلم و با استفاده از زبان هتر سعی بر معرفی و شناساندن افسانه های ملی خود به نسل های جدید دارند. جالب اینک بدانیم نهادهای آموزشی و فرهنگی این کشورها در قالب کتاب های درسی و رمان های تاریخی بخوبی توانسته اند در سطوح پایه به تقویت این نگاه بپردازند.در غرب هر ساله جهت بزرگداشت سربازان باقی مانده از جنگ جهانی دوم آیین های ویژه ای برگزار و همه شخصیت های سیاسی و حزبی کشورهای مذکور خود را به شرکت در مراسم های تکریم موظف می کنند.

در ایران و حدود ۲۴ سال پیش جوانان و مردان غیوری با سر نهادن در اطاعت ولی زمان و فقیه دوران حضرت روح الله (ره) و در راستای دفاع از کشور و تمامیت ارضی شگفتی ها آفریدند.اما در این میان نقش برخی سرداران و فرماندهان طی ۸ سال دفاع مقدس بسیار برجسته و غیرقابل انکار بود.آنان با گذشت از جان و مال خویش به امر خمینی کبیر (ره) نقش بسزایی در پیشبرد جنگ و ناکامی دشمن در جهت دستیابی به اهداف شوم اش ایفا نمودند.از جمله مقاطع حساس و مهم جنگ عملیات مرصاد است.هنگامی که جبهه استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و شوروی سابق از تاکتیک تاریخی امام (ره) یعنی پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شکست سیاسی مفتضحانه ای خورد و نقشه های شوم آنها برای ادامه جنگ نقش بر آب گردید(بر خلاف برخی افراد و گروههای تازه به دوران رسیده که در مقطع اخیر برای انتقامجویی از امام راحل و فرزندان معنوی او ، قبول قطعنامه را یک امر تحمیل شده بر امام می دانند و مجاهدان دیروز  را به جرم نوشاندن جام زهر به امام متهم و خواهان توبه آنان می شوند ،باید گفت اینان نه امام را بدرستی می شناسند و نه هاشمی را .امام خمینی شخصیت بزرگ ،اندیشمند و شجاعی بود که نه احساسات و نه ترس در تصمیم گیری ایشان دخیل بود.امام یک فرد احساسی نبود که متاثر از نظرات افراد مغرض بشود ،بلکه در قاموس امام منطق عقلی و تکلیف شرعی بیش از همه چیز برجسته است.امام آنقدر از خصلت شجاعت برخوردار بود که که حتی انتقاد خود را از رفتار مرجع بزرگ شیعیان زمانه در برابر شاه جهت مصالح شخصی پنهان نکرد.اگر امام تشخیص شرعی و عقلی اش این بود که باید جنگ ادامه می یافت هیکس و هیچ قدرتی نمی توانست جلودار امام باشد.گرچه هاشمی و دیگران پیشنهاد بجایی دادند اما باید دانست این امام عزیز و شجاع است که که تصمیم به پایان جنگ گرفت و یقین بدانید جام زهر مورد اشاره امام همان شرایط بین اللملی و مصلحت مردم مستضعف و صبور این کشوربود و امام با این تصمیم در واقع جلوی خطرات بزرگتری را گرفتند نباید از یاد برد که هدف دشمن از عملیات مرصاد ادامه جنگ برای دستیبابی به اهداف باقی مانده که همان یکسره کردن انقلاب اسلامی از رهگذر جنگ و محاصره شدید اقتصادی است.) لذا دشمن بداندیش منافقین کوردل را سازماندهی و با پشتیبانی عظیم لجستیکی اطلاعاتی و نظامی راهی منطقه عملیاتی کرد تا شاید بتوانند از این رهگذر ناکامی خود را جبران و جنگ را مجددا  با شکل دیگری استمرار بخشد.اما در این طرف جبهه  فرزندان معنوی روح الله با الهام از اندیشه هابی بلند معمار انقلاب و با بسیج جوانان عاشق شهادت ضمن آفرینش حماسه های ماندگار،توانستند منافقان و پشتیبانان آنان را در مدت ۵ روز متحمل شکست سنگینی نمایند.نام این سرداران و فرماندهان برای همیشه در تاریخ ایران اسلامی و دفتر ایثار و جهاد به ثبت رسید.آیةالله هاشمی رفسنجانی فرمانده وقت جنگ و جانشین فرمانده کل قوا با درایت تاریخی در کنار حاج علی شمخانی و حاج محسن رضایی توانستند ضمن غلبه بر مشکلات و با تدابیر دقیق و سازماندهی منظم نیروهای جوان و تازه نفس تنگه مرصاد را به قبرستان دزخیمان تبدیل نمایند.جا دارد تا امروز همه در تجلیل از این قهرمانان ملی بگویند و بنویسند .در سالگشت عملیات مرصاد آرزو داشتم در آیینی ملی همه مسئولان ضمن دیدار با این قهرمانان مجاهد برای چندمین بار هم که شده مدال فتح را بر سینه های فراخ این فرماندهان غیور نصب می نمودند و در برابر افکار عمومی بدور از خط کشی های سیاسی از آنان تجلیل می کردند.

گذر روزگار نشان داد جماعتی سیاه اندیش برای انتقام از امام امت و تدوین تاریخ جعلی و قهرمان سازی از قاعدین دیروز از هیچ فرصتی فروگذار نمی کنند و هر لحظه بدنبال ضربه زدن به امام و انقلاب هستند.اینان بزنگاههای سیاسی را بهترین کمینگاه خود برای انتقامجویی از امام و فرزندان راستین امام قرار می دهندتا جایی که هر بامدادی تهمت و برچسب ناچسبی را نثار قهرمان ملی این مرز و بوم می کنند و بجای تجلیل اینک در رسانه های مکتوب و حلقه های تنگ و تاریک سیاسی خود،قهرمانان دیروز را به خیانت و بی بصیرتی متهم می نمایند.برخی به عشق کوتوله های سیاسی تازه وارد ، دلاوران عرصه جهاد و شهادت و فرماندهان دیروز را منافق جدید خواندند و با قیچی بغض و کینه تاریخ انقلاب و ایران تکه تکه کردند تا شاید بتوانند تارخ و سند جعلی برای خود فراهم و مخالفان سرسخت روح الله را قهرمان ملی معرفی نمایند. 

۵ مرداد سالروز عملیات مرصاد و شکست تاریخی منافقین است ، در این روز جا داشت که رسانه های ملی خصوصا خوزستانی با درج تصویر قهرمانان این حماسه حداقل به تجلیل از فرماندهان خوزستانی این عملیات غرورآفرین بپردازند، اما گو اینکه مسابقه جناحی و سیاسی فرصتی برای تکریم این افتخارآفرینان ملی باقی نگذاشته است.جالب اینکه شبکه سوم سیما در پرببینده ترین برنامه خود بجای دعوت از این قهرمانان ،به آن سوی جبهه رفته و منافقین دیروز را به رسانه ملی دعوت تا از خاطرات آن روز برای جوانان این ملت سخن بگویند.خدایا ما را چه شده! بجای دعوت از حاج محسن رضایی و حاج علی شمخانی و در راس همه آیةالله هاشمی رفسنجانی در رادیو تلویزیون ملی اینک باید منافقین برای نسل سوم انقلاب از بزرگترین حماسه فرزندان روح الله خاطره بگویند.اما روی سخنم با اهل قلم و مطبوعات و همچنین نهادهای فرهنگی خوزستان بویژه شبکه صدا و سیمای خوزستان است چرا در این روز قهرمانان خود را نادیده می انگارید و حتی یک سطر در بزرگداشت آنان بر صفحات رنگین نامه ها نمی نگارید؟.چگونه انتظار دارید تا مرکزنشینان و استان های دیگر در اندیشه تعالی فرهنگ و رتق و فتق امور شما باشند؟. در حالی که شما عزیزان از سرمایه های انسانی خود غافل هستید.بیاید در قالب یک مراسم مردمی و بدور ازبروکراسی و دیوانسالاری اداری از این قهرمانان تجلیل کنیم و حصارهای دروغین سیاسی را بشکنیم.و صفحات زرین کتاب تاریخ استان خوزستان و افتخارآفرینی قهرمانان آن را برای نسل جدید دوباره بگشایم و عبارت ماندگار آن را تکرار کنیم.در پایان نام فرماندهان قهرمان مرصاد را جهت یادآوری و تجلیل از این بزرگ مردان منتشر می کنیم.

1 ـ آیةالله اكبر هاشمي‌رفسنجاني: فرمانده جنگ و جانشين فرمانده كل قوا در زمان عمليات مرصاد بوده است. او در كتاب خاطرات سال 67 خود تصويري دقيق از روزهاي عمليات به دست داده است. او شنبه اول مرداد و در كشاكش حمله ابتدايي عراق به ايران به منطقه مي‌رود تا فرماندهي جنگ را از نزديك در دست داشته باشد. هاشمي در خاطرات خود مكرر از حماقت منافقين در انجام اين عمليات ياد مي‌كند و خوشحالي خود را از نابودي آنان پنهان نمي‌كند.

2 ـ محسن رضايي: سرلشکر دکتر محسن رضايي در زمان عمليات مرصاد، فرمانده سپاه پاسداران بوده است. او البته در روزهاي اول در منطقه عملياتي مرصاد حضور نداشت و عمليات جبهه‌هاي جنوبي را كه تحت‌فشار عراق بود، كنترل مي‌كرد. با اين حال هماهنگي‌هايي ميان او و هاشمي‌رفسنجاني در انجام عمليات عليه منافقين صورت مي‌گرفته است.محسن رضايي بعد از عقب‌نشيني منافقين، درخواست اجازه براي عمليات انهدامي عليه آنان را داشت كه با آن موافقت نشد.

۳ـ علي شمخاني: امیر دریابان علي شمخاني در زمان عمليات مرصاد، قائم‌مقام فرمانده كل سپاه و فرمانده نيروي زميني سپاه بوده است. او در چهارم مرداد از تهران به منطقه عملياتي مي‌آيد و هدايت و هماهنگي نيروهای عمل کننده در عملیات مرصاد در باختران را به‌عهده مي‌گيرد.نقش علی شمخانی در هدایت و اداره عملیات مصاد از همه برجسته تر بود که متاسفانه به همان اندازه از سوی راویان تازه به دوران رسیده نادیده انگاشته می شود.

۴ـ شهيد علي صيادشيرازي:شهيد صيادشيرازي در عمليات مرصاد، نماينده امام خميني در شوراي عالي دفاع بود. او با حضور در جبهه عمليات مرصاد نقش بارزي در ساماندهي نيروها بخصوص نيروهاي هوانيروز داشت. صيادشيرازي بعدها به دليل همين مشاركت فعالانه در صحنه عمليات مرصاد مورد بغض منافقين قرار گرفت و در 21 فروردين 1378 توسط آنها ترور شد و به شهادت رسيد.

