چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۸۹ | 19:33 | جمعی از نویسندگان -
اشاره :مدتی پیش جناب مهندس علی بدوی در نقد مقاله حاج عبدالامام حمیدی تحت عنوان "قهرمان فراموش شده شهر ما"یادداشتی را به وبگاه ملاثانی نیوز ارسال نمودند و ما نیز با درج توضیحات مختصری مطلب ایشان را عینا" جهت اطلاع خوانندگان محترم منتشر نمودیم .پس از مدتی جناب پژوهشگر محترم و جانباز مخلص حاج عبدالامام حمیدی با تحمل رنج سفر در عین مشکلات جسمی به شهرستان همدان رفته و ضمن دیدار با جناب حاج آقای جوادی مدیر اسبق دبیرستان ملاثانی ،مدارک مهمی را برای تکمیل داشته های موثق خود جمع آوری و بهمراه توضیحات جالب و جامعی برای ما در پاسخ به نقد جناب مهندس بدوی ارسال نموده است.ما ضمن تشکر از آقای بدوی که زمینه تحقق چنین آرزویی برای مردم ملاثانی شدند و از جناب حاج عبدالامام حمیدی به جهت روشنگری و بیان بخشی از تاریخ مهم این منطقه ،جوابیه ایشان را جهت اطلاع خوانندگان وبلاگ منتشر و خواهان مطالعه و رویت مطالب خواندنی زیر توسط همه نخبگان ،جوانان و نوجوانان شهر ملاثانی می باشیم.
متن جوابیه و مدارک ارسالی حاج عبدالامام حمیدی
جناب آقای نعیم حمیدی مدیر محترم وبلاگ ملاثانی نیوز
متن نقد جناب آقای مهندس علی بدوی بر قهرمان فراموش شده ملاثانی را در شرایط نامساعد و از طریق یک کافی نت و در مسیر مسافرت مطالعه کردم. از نقد ایشان خرسند شدم اما به رغم خطایی که در توصیف کیفیت عبور جناب آقای حاج حسین جواد جابری معروف به جوادی از عرض رودخانه ی کارون آن زمان داشتم، نوعی بی انصافی بر ایراد ایشان مشاهده کردم که نمی دانم در این مقال آن را چه بنامم. من در آن مقاله نوشته بودم که «...عمرم آن عمق لازم را نداشته تا همه رخدادها را درک کنم...» اما اصل و حقیقت ماجرا، که آقای جوادی امواج دریای کارون را بی باکانه با قایق شکافت و به مدد محاصره شدگان سیل شتافت قابل انکار و تکذیب نیست.
جناب آقای حمیدی!
1ـ در نقد آقای بدوی آمده است: «...چنان از آقای جوادی تعریف شده که گویا ایشان ریزعلی روستای ملاثانی و یا پتروس فداکار بودند...».
پاسخ: بدون قصد توجیه خطای خود باید گفت: ریزعلی آنگونه که در کتاب درسی سوم ابتدایی آمده است برهنه نشد اما با نشان دادن تن عریان این انسان خیر خواه در صدد آمده است تا آموزه ای اخلاقی بزرگ را در سطح ملی و در امتداد تاریخ ایران اسلامی در باورمان بگنجاند. ممکن بود قطار با تصادم با کوه، چندان کشته ای نمی داد، مهم ایثار و از خود گذشتگی است که امری فطری است و مختص و متعلق به ریز علی نیست. آیا از نظر آقای بدوی نجات یک زخمی یا چندین انسان دیگر از مرگ از نگاه مسؤلانه و خدا خواهانه ی آقای جوادی که شش سال پس از حادثه ی ریزعلی واقع شد، چه تفاوتی دارد؟ داستان پطروس فداکار، افسانه ی سرهم بندی شده و قهرمان خیالی هلندی هاست اما داستان عبور آقای جوادی از کارون، حقیقتی است که ده ها شاهد عینی داشته است.
2ـ جناب آقای بدوی در ادامه نوشته اند:«...گذشته ایشان [أقای جوادی] غیر از این را نشان می دهد...».
