پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ | 22:43 | جمعی از نویسندگان -
بسم الله الرحمن الرحیم ـ انا لله و انا اليه راجعون
برادران بزرگوار سادات معظم موسوی کربلایی
حجاج عالیقدر سید محمد ـ سید حسن ـ سید حبیب و سید حمید
خبر جانگداز شهادت سید والا مقام و مجاهد جان نثار حاج سید احمد را دریافته و عمیقاً متأثر گشتم. بی شک همه دوستان واقفند که این سفر کرده به ملأ اعلی و ساکن در جوار عند ربهم یرزقون چه آلام طاقت فرسایی را به جان خرید تا نوبت وصال به ایشان رسید و دعوت حق را پذیرا گردید. حقیر بر این باورم که این صبر و شکیبایی همراه با توکل بر خدای قادر متعال شهید سید احمد به مدت ربع قرن، از میراث معنوی و ایمانی والد جلیل القدرشان مرحوم مغفور سید داوود موسوی کربلایی اعلی الله درجاته است.
اینجانب هرگز از یاد نخواهم برد آن روز را که در واپسین عمر مبارک پدرشان که به علت بیماری منتهی به فوت در یکی از بیمارستانهای اهواز بستری بودند با بیانی برخاسته از نفس مطمئنه و تراوش یافته از غیرت هاشمی، یکی از بانوان متعلقه را که بسیار نگران حالشان بود دلداری می دادند و سپس با دست کریم خود به این نالایق اشاره کرده و به همشیره مکرمشان فرمودند: «برای من زاری نکنید، به حال این جوانها که برای دین جد مان فداکاری کردند گریه کنید...».
آری، جای شگفتی نیست که این سلاله و نواده بحق رسول الله (سید داوود) چنین فرزندان پاک، مخلص، شجاع، مجاهد، جانباز و.... شایسته تحسین و تمجید و تکریم به جامعه اسلامی ما ببخشند.
حاج سید احمد، شمایل تام و تمام ذریه رسول الله صلی الله علیه و آله و حامل خصائل نیک و پسندیده اجدادش بود به گونه ای که در هر برخورد و مواجهه با ایشان در مقابل هیبت او که در وقارش تنیده بود سر تعظیم خم می کردم و دست مبارکش را می بوسیدم. شاید این رفتار من در ذهن و تصور برخی نگنجد اما من او را شایسته چنان تعظیم و احترام می دیدم. چهره بشاش او به مثابه خورشیدی بود که از مشرق مژده ها بر می خاست و زمین مرده درونم را تابشی دوباره می بخشید. صدای آرام و لحن روح نواز او چون نسیم بهار، ابر های پر بار عواطفش را بر آسمان تفتیده دشت سینه ام روانه می ساخت و ترنم اخوت ممزوج به ایمانش وجودم را در می نوردید و جانی تازه می داد. پندار من این است که حضور نازنینی باز مانده ای از جمع شيفتگان «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» ای چون او، چه به عنوان جانباز و چه به عنوان شهید، مهر و موم اعتبار موجودیت انقلاب و نظام ماست. در واقع ما در سایه بلند استقامت و صبر جانبازان به خصوص جانبازان شیمیایی، و منت شهیدان، با ایثار به جان گرانبهای خویش، آسوده بر سریر نعم دنیا و کرسی های جاه بخش آن لمیده ایم و...
آن زمان که صدای خس خس سینه اش چون کوبه ای که بر در وجدانهای خفته می کوبید؛ بانگی بود از مأذنه اخلاصش که نوید فجر را می داد تا شاید داستان غم انگیز شب سختی های او و زمره «حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ» را كمي دريابيم و فاصله و مسافت طولانی بین مقام او و سکون مان را به بزرگی تمایز آسمانی «لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» بدانیم. من یکی خود، از دم و بازدم (نفس کشیدن) خویش شرم دارم که این حیاتم، عزتم، آزادی ام، امنیتم و... باید این همه مرهون این سواران راه شهادت باشند و یک عمر راحت و روان مرا همراهی کرده و زندگی زیبا، شیرین، رنگین غیر ننگین به من و امثال من بخشیده اند اما هیچ گاه از پس شناخت منزلت آنان و قدرشناسی بر نیامده ام. لذا این سجیت و شأن قلم است که بر ساحت اوراق به سجده افتد و با حبر ماندگار خویش در برابر عظمت این شهیدان و ایثارگران، خود را قربانی نماید؛ من که در بند، بندم. نباید اندیشید تلاش ناچیز در این خرابه سرا منتی است بر قدسیان آسمانی، چه اگر عرضه ای هست، خود را از این مرداب دنیا رها سازم و الا مؤمنان حقیقی را خداوند وعده درجاتي بس با ارزش داده است تا بلندشان گرداند. «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ».
امروز سردار حاج سید احمد از میان ما رخت تعلق بر بست و راه هجرت الی الله را برگزید و طوماری از عبرتها را به ما سپرد و دنیایی از مسئولیتها را در میان ما وا گذاشت. حال این ما مانده ایم و خواسته هایی پنهان و شعارها و ادعاهای آشکار. خدا کند با خودمان رو راست باشیم و راست رو بمانیم. آری سید احمد رفت تا به منزلت شهادت که سالهای بلندی آغوش انتظار بر او باز نهاده بود نائل آمد. خداوند منان علو درجات به او ببخشاید، در جوار اهل بیت طاهرین علیهم السلام در بهشت برین سکنی داده و او را مأذون به شفاعت مان سازد. از خداوند متعال خواستارم به همه شما و خاندان و بازماندگان موسوی کربلایی صبر جمیل و اجر جزیل عطا فرموده، سلامتی و تندرستی از سر فضل و کرمش موهبت فرماید و ما را غم فراق آن گرامی شریک بدانید.
برادر شما عبدالامام حمیدی 1/۴/91 اصفهان