۵ ـ شهيد نورعلي شوشتري:شهيد نورعلي شوشتري در اين عمليات، فرمانده قرارگاه عملياتي نجف بود. با وقوع عمليات مرصاد وي به توصيه رهبري مسووليت اين عمليات غرورآفرين را به عهده گرفت و به نقل از شهيد صيادشيرازي فرماندهي خوبي از خود به نمايش گذاشت تا جايي كه در تماس مرحوم حاج سيداحمد خميني با وي و ابلاغ گزارش پيشرفت عمليات توسط آن مرحوم به امام خميني(ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتري مي‌فرمايند: «در اين دنيا كه نمي‌توانم كاري بكنم. اگر آبرويي داشته باشم در آن دنيا قطعا شما را شفاعت خواهم كرد.»

۶ ـ محسن انصاري:محسن انصاري در عمليات مرصاد، فرمانده هوانيروز نيروي هوايي ارتش بوده است. با توجه به تاكتيك اشتباه منافقين در حركت ستوني، هوانيروز در اين عمليات توانست بسختي به مواضع منافقين حمله و آنها را تارومار كند. عملكرد مثبت نيروي هوايي در اين عمليات باعث شد حضرت امام(ره) پيام تشكري را خطاب به اين نيرو صادر كند.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

قطعنامه 598 و جام زهری که بهترین فرمانده دنیا نوشید

... اوضاع جبهه ها بدتر از این نمی شود ! هر روز خبر تلخ و ناگواری از جبهه ها بگوش می رسد . بعد از سقوط فاو دیگر آرام و قرار نداریم . یک چشم اشک و یک چشم خون داریم . عقب نشینی ها ادامه دارد . شکست پشت شکست و مواضعی که با هزاران بدبختی و فدا شدن صدها جوان پاک بدست آمده مثل آب خوردن توسط عراقیها باز پس گرفته می شود . بچه ها در نهایت تلخی با هم شوخی میکنند هر روز که داریم شکست می خوریم و مواضعمان را دودستی تحویل بعثی های متجاوز میدهیم ! معلوم نیست روز قیامت هم حق را به ما بدهند ! نکند روز قیامت برویم و ببینیم که ما بحق نبوده ایم و صدام یزید کافر بر حق بوده و خود منحوسش و سربازان وحشی اش وارد بهشت شوند !!! خلاصه خیلی دل شکسته و نا امیدیم . اصلا دیگر هیچکس را یارای عشق ورزی به جبهه و جنگ نیست ! نگاهمان همیشه به جنگ نگاهی مغرورانه بود که هر گاه پا به عرصه عملیاتها بگذاریم هیچ ارتشی را یارای مردان عاشق خمینی کبیر نیست . با همه مصائب و مشکلات ولی هیچکس از بچه ها از احوالات امام امت غافل نیست ! با خودمان میگوئیم : خدایا نکند امام غصه بخورد ؟ نکند حال امام بد شود ؟ به هیچ وجه من الوجوه نمیخواهیم روزی را ببینیم که امام عزیز و افکار و نظرات و برنامه هایش در نزد جهانیان و دوست و دشمن غرورش شکسته شود ! اما امام حرف نمی زند ! همه منتظریم ببینیم امام چه میگوید . ولی خبری نیست همه سردرگمیم ! عراقی ها مجددا جرات کرده اند و تا پشت نورد آمده و به اهواز نزدیک میشوند ! با بی سیم و اسلحه به خانه آمدم . مادرم نشسته و با حالت زار و نزار اشک میریزد و مثل همیشه برایپیروزی دعا می کند . میدانم که تاثیر این دعاهاست که خداوند بما نظر میکند . گفتم مادر وسایل ضروری را جمع کنید باید از اهواز برویم ! دستش را بصورتش میزند و میگوید مگر چه شده ؟ گفتم عراقیها دارند به اهواز نزدیک می شوند و هیچکس هم جلودارارشان نیست ! ساعت ۲ بعدازظهر است . رادیو را برای اخبار روشن میکنم اولین خبر مرا سست بر زمین می نشاند . جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفته است . گریه ام میگیرد بمادرم میگویم دیدی چه خاکی بر سرم شد جنگ تمام شد همه دوستانم شهید شدند و من بدبخت ماندم !!! با گریه از خانه بطرف مسجد آمدم . دیگر طاقت ندارم با کسی روبرو شوم . بچه های مسجد بگردم حلقه می زنند غلام قطعنامه ۵۹۸ چیه ؟ حالا چه می شود ؟ چکار باید بکنیم ؟واقعا جنگ تمام شد ؟ تا نماز مغرب دورهم بودیم و از خاطرات شهدا گفتیم و اشک ریختیم . عمو غلام یکی از بچه های اطلاعات و عملیات آمد تا همدیگر را دیدیم همدیگر را بغل کردیم و سیر گریستیم . وضع عمو غلام بحرانی بود . سرش را به دیوار می کوبید و می گفت : دیدی باختیم ؟ دیدی بچه ها همه رفتند و ما ماندیم ؟خیلی شرایط سختی بود نمیدانم چه بگویم . پیام امام بمناسبت پذیرش قطعنامه صادر شد . الفاظ غریبی دارد . فقط میتوان با کلام امام اشک ریخت امام همانند یک عبد ذلیل مقابل ملتش پیام داده بود . \\\" ملت ایران من یکایک شما را می شناسم ! شما هم مرا می شناسید ! آنچه موجب امر شد تکلیف الهی ام بود .فرزندانم خشم و غرور انقلابی تان را در سینه ها نگاهدارید و با خشم بر دشمنانتان بنگرید .فرزندان انقلابیم میدانم به شما سخت میگذرد ولی مگر بر این خادمتان سخت نمی گذرد؟ خوشا بحال شما ملت . خوشا بحال شما رزمندگان . خوشا بحال آنانی که با مال و جان از نوامیس این ملت دفاع کردند و بدا بحال من که مانده ام و جام زهرآگین قبول قطعنامه را نوشیدم ! خدایا تلخی این ایام را با شیرینی فرج صاحب مان جبران بفرما . این تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دارالشفای دلسوختگان خواهد بود.\\\" http://up.gpars.ir/images/ns7cag4l6gw3vxnr6z.jpg این پیام همه را تکان داد . دیگر برای یک بسیجی عاشق امام و جنگ ! همه چیز تمام شده احساس می شد . یاد شهدای همرزم سراسر وجودمان را فرا گرفت . بغضی سنگین گلوها را می فشرد ! اینک ما ماندیم و یک دنیا . دنیائی که همیشه از او فراری بودیم .اما حالا دیگر محکوم به ماندن . نه امیدی به شهادت و نه طاقت ماندن !!! این پیام صادقانه امام مظلوم امت سیل خروشان ملت را دوباره به جبهه ها رهسپار نمود و بفضل الهی و برکت خون هزاران شهید و ایثار جانبازان و آزادگان و خانواده های مظلومشان عراقی ها را مجددا بجای خودشان نشاندند و پیروزی وعده داده شده الهی بر این ملت بزرگ محقق شد . یاد آن روزهای پر از استرس و اضطراب و خاطره گرامی باد و روح مطهر امام عزیز و فرزندان انقلابیش در اعلی علیین شاد باد ...

غلامرضا نجفی سولاری - رزمنده ۸ سال دفاع و  از اعضای بیت نماینده ولی فقیه در ایام جنگ



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391

امیر خاتم گویا،با خلق نیکو جوانان ملاثانی را شیفته کتاب کرد. 

در سال ۱۳۶۳ با پیگیری های جوانان دلسوز و فعالان فرهنگی ملاثانی و همچنین دهدار وقت ملاثانی ،اداره کل ارشاد اسلامی کلنگ ساخت نخستین کتابخانه عمومی روستایی را در کنار زمین خاکی فوتبال(محل فعلی ساختمان مخابرات) و در دهستان ملاثانی (از توابع بخش مرکزی اهواز) به زمین زد ،حدود چند ماه بعد و در بهار ۱۳۶۴ این کتابخانه در محل فعلی نمایندگی اداره ارشاد افتتاح و راه اندازی گردید.البته مراسم افتتاح در دهه ۶۰ مثل الان نبود که کلی تبلیغات دهن پرکن راه بیندازند و از کاه کوه بسازند.یک روز صبح دوسه نفر از مسئولین وقت ارشاد (در معیت معاون آقای سعید نفیسی مدیرکل اسبق)جوانی محجوب و خوش سیما که بعدها لقب نخستین کتابدار شهر ما را به خود اختصاص می دهد را به ملاثانی می آورند و کلید کتابخانه و وسایل موجود را به ایشان تحویل و بعد از دقایقی وتوقفی کوتاه خداحافظی می کنند.کتابخانه روستای آن روز ملاثانی شامل دو بخش کتاب و نوار بود.کتاب ها بیشتر در موضوعات مذهبی ،کلیات و داستان های کودک و نوجوان در ۴ قفسه و بالغ بر ۸۵۰ جلد و حدود ۱۵۰ نوار سخنرانی مذهبی و انقلابی از جمله حضرت امام خمینی (ره) و اساتید مطرح آن دوره ( زمان شکل گیری نهضت )آقایان شهید مطهری ،فخرالدین حجازی،دکترشریعتی،حاج شیخ حسین انصاریان و کافی در یک قفسه جدگانه چیده شد و یک ضبط صوت هم برای تست نوارها تحویل کتابدار گردید.تمام تجهیزات بهمراه ۵ میز مطالعه فلزی و ۱۵ صندلی در سالن فعلی فرار داشت.مسئول کتابخانه کسی جز امیر خاتم گویا نبود ،مردی کم توقع که با هزینه شخصی و ۱۵ هزار تومان حقوق ماهانه و پذیرش خطرات جانی تردد در مسیر حادثه آفزین آن روز اهواز - ملاثانی و تحمل گرمای طاقت فرسای تابستان و سرمای خشک زمستان از اهواز به ملاثانی می آمد ،ساعت ۹ صبح کتابخانه را به روی علاقمندان جوان و نوجوان روستا می گشود و ساعت ۲ بعد از ظهر هم به اهواز برمی گشت.از جمله ویژگی های ارزشمند آقای خاتم گویا می توان به تواضع و خوش اخلاقی او اشاره کرد بطوریکه هر تازه واردی به محیط کتابخانه مجذوب شخصیت و منش اخلاقی ایشان می شد.ازدیگر خصایص جالب آقای خاتم گویا ،تقویت روحیه جمعی وآموزش عملی مدیریت مشارکتی به جوانان است.ایشان کارهای روزمره و اصلی کتابخانه را میان ۵ نفر اعضای اولیه کتابخانه تقسیم کرده بود. در آن زمان بنده(نویسنده خاطره)جمال الدین نبگانی،عبدالکریم باوی ،پرویز ساعدی نیا و علیرضا خالدی نخستین اعضای کتابخانه مذکور بودیم . آقای خاتم گویا جهت مدیریت امور جاری کتابخانه و انتقال تجارب ،کارها را به ۵ نفر فوق الاشاره سپرد،بطوریکه در غیاب ایشان فعالیت های کتابخانه بشکل عادی صورت می پذیرفت .علیرضا خالدی عهده دار امر کلیداری کتابخانه شده بود  و هر روز صبح راس ساعت ۸ درب را به روی مراجعان می گشود .صبر ،متانت و حوصله آقای خاتم گویا برای انتقال تجربه  در آن مقطع برای ما بعنوان نوجوانان روستایی بسیار جالب و جذاب بود و این امر باعث تشدید علاقه به کتاب و مطالعه در وجود همه ما  گردید که  بعدها این اثر  بخوبی رشد و ارتقای علمی بسیاری از اعضای کتابخانه در آن دوران بویژه در طی کردن مراتب علمی و فرهنگی قابل مشاهده باشد .خاتم گویا تلاش می کرد تا با صمیمیت و ارتباط دوستانه بر رفتار اجتماعی و خلق و خوی بچه ها اثر بگذارد .هنگام پر کردن فرم عضویت وقتی برای اولین بارخدمت ایشان رسیدم نخست تاریخ تولدم را پرسید من روستایی بودم زیاد از مسائل سجلی اطلاع نداشتم(فکر کردم رقم بالاتر نشان دهنده سن بیشتر است) گفتم: متولد ۵/۲/۶۴ هستم ،یک لحظه تبسمی کرد و نگاهی بصورتم انداخت و گفت:یعنی شما امروز بدنیا آمدی؟! خیلی ساده مرا متوجه اشتباهم نمود و بعد شناسنامه ام را خواست تا چگونگی و نحوه احتساب سن و سال را به من بیاموزد .ساعت ها می نشست و با حوصله نحوه بریدن و درست کردن و چسباندن جیب کتاب و همچنین تکمیل فرم عضویت و یا چگونگی نت برداری از نوارهای سخنرانی را به همه ما یاد می داد.در مجموع نقش امیر خاتم گویا در پایه گذاری فرهنگ مطالعه در میان بخشی از جامعه جوان و نوجوان آن روزگار ملاثانی بسیار برجسته و قابل تحسین است.یکماه پیش او را در امانیه زیارت کردم همان روحیه متانت و خوش خلقی را با برجستگی بیشتر در وجودش دیدم  گرچه گرد پیری بر چهره اش نشسته بود.این دیدار برای لحظه ای این سودا را در ذهنم  بوجود آورد ،کاش برادر عزیزم آقای یوسف حمیدی رییس محترم اداره امور کتابخانه های عمومی شهرستان باوی که خود چندین سال در خدمت حوزه مقدس مطالعه و کتاب بوده و هست ترتیبی اتخاذ نمایند تا در قالب آیینی هرچند مختصر از آقای امیر خاتم گویا بعنواون نخستین کتابدار و مسئول کتابخانه عمومی ملاثانی تجلیل بعمل آوردند.البته جا دارد از سه چهره بومی ملاثانی آقایان حاج شیخ یاسر عماره ،حاج کاظم حمیدیان مقدم و حاج عبدالحسن حمیدی هم که سال ها بعنوان کتابدار تجربی کتابخانه دانشگاه ملاثانی فعالیت و خدمت نمودند و امروز به افتخار بازنشستگی نائل شده اند در این مراسم هم تقدیر شود. 