پاسخ: اولاً: این گفتار مسؤلیت اخلاقی، شرعی و قانونی به دنبال دارد. متهم کردن یک انسان بریء و نسبت دادن شخصیت وی به گذشته ای تاریک، بار مسؤلیت مدعی را سنگین می کند. این بیان ظالمانه ممکن است شخصیت آقای جوادی، این انسان دلسوز، پرتلاش و فداکار را در ذهن جوانان و نسل امروز که از دوران وی فاصله زیادی دارند بی جا مخدوش سازد. آقای بدوی بهتر بود پیش از نوشتن این جمله با کسی آگاه به مسایل اجتماعی و یا کارشناس حقوق مشورت می کردند.
ثانیاً: این نوع بیان و گفتار نقد نیست؛ معمولاً انکار وقایع و حقایق، چیز دیگری را در ذهن می پروراند. ممکن است شبهه ای در ذهن بسیاری از خوانندگان نقدشان ایجاد خواهد شد که چرا آقای بدوی در مورد آقای جوادی اینچنین از خود حساسیتی انفعالی نشان می دهند؟
3ـ در نقد آقای بدوی آمده است: «عنوان شده که آقای جوادی عضو خانه انصاف بود در حالی که ایشان مدیر مدرسه بودند وهرگز عضو خانه انصاف نبودند».
پاسخ: اینجانب پیرامون عضویت آقای جوادی در خانه ی انصاف، به تاریخچه ی ملاثانی در وبلاگ اشاره و ارجاع داده و عین این جمله را نوشته بودم: «...جز یک مورد که «آقای جوادی عضو خانه انصاف بوده چیز دیگری مشاهده نکردم». حال، کجای این مطلب بخشیدن عنوان به آقای جوادی است؟ و آیا این تعریف چگونه به یک ادعای ناگفته بدل شده است؟ از آقای بدوی می خواهم متن قبلی مرا مجدداً مرور نمایند تا به این نتیجه برسند که بیشتر جمله های نقدشان تا حدودی بدور از واقعیت است.
4ـ آقای بدوی جمله ای ناگفته ای دیگر به من نسبت داده و نوشته اند: «عنوان شده که اقای جوادی و همسر مکرم ایشان مدرسه سوم اسفند را ساختند».
پاسخ: اینجانب چنین ادعا و عنوانی نکرده ام؛ من دو موضوع را در دو جمله مستقل عرض کرده بودم که باختصار توضیح می دهم:
الف: جمله اول: «آقای جوادی» و همسر مکرم ایشان ...«خانم جوادی» ... چه خدمت بی بدیلی به ملاثانی نکردند تا یادی از آنان بر صفحه وجدان ما نماند؟ (جمله تمام). آقای بدوی هم با «واو» عطف و هم با «فعل» جمع، ادعای ناگفته ای به من نسبت داده اند. با این حال اینجانب، در هر شرایطی، در پیشگاه مقام آموزگارانم خاضع خواهم ماند و پیوسته در برابر منزلت آنان خود را دانش آموز می دانم. از این رو همواره زحمات بی بدیل آن دو بزرگوار را، یکی در اداره مدرسه و دیگری در تدریسشان را مقدس می شمارم. آقای بدوی چگونه و چرا به خود اجازه چنین تجاسری نسبت به این دو گرانمایه داده و تقدیر از شخصیت قابل تکریم و شأن بزرگ آسمانی «معلمی» شان را به زیر سؤال ببرند؟ آقای بدوی به یاد آورند که توصیف معلمانشان به: «...نمونه اخلاق کامل بودند»، توصیفی اغراق آمیز است. زیرا، «رفتار پر مهر و محبت» به تنهایی موجد کمال نیست اما مطابق نگاه و سخن أهل البیت صلوات الله علیهم «معلم» شأن پدر یا مادر دارد. اینجاست که یک دانش آموخته ای مثل من و ایشان مجال می یابد تا احساس خود را توجیه کند. حتماً می دانند کلمه «أب» مانند «أبوان» و «أبواه» در لغت، برای هر دو آمده است.