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

برنامه زنده تلویزیونی "مراحب" خاطرات جوانان دیروز ملاثانی را زنده کرد.

روز پنج شنبه مورخ ۶/۱۱/۹۰ ساعت ۱۹ پس از پایان برنامه اذان و مناجات نماز مغرب و عشاء، آرم شوی زنده تلویزیونی "مراحب" بزبان عربی پخش شد بعد از دقایقی مجری مشغول معرفی میهمان و کارشناس ویژه برنامه بود، در لحظه نخست بدلیل سر و صدای بچه ها متوجه موضوع نشدم اما وقتی تلویزیون تصویر استاد احمد عامری را نشان داد ،ناگهان بطور ناخودگاه اشک شوق از چشمانم جاری شد.خاطرات گذشته مثل برق بر صفحه ذهنم نقش بست بر تهیه کنندگان برنامه مذکور که اینبار بخوبی سرمایه های علمی و فرهنگی این خطه را شناسایی و به جوانان معرفی می کنند، آفرین گفتم.زود تلفن همراه ام را برداشتم و برای بسیاری از دوستان قدیمی پیامک فرستاندم "استاد احمد عامری هم اکنون در برنامه زنده تلویزیونی مراحب."نشستم و مانند دانش آموز سال ۶۷ به صحبت های مدیر قاطع و دلسوزم گوش فرا دادم ،البته اینبار ناظم مهربان مدرسه حاج جاسم اعصامی در کنارش نبود تا بابت موی سر و تکرار غیبت ها و نظم کلاس تذکر دهد.اما آقای مدیر اصلا تغییر نکرده ،لحن مثل ۲۶سال قبل بود .از گذشته ها و خاطرات دوران ۳۰ سال ی خدمتش گفت ،از تلاش هایی وسیعی که در سایه محرومیت ها و جنگ برای ارتقای تحصیلی روستاهای بزرگ آن زمان ملاثانی ،ویس و شیبان گزارش داد.اما یک تفاوت در سخنان او دیدم اینبار استاد عامری برای همه مردم خوزستان سخن گفت از شادگان گرفته تا دشت آزادگان و اهواز ،غیزانیه و ملاثانی .او امروز بعنوان مجرب ترین کارشناس بهترین راهکارها را برای کاهش افت تحصیلی به مدیران استان ارائه کرد و از این جهت گفتگوی تلویزیونی ایشان بیشتر به یک کنفرانس علمی خصوصا" در حوزه ریاضی شبیه بود که نکته های ظریف بسیاری می توان در آن یافت.

برنامه مراحب ۵ شنبه شبکه خوزستان ،جوانان دیروز را به پای جعبه جادویی کشاند تا به سخنان آرام بخش ،مدیر و معلم خودشان با جان و دل گوش فرادهند و برای لحظاتی کوتاه خاطرات گذشته را مرور نمایند،که طی ۳۰ سال پیش و در بحبوحه موقعیت جنگ و حجم بالای محرومیت ها ،چگونه این مدیر توانمند در کنار بزرگی مردان چون حاج مرتضی حمیدی،حاج جاسم اعصامی ،حاج محمد حمیدی اصل،حاج لفته منصوری،حاج جواد ناصری ،حاج عزیز حمیدی ،حاج شبیب عامریون ،حاج صالح حمید زاده ،حبیب الله خزایی،غضنفر بهرامی و دهها بزرگوار دیگر ،بستر و زمینه رشد و ترقی جوانان این خطه را فراهم ساختند، که امروز به برکت زحمات آنان منطقه سرشار از سرمایه ها و استعدادهای ی علمی است که هر کدام مانند ستاره ای فروزان فضای جامعه را روشن نگه داشته اند.افرادی نظیر دکتر غفارزاده ،فیصل مرداسی ،دکتر یعقوب منصوری ،دکتر جمال فیاضی ،دکتر شلیش پور ،آقای جابر عامری ،سیدعبدالله موسوی ،نبی الله هفشیجانی ،دکترخلیل حمیداوی ،مهندس علی بدوی و.......نمونه هایی از این دستاورد بزرگ می باشند.در پایان کمال سپاس و تشکر خود را تقدیم عوامل دست اندرکار برنامه زنده تلویزیونی مراحب و مدیریت محترم صدا و سیمای خوزستان می کنیم.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم دی 1390

زمستان سال ۱۳۷۴ تنور تبلیغات انتخاباتی شهرستان اهواز و مناطق حومه همچون مسیرهای ملاثانی ،حمیدیه ،کوت عبدالله و .....بدلیل شور و شعور مردم و همچنین تنوع نامزدها از طیف های گوناگون خیلی داغ شده بود و رنگین کمان گوناگونی افکار و سلایق سیاسی به رقابت ها جلوه خاصی بخشیده بود.در آن دوران انتخاب و گزینش اصلح برای جوانان و نیروهای انقلاب و حزب الله مساله بسیار مهمی قلمداد می شد،اما جهت رسیدن به این مهم صرف توصیه و سفارش بزرگان برای جوانان ملاثانی کافی نبود.لذا در فاصله زمانی یک ماه پیش از آغاز رقابت ها ،جوانان انجمن اسلامی تمامی کاندیداهای حاضر در رقابت ها اعم چپ ،راست و مستقل را به جلسات چالشی فرامی خواندند.

 

جوانان دانش آموخته منطقه با برگزاری جلسات پرسش و پاسخ و نقد صریح ،نامزدها و شعارهایشان را به چالش جدی می کشاندند.نشست های مذکور فرصت خوبی است تا بدور از پیش فرض ها ،اغوای تبلیغاتی ،سفارش ها و احساسات نامزدهای شایسته و لایق را شناخت و در روز رای گیری آسوده و با خیال راحت به آنها رای داد.خلاصه براساس فرایند فوق الاشاره جوانان انجمن اسلامی از بین ۴۲ نامزد انتخابات دوره پنجم مجلس شورای اسلامی حوزه انتخابیه اهواز در خصوص آقایان حجةالاسلام دکتر سیداحمد موسوی ،دکتر محمدعلی پور موسوی و دکتر محمدرضا موالی زاده به اجماع قاطع رسیدند.از جمله موانع تبلیغات مشترک این بود که هر کاندیدایی بطور مستقل وارده عرصه انتخابات شده و هزینه تبلیغات را شخصا" پرداخت می کند ،از سویی مجموعه انجمن باتوجه جمع بندی حاصل شده لزوما"باید تبلیغات مشترک را بر سه نفر متمرکز کند،لذا ضرورت ایجاب می کرد از اقلام تبلیغاتی یک نفر برای کارهای مشترک استفاده بیشتری بشود، پس دوستان پیرامون موضوع مطروحه مجبور به استفسار از کاندیداهای مورد حمایت شدند.تنها فردی که با آغوش باز از این اقدام استقبال و آنرا مورد تحسین قرار داد،دکتر سیداحمد موسوی بود که گفت: من حاضرم هزینه وحدت و اقدام مشترک در راستای همگرایی نیروهایی خط ولایت را پرداخت کنم و از این جهت هیچ مشکلی نیست.هفته گذشته و ۱۶ سال پس از آن خاطره دکتر حاج سیداحمد را در یک جمع دوستانه دیدم ،اما اینبار سیداحمدی متفاوت با کوله باری از تجارب و مدیریت های سیاسی و اجرایی در سطوح ملی و بین اللملی همچون معاونت حقوقی و پارلمانی رییس جمهور ،سفارت سوریه ،مشاورت رییس جمهور ،ریاست مرکز حمایت از انتفاضه فلسطین و مقاومت اسلامی .

از ایشان درباره وحدت و همگرایی پرسیدم بازهم همان آقای موسوی پیرو راستین ولایت سال ۷۴ بود ولی با نگاهی وسیع ،سعه صدر،آغوشی گشاده و صمیمی تر برای استقبال از فرزندان انقلاب و پیروان ولایت و اندیشه ای فراخ و جهانی در پاسخ به پرسش ساده بنده گفت:درشرایط کنونی تجمع نیروهای وفادار به ولایت و انقلاب اسلامی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.بیایید دور هم جمع شویم و برای چالش های فراروی توسعه استان در تمام ابعاد چاره بیاندیشیم.اینگونه می توانیم در استان خودمان تاثیر گذار باشیم.متاسفانه تفکرات نادرست و اندیشه های تنگ فضای خدمت را برای دلسوزان محدود ساخته است.پس در این موقعیت باید به جنگ خط کشی های قومی و تبعیض رفت .باید دکان های سیاسی که به قیمت تخریب و حذف نیروهای راستین وفادار به انقلاب ،امام و ولایت بر پا شده را بست و طرحی نو درانداخت.آنقدر از مسائل ریز و درشت استان ، محله ها و مناطق گوناگون آن سخن بر زبان راند، لحظاتی مرا به تأمل فرو برد ،کاش آن دوستان بی انصاف که این روزها ماشین تخریب شان با شتاب بالا علیه سید به راه افتاده ،حداقل به اندازه ذره ای از اطلاعات و داشته های دکتر موسوی پیرامون مسائل و امور جاری استان خوزستان داشته باشند.برای هر تصمیمی درباره خوزستان در هیأت دولت ،حتی پیش از بالاترین مقام اجرایی استان ،مورد مشاوره رییس جمهور و وزراء قرار می گرفت ،حتی زمانی که در سوریه و فرسنگ ها در آن سوی مرز های ایران اسلامی بود.پس باید اعتراف کرد ،سیداحمد فرزند راستین خوزستان و سنگ صبور وفاداران انقلاب ،امام و ولایت است. 



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

سبک زنجیر "چلاب" را به جوانان عرضه کرد.ا

در ملاثانی قدیم از پیش از انقلاب اسلامی و تقریبا" تا حدود چهار الی پنج سال بعد از آن معمولا نوحه خوانی ها در مساجد بر عهده صاحبان منبر و روضه خوانان بود.و سبک سینه زنی در قالب شیوه معروف به " دگه و نص " (یک دست و نیم) انجام می شد. سرشناس ترین دارندگان این سبک حاج ملایابر ساعدی منش بود.در سال ۶۵ برای اولین بار در ایام عاشورا جوانی بنام عبدالزهرا حمیدی با اجرای نوحه خوانی به سبک جدید بعد از اتمام منبر شیخ یابر در مسجد صاحب الزمان (عج) توجه همگان بویژه جوانان تحول خواه در سبک سینه زنی مرسوم را به خود جلب نمود.در آن مقطع زمانی جوانان لشکرآباد با نوحه خوانی حاج سالم صافی به تقلید از بوشهری ها سبک زنجیری عربی (چلاب) را برای نخستین بار در اهواز اجرا کرده بودند .

ابو کارون با خواندن نوحه معروف سالم صافی " یا شمعة اعیون الدین یا جوهرة وجدانه " توانست این سبک و سیاق را در ملاثانی پیاده کند.هنگامی که ابوکارون اولین نوحه را با صدای جذاب و گرم خواند،کار ریبای او مثل یک بمب در روستای بزرگ آنروز ملاثانی غوغا برپا کرد و خبر آن همه جا پیچید. شب های محرم پس از پایان روضه ملایابر در فضای مسجد صاحب الزمان جای سوزن انداختن نبود بطوریکه در سال های دیگر علاوه بر صحن و سرای مسجد خیابان های اطراف هم مملو از جمعیت جوانان عزادار می گردید.از طرفی برخی دوستان دو آتیشه به بهانه تجمع افراد دارای پوشش غیر متعارف (بقول آنروزی ها پانکی) و همچنین بروز حرکات نامناسب از عده ای دیگر ،به مقابله با اجرای سبک چلاب پرداختند، بطوریکه حتی کار به بگیر و ببند هم رسید ،از طرفی پیرمردان سنتی همراه با دوستان متحجر آنروزی در برابر تولد سبکی جدید و نامتعارف مقابل روش دگه و نص آهنگ مخالفت ساز کردند.بچه ها بالاجبار به مسجد جامع کوچ کردند تا شاید بتوانند در برابر مخالفت ها به مرادشان برسند .دیری نپایید و از باب رقابت برای جلب جمعیت عزادار به مساجد ،مجددا ابوکارون به مسجد صاحب الزمان(عج) بازگشت و همان سبک تازه را ادامه داد. برخی سال ها هم بچه های سوسنگرد بشکل هیاتی و با جمعیت بالا آنهم در شب هشتم محرم میهمان جوانان ملاثانی می شدند.عزاداران جوان ملاثانی از ورودی روستا که آن روز از خ ۱۸ فعلی شروع می شد به استقبال آنها می رفتند و تا مسجد همراهی می کردند.یادم دارم آقای مهندس فالح دلفی یکبار که همه به استقبال بچه های سوسنگرد رفته بودیم ، نوحه ای با این مطلع خواند "شبان الخفاجیه و الاهواز خل نلطم علی راس" که تاکنون در ذهن بسیاری ماندگار شده است."اما ابوکارون اکنون با گذشت چند سال از آن دوره امروزه به مداحی صاحب سبک در ملاثانی تبدیل و از خادمان و پیرغلامان مدرسه کربلا و نهضت امام حسین (ع) می باشد که بعنوان پیشکسوت مورد احترام مداحان جوان می باشد.ان شاءالله متولیان فرهنگی منطقه ترتیبی اتخاذ کنند تا در قالب آیینی  بزرگداشت از آقای عبدالزهرا حمیدی و دهها مداح و نوحه خوان این خطه تجلیل گردد .



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : شنبه هفدهم دی 1390

پشنهاد سفیر اهوازی شعله های جنگ دوم خاورمیانه را فرو نشاند!!

اندکی پس از پایان جنگ ۳۳ روزه و شکست سنگین رژیم صهیونیستی از مجاهدان مقاومت اسلامی و تغییر معادلات ژئویلتیک منطقه ،رهبران نژاد پرست این رژیم همانند مار زخمی،دیوانه وار در پی جبران شکست مفتضحانه و ضربه زدن به پیکره ی جبهه مقاومت بویژه حزب الله و سوریه بودند. زمستان سال ۸۸ جنگ رسانه ای رژیم اشغالگر قدس در زمینه تهدید حزب الله و سوریه بشدت گسترش یافت و افکارعمومی خاورمیانه را به خود مشغول ساخته بود.همزمان خانم هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه ایالات متحده آمریکا طی یک مصاحبه مطبوعاتی خواهان فاصله گرفتن سوریه از هم پیمان استراتژیک آن یعنی ایران شده بود. در این موقعیت حساس هیچ راهی جز اعلام همبستگی مجدد اضلاع سه گانه مثلث مقاومت منطقه نبود.سفیر وقت ایران در سوریه با مطالعه و بررسی دقیق موضوع و درک شرایط مهم منطقه به راهکاری جالب و کارآمد دست می یابد،سفر دکتر احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی به سوریه و گردهم آمدن رهبران اردوگاه مقاومت اسلامی .دکتر موسوی رایزنی ها را با وزیر امورخارجه ،نهاد ریاست جمهوری ،بشار اسد و سیدحسن نصرالله آغاز می کند.

پنج شنبه ۸ اسفند ۸۸ و در یک روز آفتابی رییس جمهور ایران ،در راس هیات بلندپایه سیاسی وارد دمشق می شود و مورد استقبال گرم میزبان قرار می گیرد.نگاه تمامی رهبران جهان و رسانه ها معطوف به نتایج و پیامدهای این سفر بود.مهمترین پلان این رخداد بزرگ شامگاه پنج شنبه در کاخ ریاست جمهوری سوریه به تصویر کشیده شد،شرکت سران در ضیافت شام  بود.رهبر مقاومت پس از دیدار خصوصی با احمدی نژاد در هتل محل اقامت قصد ترک دمشق بسمت بیروت را دارد ،ولی سیداحمد می داند! اگر سیدحسن نصرالله در ضیافت شام شرکت نکند و فیلم و عکس مشترک نباشد،پلان بعدی جلوه سیاسی زیبا و تاثیر رسانه ای و سیاسی لازم را نخواهد داشت.پس خواهان شرکت ایشان در ضیافت شام می شود ،لیک مشاوران کارآزموده و شورای حزب الله بدلایل امنیتی رای به مخالفت می دهند،اما اصرار سیداحمد برای سیدحسن نصرالله اطیمنان بخش تر بود ،دست به استخاره می برد ،دیدگاه صائب سفیر اهوازی را می پذیرد از سویی سیدحسن یک رهبر سیاسی منطقه ای و آشنا به اصول دیپلماتیک است ،بدون دعوت نهاد ریاست جمهوری کشور میزبان ،قدم در ضیافت نمی گذارد،آقای سفیر از نگاه نافذ سید مقاومت به موضوع پی می برد،گرچه بشار او را نماینده تام الاختیار خود جهت دعوت ابوهادی قرار می دهد، اما سیداهوازی از مدیر تشریفات کاخ ریاست سوریه می خواهد به اقامتگاه سیدحسن نصرالله رفته ،ایشان را رسما"به ضیافت شام دعوت نماید.موعد تاریخی فرا می رسد و سه ضلع اساسی جبهه مقاومت در کنار هم قرار می گیرند ،تا عملا" پاسخ تهدیدات دشمن زبون را داده باشند.اینجاست که بمب خبری آقای سفیر در فضای رسانه ای خاورمیانه منفجر می شود:اسراییل این نشست را خطرناک و مقدمه تهاجم جبهه مقاومت و زمینه ساز شکست مجدد در مقابله با حرب الله و سوریه قلمداد می کند و از نقشه های شوم خود منصرف می گردد.براساس دیدگاه کارشناسان سیاست خارجی نشست تاریخی مذکور ،شعله های یک جنگ خونین دیگر در خاورمیانه را فرو نشاند.آقای دکتر سید احمد موسوی مشاور رییس جمهور و سفیر وقت ایران در سوریه ،پیرامون این موضوع می گوید:سران رژیم صهیونیستی ضیافت شام دمشق را بعنوان نشست فرماندهان اتاق جنگ مقاومت و طراحی استراتژی شکست مجدد دکترین جنگی خود می دانستند ،لذا با عنایت خداوند پس از این نشست تاریخی سوداهای خام صهیونیست ها نقش برآب شد.جالب اینکه وقتی سیدحسن قصد ترک دمشق به سمت لبنان را داشت ابر سنگینی آسمان منطقه را فرا گرفت ،شاید بقول آقای موسوی این هم لطف خدا بود تا سید مقاومت را از خطر ردیابی ماهواره های جاسوی دشمنان محفوظ بدارد و ایشان از گزند تهدیدات امنیتی رژیم صهیونیستی جان سالم بدر ببرد.

جهت اطلاع از کلیات خبر به آدرس ذیل مراجعه کنید.