ب ـ جمله دوم: «از پنجاه، شصت ساله ها و بالاترها بپرسید که وضع اسفبار و غیر قابل تحمل اولین مدرسه خشت و کاه گلی قریه! ملاثانی چگونه بود و چطوری به یک مدرسه ای با شأن و اعتباری به نام مدرسه سوم اسفند تبدیل شد» یعنی واقعاً آقای مهندس بدوی فرق میان ساختن و تبدیل شدن را نمی دانند؟ تبدیل بر وزن تفعیل به معنای بدل کردن از حالی به حال دیگر. یعنی مدرسه ای بوده، اما حال و وضعی مناسب نداشت و بعد به حال و وضع دیگری بدل و بازسازی گردید. روشن است که من حتی کلمه ای که معنای ساختن بدهد به کار نبرده ام. اما امروز اعلام می دارم که آقای جوادی غیر از سایر خدمات قابل تحسین و تمجید، حداقل چهار کلاس در مدرسه سوم اسفند احداث کردند. در این مقال ضمن طلب مغفرت برای مرحوم حسن چرم معروف به حسن قصاب و مرحوم قربانعلی قشقایی، از أقايان كلهر و وزیری كه نقشی فعال و مؤثر در بسط آموزش و پروش قریه سابق ملاثانی داشته اند یاد کنم. اگر در قید حیات اند که عمرشان با عزت و دوام و اگر مسافر آخرت اند انشاء الله مغفور درگاه حق واقع شوند.

تصویر زیر مربوط به دیدار آقای جوادی با آقای سالور استاندار وقت استان و تقاضای مساعدت برای بازسازی مدرسه سوم اسفند ملاثانی.

تصویر مربوط به بازدید آقای سالور استاندار وقت استان از مدرسه ی سوم اسفند ملاثانی.

تصاویر زیر مربوط به تخریب دفتر مدرسه سوم اسفند ملاثانی به منظور آغاز بازسازی آن توسط آقای جوادی.

تصویر زیر یاد آور حادثه شکستگی پای آقای جوادی حین کار در بازسازی مدرسه ی سوم اسفند ملاثانی.
تصویر زیر نشان می دهد نیمی از کف حیاط مدرسه سیمانی شده و نیم دیگر هنوز خاکی مانده است.

تصاویر زیر دقیقاً در نیمه خاکی که بعداً در ادامه خدمات ارزنده ی آقای جوادی کف سازی مناسب و به زمین ورزشی تبدیل گردید گرفته شده است. به گفته آقای جوادی آقایان استاد صیهود حمدی و استاد محمد غفارزاده نقشی فعال و مؤثر داشتند.تصویر زیر بریده ی روزنامه...که خبر مربوط به تعمیر و تجدید بنای کلاسهایی از مدرسه سوم اسفند را منتشر کرده است.

تصویر زیر بریده ی روزنامه...که خبر مربوط به فراهم کردن سواد آموزی برای کولی های مجاور قریه ی ملاثانی توسط آقای جوادی است.

5ـ آقای بدوی در نقد خود و در اعتراض به یادآوری واقعه سیل سال 47 نوشته اند: «اما داستان واقعه سیل 47 به شکل دیگری بود که اینجانب خدمتتان عرض می نمایم: در سال 47 هنگامی که آب «حله و دله» که از طرف عنافچه به قزی وصل می شد طغیان کرد، در نزدیکی البحایی مردم این روستا را در محاصره خویش قرار می دهد. در آن زمان روستای ملاثانی بدلیل مرتفع بودن، با مشکل سیل مواجه نبود».پاسخ: اولاَ: اینجانب جز یک توصیف کلی: « طغیان رودخانه ها چنان شد تا سیلاب داشت همه جا را می بلعید و عمر چندی از مردم آن دست رودخانه با مرگ حتمی و قطعی، دقایقی بیش فاصله نداشت» چیزی بیش از این ننوشتم تا این جوان محترم که حداکثر در سال 47 زاده شده اند بخواهند مشاهدات عینی!!! خود را به شکل دیگری تعریف کنند تا ضمن تخطئه سازی وانمود نمایند، با بهره گیری از منبعی آگاه و موثق! مبادرت به نقد کرده و هر چه در باره آقای حاج حسین جوادی گفته ام مشحون از خطا و سراسر کذب است.