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=45495



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390
اشاره : این هفته مصادف با یازدهمین سالگرد درگذشت زنده یاد دکتر جهانگیر(امین) تلوری رییس اسبق و فقید دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی ملاثانی بود. متاسفانه برای بزرگداشت مقام این استاد خدوم  هیچ آیین و یادبودی از سوی نهاد های مربوطه برگزار نشد و حتی در وبسایت دانشگاه مذکور مختصر مطلبی نیز منتشر نگردید.لذا باتوجه به تعلق خاطر مرحوم تلوری به جوانان برومند ملاثانی و در جهت ادای دین نسبت به این شخصیت علمی و فرهنگی ، مختصر نوشته ای هر چند تکراری به پاس تقدیر از زحمات فرهنگی - اجتماعی مرحوم دکتر تلوری و نیز با هدف احیاء یاد و خاطره ایشان در اذهان عموم تقدیم همه خوانندگان و مراجعان صموبگاه خبری ملاثانی نیوز می گردد.
 
نگاهی گذار به زندگی و کارنامه
مرحوم دکتر امین تلوری رییس فقید دانشگاه کشاورزی ملاثانی

سال 1337 در شهر آبادان در ميان نخلهاي سر به فلك كشيده متولد شد . دوران كودكي را در زادگاهش سپري كرد . سال 55 ديپلم گرفت و بهمن ماه همان سال بعنوان دانشجوي رشته كشاورزي عمومي وارد دانشكده كشاورزي ملاثاني شد . امين در اين دوران شروع به سازماندهي و شركت در راهپيمايي هاي مردمي كرد چيزي نگذشت كه امين زنجير ساواك رژيم پهلوي را به جرم رهبري تظاهرات مردمي كوي انقلاب اهواز بر دستان خود لمس كرد و با عشق به امام خميني زندان را بر آزادي ترجيح داد .امين با عضويت در انجم اسلامي دانشگاه نقش موثري در چاپ و انتشار اعلاميه هاي امام داشت . سال 58 بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي عضو شوراي مركزي جهاد اهواز شد . امين به به امور پرورشي پرداخت و شب و روز در مسجد جامع ملاثاني كارهاي فرهنگي جوانان را انجام مي داد و اردوهاي فرهنگي هجرت در ويس و ملاثاني راه انداخت. همان سال امين كه معلم هم بود همزمان با تاسيس جهاد دانشگاهي شروع به فعاليت با اين نهاد كرد ، سال 59 بود كه معلم عزيزمان گام در مسيري بالاتر نهاد ، و آن چيزي نبود جز مبارزه ايدئولوژيكي با جريانات انحرافي و ماركسيستي در جهت تقويت خط فكري امام خميني (ره ) . مرحوم امامي كه سالها امين انتظار ديدارش را داشت ، و به آرزويش رسيد .آري سال 59 امين به آرزويش رسيد و امام خميني خطبه ي عقد او با همسرگراميش را خواند چند صباحي نگذشته بود ، كه امين سلاح بر مي دارد و به جبهه مي رود تا از مرز و بومش از شهرش و از كاشانه اش دفاع كند. برحسب لياقتي كه دارد مسئوليت تداركات سپاه دشت آزادگان به وي سپرده مي شود و بعد هم فرماندهي سپاه پاسداران . سال 61 به دانشگاه بر مي گردد تحصيلاتش را دركنار مسئوليت هاي مختلف ادامه مي دهد و ... مهندس تلوري سال 73 معاونت اداري و مالي دانشكده رامين را مي پذيرد بعد از مدتي كه عملكرد بسيار مثبتي داشت پله هاي ترقي را طي نمود و قائم مقام مدير عامل شركت آب و خاك وزارت كشاورزي شد.مهندسي تلوري سال 75 مشاور مالي شركت توسعه نيشكر مي شود ، شركت توسعه عمران خوزستان نيز از وجود پر بهاي ايشان استفاده مي كند در همين سال است كه مهندس در رشته ي علوم اقتصادي مقطع دكترا قبول مي شود (البته سال 70 امين بورسيه ادامه تحصيل در خارج كشور مي شود كه دليل نياز به خدمات ايشان از رفتن منصرفش مي كنند ) تا حجر نسيبه ، محمد و مهدي (شايان ) سايه پدري تحصيل كرده برخود ببينند، دكتر ضمن تحصيلات تكميلي بعنوان قائم مقام مدير عامل شركت بذر استقلال منصوب مي شود آنجا را سرو سامان مي دهد شركت شيلات و آبزيان را نيازمند مي بيند و فعاليت خود را در سال 78 معطوف به اين شركت مي كند و مدير عامل شركت مي شود بعد از مدتي دكتر مدير عامل تعاوني مسكن جهاد استقلال را مي پذيرد در حالي كه مشاور قائم مقام وزير كشاورزي است . دكتر تلوري گامي فراتر بر مي دارد و در سال 79 با حكم وزير علم تحقيقات و فناوري به عضويت كميته اجرايي فرهنگستان علوم كشور هاي جهان سوم در ميآيد و قائم مقام كميته مي شود و ... سرانجام سرنوشت و تقدير الهي دكتر را به سرزمين خاطراتش برگرداند .در آخرین يكشنبه آذر ماه 79 و در يك روز باراني دكتر بعنوان رياست دانشگاه رامين معرفي مي شود . در حالي كه قرار بود بهار امسال بهنترين بهار دانشگاه باشد در يك صبحدم ديگر و باراني باز همان روز يك شنبه كه قرار بود باز هم جلسه ي معارفه باشد دكتر امين تلوري 6 كيلومتر مانده به مقصدش ، (ملاثاني) بر اثر سانحه تصادف چشم از دنيا فرو بست و دار فاني را شهادت گونه وداع گفت و شمع وجود اين قهرمان بزرگ خاموش شد

ديدگاه حضرت آيت ا... موسوي جزايري نماينده ولي فقيه و امام جمعه اهواز

اينجانب آشنايي کاملي با خانوادة مرحوم دکتر تلوري داشتم و اين خانوادة گرامي را از اوايل انقلاب مي شناختم؛ برادر ايشان که از فعالان فرهنگي مسجد بوده و هست بطور کامل مي شناسم و خود مرحوم دکتر را وقتي که مسئول جهاد اهواز بودند برحسب فعاليتهاي چشمگير و زيادشان کاملاً مي شناختم و با ايشان ارتباط داشتم ايشان فردي سليم النفس و متدين بودند و احساس مي کردم که جناحهاي مختلف با ايده هاي سياسي مختلف از ايشان راضي بودند و اين به لحاظ اخلاص و صفاي نفس ايشان بود.مرحوم دکتر از افرادي بودند که براي پيروزي انقلاب خيلي زحمت کشيدند و زندانها کشيدند و اين افتخار بزرگ ايشان بود و بعد از انقلاب نيز در کارهاي اجرايي بسيار زحمت کشيدند و نتايج زحماتشان عيناً قابل مشاهده است.بنده يک روز بعد از واقعه باخبر شدن و ظيفة انساني و شرعي خو د دانستم که حتماً در مراسم ختم ايشان شرکت نمايم و اين سعادت را نيز پيدا کردم. در پايان اين مصيبت را به خانوادة محترم ايشان تسيلت مي گويم و از خداوند بزرگ و منان برايشان صبر جزيل خواهان و خواستارم. (انشاءا...) 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : شنبه دوازدهم آذر 1390

صادق در محرم چون شمع به عشق مردم سوخت

امروز پیامک کوتاهی از طرف دوست بسیار عزیزم ابوعدنان بدستم رسید ."سلام ،ساعت ۷ و نیم عصر ۱۸ متری نبش خیابان ۱۳ می ریم فاتحه مرحوم صادق مساعد" وقتی متن را خواندم ، برای لحظه دچار شوک شدم وقضیه را حمل بر شوخی های همیشگی ابوعدنان نمودم ،اما ته دلم دلهره ای داشتم ،زنگی به ابوعدنان زدم و اصل موضوع را جویا شدم ،خبر درسته ،آقا صادق که عضو اکیپ عملیات اداره برق ملاثانیه ،دیروز جمعه مورخ ۱۰/۹/۹۰ در حالی که بهمراه جمعی از کارکنان گروه عملیات مشغول کابل کشی شبکه و خط برق روستای ابوهاون بوده در اثر سقوط تیر برق (بعلت عدم مکان یابی درست و عدم بتون ریزی مناسب باتوجه به ماسه زار بودن زمین های منطقه ) و برخورد شدید با سر و سینه ایشان و از سویی فقدان کمک های اولیه درمانی و امدادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

نفر اول ایستاده از سمت راست صادق مساعد (سال ۷۸ حسینیه جماران) 

صادق از جوانان خوش قلب ،مومن و نمازگرار مسجد موسی ابن جعفر(ع) ملاثانی است که برای اولین بار در اردوی مشهد سال ۷۸ با ایشان آشنا شدم .بسیار کم حرف ،محجوب و دارای ذهن خلاق بود ،علاقه عجیبی به مباحث فکری و مذهبی داشت که دشواری های معیشت اجازه بروز این استعداد در مراکز آموزش عالی را به او نداد ،گاهی اوقات هم دستی در  نقاشی و طراحی داشت و در این چارجوب آثار گرانبهایی را خلق کرده بود.از ویژگی های ارزشمند مرحوم صادق مساعد شرکت مستمر در نماز جماعت مسجد و جلسات هفتگی انجمن اسلامی ملاثانی در سال های گذشته است.این جوان به امام و رهبری عشق می ورزید و حضور در برنامه های انقلابی را برای خود یک تکلیف می دانست.ضمن گرامی داشت یاد و خاطره مرحوم صادق مساعد درگذشت تالم بار ایشان را به خانواده محترم،دوستان و همکارانش تسلیت گفته، برای ایشان از درگاه قدس ربوبی مغفرت و علو درجات را آرزومندیم.


خانواده محترم مساعد

درگذشت ناگهانی فرزند برومندتان و مصیبت وارده را به شما تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال برای ایشان غفران و برای شما صبر مسألت دارم.                                       (مهدی عامریون)


چه زیباست وقتی می شنویم خدا گلچین است،پرپرشدن جوانی همچون صادق مساعدکه در خوش قلبی و مهربانی کم نظیر بودگلچینی خدا وخدایی شدن گلهارادربهارجوانی عیان می کند.اندوهگینیم وخسته و نالانیم اما به بهشتی شدنت ای صادق می بالیم.

قاسم دلفیه (سعدی)


مصيبت وارده كه مصادف با ايام محرم بوده را به خانواده ان مرحوم و جميع بازماندگان وي تسليت عرض مي نمايم و مرحوم مغفور را با اوليا و صالحان محشور دارد.