ثانياَ: ملاثانی تا حدودی با مشکل سیل مواجه شد. یادم می آید که آب از سمت اواخر ملاثانی هم طغیان کرد. خانه ی برادرم که اکنون تحت مالکیت جناب آقای حاج شیخ ملا جابر ساعدی قرار دارد کاملاً به زیر آب رفت و تخریب شد. زبانه مواج آب، بیخ دیوار جنوبی اطاقهای خانه ی گلی ما را کم کم خورد و پس از ایجاد حفره ای افقی در آن، از چند جا شکافت که برادرانم با گل و پلاستیک مانع از ریزش اطاقها شدند. یادم می آید سیل به سمت قسمت جنوبی منزل حاج ملا شرجی امیری که اکنون جز خانه ی ایشان شده است پیشروی کرد. همچنین آب از انتهای خیابان عمران سابق هم بالا آمد که با بلدوزر دانشکده کشاورزی به رانندگی مرحوم آقای عبدالرضا فیاضی خاکریز (سدّه) احداث شد. به این دلیل چندین خانوار از جمله خانواده ما به مدرسه سوم اسفند منتقل شد و سپس ما برای چند روزی در روستای صلیعه سکنی گزیدیم.تصویر زیر بریده ی روزنامه ی... که در آن اهالی روستای ملاثانی از زحمات آقای جوادی در امر اسکان سیل زدگان در مدرسه ی سوم اسفند تشکر کرده و تشویق ایشان را از مقامات تقاضا کرده اند.
6ـ معترض محترم در نقد توصیف اشتباه اینجانب در عبور جوانمردانه ی آقای جوادی از رودخانه نوشته اند: «...هنوز قدیمی ها فراموش نکردند که حاج ملا خلف فیاضی به همراه دو، سه نفر از اهالی که شنا گر بودند سوار بر بلم و در لحظه ای که به وسط رودخانه می رسد، با بلندگوی دستی خویش فریاد می زند: هم اکنون بلم ملا خلف به وسط دریا رسید...».پاسخ: اولاً: احترام مرحوم حاج ملا خلف فیاضی در جای خود بسی محفوظ است و نیز یاد آن دو، سه نفر بی نام و نشان همراه او که معلوم نیست عاقبت کارشان به کجا کشیده شد، دقیقاً مثل پطروس فداکار، همواره در خواب و خیالمان جاودانه خواهد ماند؛ که چنانچه توانسته بودند در ساعت استغاثه مددجویان، از رودخانه عبور کنند، مایه افتخار و مباهات بوده و مساعی آنان مشکور است! اما گذشتن آقای جوادی از پهنه ی کارون برای مدد به محاصره شدگان آن سوی آب، در ساعتی که ناله و ضجه ی زنان و کودکان اهالی بیچاره ی آن طرف کارون به گوش او رسید واقعیتی غیر قابل انکار است. من که نمی خواهم خودسر سند و قباله هویت شهر و دیارم را ارزان به حراج گذارم، ولی باید قبول کنیم انسانیت و جوانمردی نه مرز قومی دارد و نه حدود جغرافیایی؛ این مرزبندی های نانوشته ما را در وادی عصبیت کور محبوس خواهد ساخت. گرچه آقای جوادی اهل همدان بود اما جزیی از زندگی عمومی ما در ملاثانی بود. در زمانی که او بود، برخی پدران و مادران ناراضی، فرزندانشان را به شکایت نزد آقای جوادی تهدید می کردند؛ آن موقع می توانستند اولاد عاصی خود را در برابر خود رام و مطیع می ساختند. حکایاتی از این دست دارم که مجال گفتن آن نیست. حال، منتقد محترم را در مستنقع و مستمسک نقد کیفیت این عبور سخت از گستره ی کارون، رها کرده و به موضوع بعدی می پردازم.