حمیدی (ابوفایق)



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : چهارشنبه بیستم مهر 1390

اشاره : نگاشتن و ثبت وقایع گذشته از جمله منابع مهم تدوین تاریخ یک ملت و شناخت دیرینه آن می باشدو حتی یک منطقه کوچک نیز از این قاعده مستثنا نیست.این شیوه در حوزه تاریخ نگاری همواره از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار بوده و هست .بیان خاطرات و ذکر نکات تاریخی محدود به طیف فکری یا یک باور خاص نیست ، معمولا در کشورهای گوناگون  ازجمله ایران اسلامی جهت مطالعه دقیق و مستند تاریخ کشور به هر نویسنده و گروهی اجازه تحریر و انتشار خاطرات داده می شود، کما اینکه امروز در بازار کتاب می توان انواع و اقسام مجموعه خاطرات افراد مختلف بویژه وابستگان رژیم گذشته و مخالفین سیاسی را مشاهده نمود که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه انتشار یافته است.این رسانه مجازی در راستای تدوین تاریخ مکتوب منطقه و آشنایی با خدمات افراد موثر در فرایند تکامل فرهنگی و اجتماعی آن از کلیه آثار قلمی افراد گوناگون استقبال و آماده انتشار آنها می باشد، البته حق نقد و فرصت تکمیل مطالب و یا ارائه دیدگاه های مخالف در جهت روشنگری ،برای دیگران محفوظ می باشد.اینک اولین بخش از مجموعه خاطرات آقای حسین جواد جابری نخستین مدیر مدرسه ملاثانی از طریق نویسنده متعهد و توانا ،شهید زنده انقلاب و ۸ دفاع مقدس جناب حاج عبدالامام حمیدی بدستمان رسیده که ضمن سپاس از ایشان  ، خاطرات مذکور بشرح ذیل جهت اطلاع خوانندگان عزیز و همیشگی وبگاه ملاثانی نیوز منتشر می گردد. 

متن یادداشت حاج عبدالامام حمیدی: آقای حمیدی ،سلام علیکم،:قسمت اول از خاطرات جوانمرد دیروز و ارجمند امروز ملاثانی (حاج حسین جوادی) را به حضورتان ارسال می نمایم. شایسته بود این بخش از خاطرات را مقارن بازگشایی مدارس ارسال می کردم اما مشغولیت ها به ویژه فراهم ساختن مقدمات تحصیل مانع از آن گردید تا بهنگام، مبادرت به این امر کنم لذا از آنجا که مرام و منش این مرد در ضمیر انسان های قدر شناس نقش بسته، بیان هر مطلب از خدمات او همواره در اذهان زنده است و پایدار. والسلام.  20/7/90  (عبدالامام حمیدی - اصفهان)

بنام خداوند مهربان،با سلام خدمت برادر و دوست عزیزم که افتخار معلمی ایشان را همواره سعادت می دانم. آری، «برادر عبدالامام حمیدی» روی سخنم با حضرتعالی است که باعث شدید نام جوادی و همسرم خانم مُکاری. یک بار دیگر در میان مردم خوب ملاثانی و شاگردان سالهای دور، مورد گفتگو و ارزیابی قرار گیرد. گفتید به همراه سایر فرزندان ملاثانی، در پی جمع آوری تاریخ ملاثانی هستید و از بنده خواستید در این باره هر چه می دانم در اختیارتان بگذارم. اینجانب نیز به نام یک خادم مردم خوب آن دیار در مدت 10 سال خدمتی که انجام داده ام به رشته تحریر در می آورم.

نام: حسین، نسب: جواد جابری، لقب: جوادی، فرزند علی، متولد: 10/5/1318 در محله درود آباد همدان، فارغ التحصیل اولین دوره فوق دیپلم آموزگاری (لیسانس را در رشته آموزش ابتدایی در زمان خدمت اخذ نموده ام). بنا به در خواست خودم تقاضای انتقال به خوزستان را نمودم، ابتدا در ویس، و بعداً به حمیدیه با سمت «مدیر» مشغول به کار شدم. دبستان خرمدشت حمیدیه را که خرابه ای بیش نبود به کلی ویران کردم. عکسهای آنجا که در حال خراب کردن دبستان هستم نزد جنابعالی است که داستان مفصلی دارد که خود کتابی جداگانه را می طلبد همچنین داستان فروش تنها فرش زیر پایم به آقای «عزیز رضایی» برای تکمل ساختمان مدرسه...

یک روز به انبار سازمان آب و برق رفتم و از آقای یزدان پرست مسئول آن تقاضا کردم: درب و پنجره ها و تیر های چندل مستعمل قصر شیخ حمید فرزند شیخ خزعل که پس از تبدیل شدن به اداره آب حمیدیه و تعویض مصالح، بلا استفاده در انبار خاک می خورد و در حال فرسوده شدن بود، در اختیارم قرار دهد. او اصلاً زیر بار نمی رفت اما من به ایشان گفتم: من همه را خواهم برد و هر کس به تو چیزی گفت نشانی مرا بده هر چه بشود من مسئولیت آن را می پذیرم. بالاخره مدرسه ساخته شد. بنای آن «استاد غلام» نامی بود. خودم، کف حیاط را بتون کردم. وقتی کار نوسازی مدرسه تمام شد، قد راست کردم و داشتم نتیجه کارم را تماشا می کردم که دیدم آقای هوشنگ پشم فروش، راهنمای تعلیماتی از راه رسید و گفت: آقای مدیر کلنگی! خسته نباشی. (مدیر کلنگی، لقبی بود که همکاران، در اداره به من داده بودند). سپس ابلاغی از کیف خود بیرون آورد و گفت: آقای جوادی بفرما، به «ملاثانی» منتقل شدی.

مدرسه حمیدیه را به آقای «اعتمادی» تحویل داده و در شهریور 1345 شمسی به ملاثانی آمدم و مدرسه را از آقای کلهر تحویل گرفتم. یاد آوری می کنم در حمیدیه مدرسه ای نو و تازه ساز تحویل دادم و در مقابل، مدرسه ای با مشخصات زیر به من تحویل داده شد:

1ـ سه کلاس تازه ساز در قسمت جنوبی مدرسه (پشت به باغ میهمانخانه دانشکده) که منازل آقایان مهندس موسوی، هوشنگ نرگسی، علی جمشیدی و آقای ریاضتی کمک پزشک دانشکده ملاثانی قرار داشت.

2ـ دو کلاس خشت و گلی در گوشه شمال غربی مدرسه که عکس یکی از آنها قبل از خراب کردن با تصویر بنده و جملاتی که روی آن نوشته ام برای جنابعالی ارسال گردیده و در روزنامه هم چاپ شده بود.

3ـ چهار اتاق، آنها هم خشت و گلی که سه تای آنها به عنوان اتاق و چهارمی انباری که نمای ستونهای طارمه آنها آجری بود در قسمت شمال مدرسه (پشت به بنزین خانه سابق).این چهار اتاق، دو حیاط آجری جداگانه داشتند که یکی از آنها در اختیار بنده بوده و دیگری برای سکونت مستخدم مدرسه تعیین شد. انباری هم برای دفتر مدرسه اختصاص داده شد. اگر خداوند عمری بخشید و سعادت یاری کرد، روزی به ملاثانی می آیم و گفته هایم را حضوراً ثابت خواهم کرد. بعد از تحویل و تحول، به ثبت نام شاگردان دبستان مشغول شدم و کلاس ها و معلمین را به ترتیب ذیل تنظیم کردم.

الف ـ کلاس های تیم صبح :کلاس اول الف: خانم انیسه عجم. کلاس دوم الف: خانم مشکین. کلاس سوم الف: خانم جعفری. چهارم الف: خانم منیژه رضایی. پنجم الف: آقای محمدحسن پاپن و تنها کلاس ششم: همسرم خانم مُکاری همسر اینجانب.

ب ـ کلاس های تیم بعد از ظهر: اول ب: خانم صغری مکوند حسینی. دوم ب: خانم مهرانگیز حدادی همسر آقای دکتر نجفی. سوم ب: خانم زهره باقر زاده همسر آقای امیرهوشنگ جهانبخش. چهارم ب: خانم روح انگیز علیزاده. پنجم ب: آقای محمد حسین پاپن. بعدها که دارای دو کلاس ششم شدیم کلاس ششم ب را شادروان آقای اسماعیل مجاهدنیا مسئولیت تدریس آن را به عهده داشتند.در مدت 35 سال و یازده ماه و هشت روز خدمتم، هیچگاه مدرسینی بهتر از همکارانم در تنها دبستان ملاثانی ندیدم. آنان، از لحاظ تدریس، وقت شناسی، تعهد به کار، انضباط کاری بهترین آموزگارانی بودند که در عمرم نظیر ایشان ندیدم. از خدای بزرگ مسئلت می نمایم که عمری طولانی همراه با سلامت و عزت به آنها و خانوادهایشان عطا فرماید. امین یا رب العالمین.با تشکر فراوان.حسین جوادی

*آقای حمیدی:چنانچه بر شکل و مشخصات ساختمان مدرسه قدیم ملاثانی ایرادی وارد آمد، این اشکال به من بر می گردد که ممکن است به عنوان ناقل مطالب اشتباه کرده باشم



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390

حاج کمیش مردی از تبار یاران راستین انقلاب اسلامی

پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره)علاوه بر براندازی نظام پوشالی ستم شاهی ،بسیاری از ضد ارزش ها و ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی را از چهره جامعه زدود و مفاهیم نوینی را در متن کتاب زندگی مردم ایران نشاند.از میان آنها می توان به حاکمیت اصل قرآنی العزة لله و الرسول و للمومنین و نیز تقدیم الافاضل علی الاراذل اشاره نمود .نهضت حضرت روح الله ،مومنین را قدر و منزلت واقعی بخشید .زمانی در روستاها و آبادی ها خوانین ،شیوخ و کدخدای های منصوب حکومت با اقتدار کاذب مالک رقاب مردم بودند و بر آنها فخر فروشی می کردند (و جعلوا اعزتها الذلة) و با استعلاء بر ضعیفان جفا روا می داشتند .لیک انقلاب اسلامی بر تمامی این معادلات خط بطلان کشید و مستضعفان و مومنان را کرامت داد.حاج کمیش خرمیزی از جمله دلدادگان و شیفتگان راستین امام و انقلاب در روستای صلیعه بود.بسیاری از جوانان بسیجی و جهادی آن روز صلیعه را با نام حاج کمیش می شناختند .ایشان مردی اهل دل ،مومن ،سختکوش ،پیگیر و با صفا بود که برای آبادانی روستایش از هیچ چیزی دریغ نمی ورزید.در مناسبت ها،انتخابات ،اعیاد و غیره خانه حاجی منزلگاه برادران حزب اللهی،بسیجی ،جهادی و همجنین مسئولان بود.