7ـ منتقد محترم با بیان این مطلب که: «در زمان بروز سیل، با کمک رئیس وقت دانشکده کشاورزی ملاثانی و دانشجویان و همکاری عده ای از اهالی، به کمک مردم محاصره شده در سیل می پردازند».پاسخ: با اینکه واقعه ای با این عمق و گستردگی حضور مسؤلانه و انساندوستانه ی همه اشخاص و شخصیتها را شاهد بوده است، اما به نظر می رسد، منتقد محترم آگاهانه نقش فعالانه، محوری و مؤثر آقای جوادی و حضور شبانه روزی ایشان را در رأس گروه امدادی نادیده بگیرند.
تصویر زیر بریده ی روزنامه...که خبر مربوط به تشکیل گروه امدادی به سرپرستی آقای جوادی را منتشر ساخته است.

تصویر زیر گواهی قدیمی های ملاثانی بر نقش برجسته آقای جوادی در سیل 1347 گویای این حقیقت که وی فداکارانه در خدمت مردم ملاثانی بوده است.


مرحوم نجف علی ناصری که از استوانه های ایمان، تقوی و تدین شهر ملاثانی بوده اند در وصف آقای جوادی چنان سروده است که مقاله اینجانب در تقدیر از ایشان را به سایه نگاه منصفانه اش می برند.
تصاویر زیر دو صفحه از اشعار مرحوم نجف علی ناصری در وصف و مدح آقای جوادی را نشان می دهد.

8ـ آقای بدوی در نقد خود از جانب من آورده اند: «اشاره شده که اقای جوادی پروژه فاضلاب ملاثانی را انجام دادند. اینجانب از پدرم این موضوع را پرسیدم و ایشان بیاد نداشت که چه کسی انجام داده ولی تاکید کردند که آقای جوادی پروژه فاضلاب را انجام نداده است و برای روشن شدن موضوع بهتر است از ساکنین قدیمی پرسید مجددا بایستی عرض نمود که ایشان مدیرمدرسه بودند و نه مسئول پروژه فاضلاب ملاثانی». پاسخ: اولاً: اینجانب ادعا نکردم اقای جوادی پروژه فاضلاب ملاثانی را انجام دادند. نوشته بودم «به همت آقای جوادی». یک منتقد باید فرق اهتمام یک فرد در تلاش برای اجرای یک طرح با مباشرت در اجرا را بدانند. همت آقای جوادی در جلب نظر مسؤلان و فراهم شدن امکانات و نظارت مداوم بر پروژه ی فاضلاب که در سه کانال و از سمت محله شوشتری ها شروع و به سمت جنوب قریه ملاثانی با مصالح سنگ و شن و سیمان اجرا شد نقش محوری داشتند. آقای استاد محمود راکی یکی از عوامل اجرایی آن بودند. در اینجا یاد مرحوم دکتر صحت از مسؤلان وقت دانشکده کشاورزی و حامی مؤثر این طرح که ظاهراً در تصادفی مقابل زرگان به رحمت خدا رفتند گرامی بدارم.