هر تازه واردی ابتدا منزل ایشان را در صلیعه  سراغ می گرفت.به یاد دارم در انتخابات های مختلف بچه های ستاد اجرایی بجای وزیر کشور آخرین اخبار و بیانیه های انتخابات را از حاجی می گرفتند!! چون رادیوی کوچکش در مسجد صلیعه تنها وسیله اطلاع رسانی برای عوامل اجرایی صندوق اخذ رای بود.حاج کمیش در پایه گذاری مسحد صلیعه نقش بسزایی ایفا نمود ،بطوریکه با نامه نگاری و پیگیری های مستمر از طریق مسئولان بهمراه دوستانش از جمله مرحوم حاج علی سرخی و حاج شلش و نیز سایر جوانان آنروز همچون حسن عامری ،مطلب عنگودی ،توانست سنگ بنای مسجد را بگذارد و در حضور آیةالله موسوی جزایری آیین گشایش مسجد را برگزار نماید. تاسیس و توسعه مدرسه روستا نیز نتیجه نشست و برخاست های این پیر انقلابی با مسئولان وقت بخشداری و آموزش و پرورش بود ،بنحوی که حاج محمد حمیدی اصل را وادار به توسعه و تجدید بنای مدرسه روستای صلیعه نمود.روستای صلیعه در موقعیت کنونی جوانان زیادی را به عرصه های فرهنگی و اجتماعی پس از انقلاب تقدیم کرده است ،برخی در دانشگاهها ،نهادهای انقلابی و حوزه تعلیم و تربیت فعال می باشند،اما حاج کمیش در بخش مهمی از پیشرفت این عزیزان سهمی داشته و دارد.از جمله صدقات جاریه این مرد الهی پیگیری تاسیس و راه اندازی تلمبه خانه روستا می باشد. .بهار سال 1383 که در واقع آخرین دیدار من با ایشان بود،به همراه خبرنگار و عکاس روزنامه همشهری جهت تهیه گزارشی از وضعیت آب شرب صلیعه به روستای مذکور رفته بودیم (چون هروقت به منزل حاجی خصوصا" در فصل انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری برای تبلیغ می رفتیم ) می گفت :آقا کاری برای آب شرب مردم روستا نکردی؟! ،باور بفرمایید،این پیر برنا به اندازه یک مهندس و کارشناس آب، از تاسیسات تلمبه خانه ،نقص ها و نیازهای آن سخن گفت ،که تعجب خبرنگار روزنامه را برانگیخت.در مجموع می توانم بگویم ،حاج کمیش گرچه فاقد تحصیلات بود اما از جمله محورهای انقلاب اسلامی در مسیر ملاثانی و خانه او ملجاء و منزلگاه مردم و مومنین بود.بیاد دارم اعضای انجمن اسلامی و بسیج جهت سرکشی از روستاها ،برنامه منظمی بصورت دو هفته ای بویژه در تابستان طراحی و به مرحله اجرا گذاشته بودند .هروقت نوبت به روستای صلیعه می رسید حاج شیخ یاسر عماره عشق و علاقه عجیبی از خود بروز می داد. وقتی علت شوق و ذوق از او می پرسیدیم، پاسخ می داد: امروز میهمان حاج کمیش هستیم.هنگامی که به صلیعه می رسیدیم ،حاج کمیش یکی دو ساعت قبل با آن چهره خندان و گشاده دم درب خانه منتظر میهمانان ویژه اش ایستاده ،یادش بخیر در یکی از آن شب ها بچه ها برای تشکر از حاجی و نشاندن غنچه لبخند بر چهره گرفته اش اقدام به تیراندازی هوایی نمودند. حاج کمیش به چند نفر علاقه عجیبی نشان می داد شیخ یاسر عماره ، ملایحیی عامری ،حاج عبدالله حمیدیان پور ،حاج لفته منصوری و سیدکاظم موسوی مقدم (پور کعبی).کاش بچه های صلیعه بدور از خط کشی های امروزی در راستای گرامیداشت یاد و نام این پیر انقلابی یکی از اماکن روستا اعم از عمرانی یا فرهنگی را بنام او ماندگار سازند.یادش گرامی .امیدوارم این بنده صالح خدا در درگاه قدس الهی غریق رحمت باشد.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه بیست و یکم مرداد 1390

اشاره: اين وبگاه در راستاي رسالت فرهنگي خود و در جهت پاسداشت همه مظاهر و نمادهاي برجسته فرهنگي و افتخارات ماندگار استان خوزستان بمناسبت سالگشت رحلت عالم رباني حضرت آيه الله شيخ عيسي طرفي ،نوشته زير را كه به خامه قلم استاد محمدرضا عباسي نگاشته شده را براي عموم خوانندگان ملاثاني نيوز منتشر مي سازد تا ان شاالله مورد استفاده همگان قرار گيرد.

گرامي داشت ياد و خاطره روحاني مجاهد آیة الله شیخ عیسی طرفی

روحانی مجاهد متقی آیة الله شیخ عیسی طرفی، در سال۱۲۹۳ شمسی در روستای ابوحمیظه از توابع سوسنگرد، در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش شیخ سالم فرزند شیخ محمد، از بزرگان عشیره بنی طرف بود که در علم و ادب و دینداری، معروف بوده و همه از وی به عنوان شخصی محترم و بزرگوار یاد می کردند. مرحوم آیة الله طرفی در دامان خانواده متدین خود تحت تربیت و آموزش های اسلامی قرار گرفت و در سن شش سالگی توسط پدرش به مکتب خانه فرستاده شد تا قرائت قرآن را بیاموزد. عیسای خوزستان، عالمی وارسته و مجاهدی خستگی ناپذیر که تا آخرین لحظات عمر پر برکتش همواره در رفتار و کردار، در اندیشه و عمل پیام آور و مبلغ اسلام اصیل محمدی در خطه جنوب بود. شیخ چه آنگاه که زیر آتش دشمن در خط مقدم حضور پیدا می کرد و چه زمانی که به عنوان خطیب امام جمعه شهرهای جنگی در محراب نماز جمعه منادی عدالت، وحدت، دوستی، خداباوری و مقاومت و دفاع از حریم ایران اسلامی بود در دل مردم جای داشت.  همواره آیت الله شیخ عیسی طرفی مردی خوش قلب، مردمی و راست اندیش بود. توجه خاصی به جوانان و ایده های امروزی آنان داشت. تصمیم گیری هایش مشورتی و با حضور جوانان انجام می گرفت. در همه حال آماده رفتن و سفر برای وعظ و خطابه بود. خانه و حسینه اش محل نشر و گسترش پیام ها و اعلامیه های امام قبل از انقلاب بود و هراسی از دژخیمان شاه برای تبلیغ آرمان های امام به دلش راه نمی داد. بعد از انقلاب نیز در حوزه فعالیتش ستاد عشایر عرب آبادان، به خانه و حسینه اش اضافه شد. در ستاد سازماندهی نیروهای بومی انقلاب را به عهده گرفت و در همین حال برای زدودن باورهای غلط مانده از رژیم ستم شاهی در میان مردم عرب آبادان، خرمشهر، شادگان و سوسنگرد تلاش مجدانه می کرد.

 

آيه الله شيخ عيسي طرفي در كنار سپهبد شهيد صياد شيرازي

عیسای خوزستان با عشق به مولایش در سفری زیارتی هجرت خود را در بیست سالگی به نجف اشرف آغاز کرد و علی رغم سختی ها و مشکلات بسیار در حجره ای تنگ و نمور و چراغی پیه سوز با هوش و استعداد وافر به مدت بیست سال بی وقفه روح و جان خویش را از معارف الهی سیراب نمود. پس از آن به درخواست مردم آبادان برای ادای وظیفه شرعی به تقویت احکام دین و پشتیبانی و تاسیس مساجد همت گماشت. ایشان علاوه بر تدریس علوم دینی، مسجد محل سکونت خود را به یک حوزه علمیه با تمام سطوح تبدیل کرده بود و محکم و استوار به جنگ با مظاهر فساد پرداخته و با اینکه می دانست که این ستیز با حکومت پهلوی چه خطراتی در پی دارد از این کار نهراسید.از آغاز جنگ تحمیلی نیز پابه پای جوانان رشید در رکاب بود. با حضور پررنگ خود دلگرمی و شجاعت و بی باکی را به آنها ارزانی می داشت. عقبه جبهه ها را در مناطق آبادان و خرمشهر با حضورش و ایجاد خط ارتباطی برای دریافت کمک از مسئولین کشوری تقویت می کرد، به طوری که شیخ را در هیبت جوان رعنایی مانند خویش می نگریستند که یار و یاور آنها در مقابله با حملات ددمنشانه صدامیان و در همه حال همپای آنان بود. حضور وی در بین روشنفکران عرب استان برجسته و ملموس بود و در جای جای استان برای تقویت مبانی انقلاب مجدانه تلاش می کرد، به نحوی که در میان  روحانیونی همچون آیت الله جزایری، آیت الله دهدشتی و خصوصا یار دیرین خود آیت الله جمی و سایر روحانیون حضوری پررنگ داشت.

از ویژگی های ایشان اهتمام به مسائل فرهنگی به ویژه شعر و شاعری و همچنین تشویق جوانان عرب عشایر خوزستان در راستای گسترش فرهنگ عالی تشیع و آداب و رسوم منطقه بود که در این رابطه برپایی مجالس شب شعر در مدح پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع)، زبانزد خاص و عام بود، که اغلب در این گونه مجالس پرشکوه که بمناسبت های گوناگون برپا می شد شاعران گرانقدری همچون شیخ ابراهیم دیراوی، عبدالواحد عباسی و شیخ سعید منصوری و دیگر شاعران نامی عرب خوزستان از اقصی نقاط استان در محفل شیخ عیسی جمع و شعرهایی زیبا می سرودند که تا امروز این شعرها در مخیله خیلی از افرادی که در این شب شعرها شرکت می کردند نقش بسته است. از معروف ترین کسانی که با تشویق و ترغیب مستقیم شیخ عیسی  درجات روحانی را طی نمود و قریحه شاعری را در او پروراند، می توان به شیخ ابراهیم دیراوی که دارای هوش و ذکاوت فوق العاده بود، اشاره کرد.

از دیگر ویژگی های مرحوم شیخ عیسی طرفی سخاوت و کرامت بی حد و حصر بود، به طوری که عادت داشت هر جمعه خیل کثیری از نمازگزاران و مؤمنین را به منزل خود دعوت نماید و ولیمه ترتیب دهد که همین خلق و خوی و سخاوت وافر، وی را از دیگران متمایز می ساخت و بعضی وقت ها گروه نمازگزاران را به منزل دعوت می نمود و سفره ای می افراشت گویی که این یک تکلیف می باشد و هر هفته این برنامه تکرار می شد. وی نه تنها سخاوت زیادی داشت بلکه دارای قلبی بسیار مهربان بود به طوری که هر کس از گوشه و کنار کشور ملجأی می خواست او را به منزل شیخ هدایت می کردند و هر انسان بینوایی که به مساعدت نیاز داشت از این سفره سخی و جود شیخ بی نصیب نمی ماند.
روزی نبود که خانه شیخ از میهمانان مختلف تهی باشد و اغلب کسانیکه گرفتاری داشتند یا مریض بودند و احتیاج به کمک داشتند به ایشان مراجعه می نمودند. اخلاق حمیده، کرامت نفس و سجایای اخلاقی شیخ بر همگان از وی چهره ای دوست داشتنی و قابل احترام ساخته بود. آیت الله شیخ عیسی طرفی در مرداد ماه سال 61 علی رغم بیماری و داشتن تنها یک کلیه، با ایمان و عشق به خدا و بندگانش در منطقه عملیاتی جنگی در سن 68 سالگی بر اثر عارضه قلبی جان به جان آفزین تسلیم نمود. مراسم بزرگداشت این عالم ربانی روز جمعه در مسجد جنت آبادان دوستداران راهش را گرد هم می آورد. روحش شاد و خداوند او را در اعلی علیین بهشت با انبیاء و صالحین محشور نماید.