9ـ آقای بدوی در ادامه مطلب مبهم ساز خود می گویند: «برای روشن شدن موضوع بهتر است از ساکنین قدیمی پرسید».پاسخ: باید گفت: زمان اجرای اولین طرح فاضلاب که یک کانال آن دقیقاً از مقابل درب منزل پدر بزرگ محترم مهندس بدوی (مرحوم طاهر بدوی) می گذشت، آقای عبدالحسین پدر علی آقا در آن ساکن بودند. و از نظر سنی حداقل 15 ، 20 ساله بودند. اصرا ندارم سازنده طرح را نام ببرند. کمترین انتظار، نام بردن از عوامل بومی که در ساخت آن فعالیت و کارگری کرده اند می باشد. که متأسفانه اینها هم فراموش شده اند. من که سن و سالم از پدر ایشان کمتر است، کاملاً بیاد می آورم که آقای جوادی وقتی همراه بزرگان ریش سفید ملاثانی به کوچه ها سر می کشید، ما که محصل مدرسه اش بودیم به سمت خانه هایمان فرار می کردیم و دست و صورت و پای خاک آلودمان را می شستیم و کتاب یا دفتر زیر بغل می گذاشتیم و به کوچه می آمدیم تا به آقای جوادی نشان دهیم که ما همیشه اهل درس و مشق هستیم. آری پدر ایشان درست فرمودند؛ آقای جوادی مدیر مدرسه بود؛ حدود ده سال از اول ابتدایی تا سوم دبیرستان قدیم را در حالی که فضای مدرسه و کلاسهای درس اختلاطی (دختر و پسر) بود، هنگام خروج از مدرسه، همزمان و هم مسیر به سوی خانه ها روان می شدند، هیچ کس جرأت یک نگاه خطا و یا لغزش را نداشت. او چنان بود که هر چشم ناپاک را به هم می دوخت! هر زبان آلوده به زهر جسارت را در کام می بست! و هر گوش فراخ از حد را تنگ و کر می ساخت! چنان بود که کمتر کسی از نهیب او نمی هراسید. فریاد: علی آقا! (سریدار) گویی فراخوان موکل عذاب است که تن های ستبر را به لرز می آورد. او با پنجه ی آهنین اش! شلاق چوب در آب خفته را چنان بر دست برخی گستاخان ! می زد که اگر شما در آن زمان می بودید و یک بار تنبیه او را پذیرا می شدید، شاید تا ابد کینه ی او را در سینه تان مخزون می کردید! آری این برگی از گذشته ی آقای جوادی که متأسفانه به شکل کلی و مبهم به زیر سؤال آقای بدوی و پدرشان رفته است.
10ـ مهندس بدوی از قول پدرشان جناب آقای عبدالحسین بدوی، عنوان فرموده اند: «یادشان نیست که چه کسی اولین طرح فضلاب ملاثانی را انجام داده است».پاسخ: به نظر من این یک نوع تجاهل نسبت به یک واقعه ای بزرگ و تاریخی در قد و اندازه ای روستای ملاثانی است. آیا این شتر گم کردن با بار آن نیست؟ وقتی که ایشان اصلاً بیاد نیاورند یا مایل به یادآوری نیستند که چه کسی پروژه فاضلاب ملاثانی را اجرا کرده است حق دارند نقش هیچ کسی را هم نبینند. حتی نقش مثبت نیروهای بومی مانند استاد صیهود حمدی، استاد محمود راکی، مرحوم استاد محمد غفار زاده، مرحوم استاد علی شیبه و.... در عرصه های مختلف را.
11ـ جناب آقای بدوی پیشنهاد کرده اند: شورایی سه یا چهار نفره از افراد قدیمی و مطلع در خصوص تاریخچه ملاثانی و کسانی که در حق مردم ملاثانی خدمات ارزنده ای انجام داده اند تشکیل شود. پاسخ: من هم چنین نظری دارم. اما نه شورای سه یا چهار نفره! بلکه سه یا پنج نفره و یا کمیته هایی در بخش های مختلف. لذا استدعا دارم این کار سریعتر انجام شود. جناب آقای عبدالحسین بدوی خود یکی از اهالی مسن و قدیمی ملاثانی هستند. لکن افسوس که بعضی از وقایع گذشته و اتفاقات مهم از یادشان رفته یا فراموش کرده نموده اند!!! به هر حال از خداوند منان برای ایشان طول عمر آرزو دارم. از اینکه آقای مهندس بدوی ماجرای آوردن جنازه ی مرحوم حمید طهماسبی توسط آقای جوادی را از زبان پدرشان انکار و تکذیب نکرده اند مزید امتنانشان را نثار فرموده اند.در باره آقای جوادی می توان به اندازه ی یک کتاب مطلب گفت و نوشت. پیشنهاد می کنم از ایشان دعوت کنیم تا در فرصتی مناسب به ملاثانی تشریف بیاورند و از نزدیک با ایشان هم صحبت شویم. خیلی از قدیمی های ملاثانی مشتاق این ملاقات اند. این دیدار می تواند گروه هایی از تمام نسل های ملاثانی را گرد هم آورده، امید است این گردهمآیی موجب الفت و همدلی بیشتری گردد.
عبدالامام حمیدی ـ اصفهان 6/5/۸۹