محمدرضا عباسی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه هفدهم مرداد 1390

حاج طاهر موتور روحیه انقلابیون و رزمندگان در ملاثانی بود.

قلب او لبریز از عشق به اسلام ناب و امام خمینی (ره) و شور و حرارت وی در دفاع از انقلاب اسلامی و آرمان های بزرگ آن مثال زدنی و نوای گرمش در دوران جنگ تحمیلی بویژه در زمینه دعوت جوانان برای حضور در جبهه های نبرد و یا تشویق مردم جهت کمک به عقبه جنگ برای مردم ملاثانی بسیار جذاب و شورآفرین بود.در راهپیمایی های ملی و سراسرس نظیر  ۲۲بهمن و روز قدس آنچنان شعارهای انقلابی را با صلابت بیان می کرد در یک لحظه شنونده عزم نبرد با دشمن بدخواه این مرز و بوم را می نمود.سادگی ،صداقت ، عشق و همراهی او با مردم در وجودش موج می زد.هنگام گذر از خیابان ۱۵ کوی قدس (گلن آباد) دیوار خانه ای که با شعارهای انقلابی "مرگ برآمریکا " و  "درود بر خمینی " زینت یافته نگاهت را بخود جلب می کرد.اصلا" شعارها و تمثال مبارک امام عنوان و آدرس منزل ایشان شده بود. آری و او کسی جز حاج طاهر حمیدی (یورانی) نیست.نسل جوان ما شاید بدلایل گوناگون حتی با نام شناسنامه ای اسطوره های شهر شان آشنا نباشد. البته تأثیر برخی عوامل همچون کوچ یادگاران دفاع مقدس و انقلاب به شهرهای بزرگ بسبب ناملایمات و بی مهری های افراد مسئول و غیر مسئول ،شرایط سخت زندگی و نیازهای شدید اقتصادی ،و عدم ارتباط نهادها و مراکز فرهنگی و شبه فرهنگی متولی این قبیل امور با نمادهای برجسته تاریخ انقلابی خطه ملاثانی قابل انکار نیست.

حاج طاهر نفر دوم ایستاده از چپ و شهید راضی حمیدی اصل نفر دوم نشسته از چپ در کنار  رزمندگان بسیجی آسیه آباد اهواز

حاج طاهر نشاط انقلابی و فرهنگی را از منطقه آسیه آباد با همراهی سردار شهید راضی حمیدی اصل و دیگر دوستان آغاز و سپس در کنار شهید راضی ،شهید علی حمیدیان پور،حاج مرتضی حمیدی ،حاج محمد حمیدی اصل ،حاج لفته منصوری و حاج عبدالله حمیدیان پور این فعالیت ها را با شور و فشردگی بیشتر در راستای دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی در شهر ملاثانی استمرار و گسترش داد.وی جز نخستین ها و موسسین مرکز بسیج و حزب جمهوری اسلامی در منطقه ملاثانی بود.هر کدام از دوستان همدوره اش که به حلقه حزب جمهوری مشهور است ،دارای برجستگی ها و استعدادهای ذاتی منحصر بفردی بودند .بطور نمونه شهید راضی حمیدی اصل در داشتن روش مدیریتی کارآمد و شم سیاسی عمیق ،حاج مرتضی در نظم و کارکرد تشکیلاتی،حاج محمد در مسائل اعتقادی و امانت داری و رازداری ، حاج لفته در مطالعات عمیق فکری و مذهبی ،حاج عبدالله در داشتن توان اجرایی زبانزد بودند.اما آنچه حاج طاهر را از دیگران متفاوت ساخته نخست بیان سلیس فارسی و دیگری قدرت موثر تبلیغاتی ایشان بود.برای همقطاران بنده که در آن دوران سن و سالی نداشتیم ،بدلیل نبود سرگرمی های مناسب، معمولا" این امور ذهن ما را بیشتر بخود مشغول می ساخت ،به همین جهت بدرستی و خوبی فعالیت های دوستان طی آن مرحله در ذهنمان نقش بسته است.هنگام اعلام زمان راهپیمایی ها یا تشییع پیکر پاک شهیدان حاج طاهر با همکاری حاج حسن خالدی یا حاج عبدالامام حمیدی با کار گذاشتن سیستم صوتی بر خودروی لندکروز بسیج یا جیپ لندریور بنیاد شهید با استفاده از جملات جذاب و گوش نواز مردم دهستان آن روز ملاثانی را بمشارکت در آیین های انقلابی فرا می خواند، نوای گرما بخش و شورآفرین او در کنار مارش حمله یا سایر سرودهای حماسی خشم انقلابی ، غیرت و حمیت را در دل جوانان زنده می کرد.مراسم راهپیمایی با حضور حاج طاهر از صفا و فضای خاصی برخوردار می شد، اصلا حاج طاهر موتور روحیه برای مردم و رزمندگان شهر ملاثانی بود.البته ایشان با فعالیت در صندوق انصار المجاهدین و رسیدگی به وضعیت معیشتی خانواده رزمندگان خدمات شایانی را به پشت جبهه ها انجام داد.بدون تردید شخصیت حاج طاهر کتاب قطوری است که نگاشتن و مطالعه آن زمان زیادی می طلبد و دوستان و همرزمان وی در مراحل مختلف تولد جریان های انقلابی در ملاثانی بهتر از بنده و هرکس دیگر نسبت به آن مطلع و اذعان دارند .امیدواریم همرزمان او  در زمینه ثبت تاریخ تابناک این خطه و بیان خدمات شخصیت های آن دست بقلم شده و با نگاشتن خاطرات و مشاهدات خود ما را در انجام این رسالت و تدوین تاریخ مکتوب ملاثانی حداقل در این رسانه یاری نمایند.

 

ایستاده از راست:حاج طاهر حمیدی،حاج مرتضی حمیدی ،...،دکتر سیاهپوش .

نشسته از راست:سردار شهید راضی حمیدی اصل،دکتر هوشنگ خزان،حاج لفته منصوری



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه بیستم تیر 1390

*اولین جلسه سخنرانی آیةالله کعبی در ملاثانی*

در آستانه انتخابات سومین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۷۷ و جهت آشنایی جوانان ملاثانی با چهره علمی و فقهی حضرت آیةالله کعبی ،از ایشان برای سخنرانی در جمع برادران حزب الله ملاثانی و حضور در جلسه معارف اسلامی شب شنبه دعوت بعمل آمد ،وی بهمراه آقای حسن دغاغله در نشست مذکور حاضر و به ایراد سخن پرداخت. جلسه مذکور از جهت محتوا برای همه دوستان بیادماندنی بود.

*سخنرانی مطهری در سالگرد مطهری *

در راستای بزرگداشت ۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری دو سال متوالی برای تحلیل آثار و ابعاد فکری ایشان بشکل تخصصی جلساتی با حضور اساتید فن از سوی انجمن اسلامی یکی در سال ۷۶ باحضور حجةالاسلام دکتر مطهری و دیگری در سال ۷۷ با مشارکت حجةالاسلام بهجت پور برگزار شد.عکس ذیل حجةالاسلام دکتر مطهری را در حال سخنرانی در جمع جوانان ملاثانی پیرامون مبانی اندیشه شهید مطهری نشان می دهد



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه ششم تیر 1390

نام و یاد عساکره همیشه در قلب ماست.

این شعار همیشگی جوانان ورزشکار ندافیه و ملاثانی در رقابت ها و مسابقات پس از فوت نابهنگام اسطوره فوتبال استان خوزستان مرحوم عیسی عساکره است که آنرا در میادین ورزشی تکرار می کنند.شاید جوانان امروز تصویر روشنی از نقش عیسی در عرصه فوتبال استان و کشور نداشته باشند،لذا در راستای گرامیداشت یاد و خاطره مرحوم عساکره و آشنایی نوجوانان و جوانان این خطه فوتبال خیز و پراستعداد،با نامبرده نوشته کوتاهی پیرامون حیات ورزشی ایشان را تقدیم خوانندگان همیشگی وبگاه ملاثانی نیوز می کنیم.در فوتبال ملاثانی و ندافیه معمولا"سه نام از برجستگی ویژه ای برخوردارند و حتی نوجوانان آن روز برای آنها شعار طراحی می کردند.مرحوم عیسی عساکره ، قاسم حیات(سیاه) و مرحوم علی باوی همان سه چهره ماندگار و نام آشنای فوتبال این خطه هستند. اما عیسی بدلیل جایگاه برتر در ورزش استان و کشور همیشه باعث افتخار این منطقه بوده و خواهد بود.عیسی بازی فوتبال را در زمین خاکی ندافیه و در تیم شاهین در کنار برادر بزرگوارش خلف و دیگر دوستانش همچون لفته عبادی،طعمه عبادی ،سعید ساعد ،ابراهیم عامری ،جمعه عامری و..... آغاز کرد ،چابکی ،آشنایی با تکنیک و علم روز فوتبال ،ریزنقشی و اخلاق انسانی توانست عیسی را از زمین خاکی ندافیه و تیم شاهین به مستطیل سبز ورزشگاه تختی و تیم های ژاندرمری ،شاهین (بعنوان بازیکن کمکی در رقابت های آسیایی) و استقلال اهواز و سپس کاپیتانی تیم ملی جوانان (امید) ایران ارتقا دهد.او در ترکیب ثابت تیم استقلال اهواز و در چارچوب رقابت های لیگ حرفه ای آن روز نقش مهمی در درخشش نام خوزستان در میادین ورزشی ایفا نمود.

او با بازی تکنیکی ،روحیه جمعی و اخلاق زیبا و والا نگاه مربیان و کارشناسان فوتبال ملی را معطوف خود ساخت، لذا پس از مدتی کوتاه بعنوان عضو و کاپیتان تیم ملی جوانان کشور برگزیده و نخستین بازی ملی را در المپیک پکن تجربه کرد.اما پرواز بلند عیسی به عرصه ملی هیچ وقت باعث نشد تا او ندافیه و شاهین را فراموش کند.مرحوم عساکره همیشه در کنار جوانان ندافیه بود و به بازی در زمین خاکی محله اش عشق می ورزید.بارها از سوی مدیران باشگاه ورزشی کشاورز تهران که در آن زمان آلترناتیو استیل آذین فعلی در فوتبال کشور و تهران بود مبالغ هنگفتی به ایشان جهت حضور در ترکیب تیم  پیشنهاد شد لیک به عشق فوتبال خوزستان و تعصب نسبت به استقلال اهواز حاضر به ترک استان نشد و تا آخرین لحظات عمر در همین جا ماند. عیسی در کنار دیگر چهره خوشنام فوتبال ملاثانی مرحوم علی باوی در تیرماه سال ۱۳۷۱ بر اثر حادثه تصادف جان به جان آفرین تقدیم نمود و خیل عظیمی از مشتاقان و علاقمندان فوتبال را داغدار ساخت .نام و یاد این دو عزیز را گرامی میداریم.



ارسال توسط جمعی از نویسندگان