که امروز صدای دلنشین و حزین اش گرمابخش محافل مذهبی استان شده است.
اینجانب عبدالقادر دسومی متولد 1360 شهر ملاثانی(واقع در ۳۰ کیلومتری شمال اهواز) می باشم. دوران تحصیلاتم را تا
مقطع دیپلم در ملاثانی طی کردم و بعدها به اهواز نقل مکان نمودم .از کودکی عشق و علاقه ی شدیدی به مداحی و ذکر مصائب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) داشتم به طوری که در همان دوران ابتدایی در مدرسه ی پاسداران به نوحه خوانی می پرداختم و در تمامی مراسمات عزاداری و مولودی خوانی حضور فعال داشته و مداحی می نمودم و این روند تا مقطع دیپلم تداوم داشت و البته در دوران دبیرستان پررونق تر بوده و رسمیت بیشتری داشت ، اما آغاز رسمی فعالیت های اینجانب در این زمینه به دوران خدمت سربازی برمی گردد که در مراسمات خاص آسایشگاه از جمله زیارت عاشورا ، دعای کمیل ، دعای ندبه و ... به خواندن دعا و مداحی می پرداختم . بعد ها به خاطر این عشق و علاقه بسیار به مطالعه کتب مفید مداحی و شرکت در دوره های مداحی به مدت 6 ماه در شهر مقدس قم و بهرگیری از اساتید مجربی چون حاج مهدی سلحشور و سید مهدی میرداماد و حاج آقای وافی و شعرایی چون سید جواد شرافت ، آقای جواد زمانی ، سید حمید برقعی و ... پرداخته و با تلاش و کوشش فراوان به تقویت این استعداد خدادای و ودیعه اهل بیت پرداختم . به یمن طی کردن چنین آموزش هایی بنده توانستم در مجالس گوناگون در مساجد ، حسینیه ها ، مدارس ، هیئات مذهبی در شهرستان های مختلف داخل و خارج استان و همچنین در نماز جمعه ی شهر ملاثانی ، حرم مطهر امام رضا (ع) ، حرم شریف حضرت معصومه (س) و حرم حضرت علی بن مهزیار به نوحه سرایی و ذکر مصیبت و همچنین مدیحه سرایی بپردازم . در حال حاضر نیز در جلسات هفتگی هیئات مذهبی استان خوزستان به خواندن دعا و مداحی می پردازم و ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که در تمامی برنامه هایم سعی وافری دارم که رعایت معیارهای خاص و شرعی مداحی را نموده و تنوع در سبک ها را نیز داشته باشم . خداون متعال را هم شاکرم که مرا به این مسیر باشکوه راهنمایی نموده و توفیقات بسیاری را در این زمینه به بنده ارزانی نود .
در پایان بیان 2 خاطره از مداح هایی که داشتم خالی از لطف نیست ؛ خاطره اول به زمانی برمی گردد که سفری به قم مقدسه داشتم و در مسجد جمکران مشغول به نوحه سرایی بودم که بعد از اتمام مراسم تمام خدام مسجد پیش من آمدند و از من خواستند که برای آنها مداحی بکنم و این مراسم تا پاسی از شب ادامه پیدا کرد و در آخر هم همراه آن خدام مشغول به نماز شب شدیم .خاطره دوم مربوط به دوران شروع مداحی ام می شود که در آن ایام به علت تازه کار بودن علاوه بر نوحه ها دعاهای پایان مراسم را از روی کاغذ می خواندم ، یک شب در مراسمی زمانی که مداحی به پایان نزدیک شده بود و مجلس در شور بود که ناگهان برگه های دعا و نوحه گم شد و من هرچه دنبال کاغذ ها گشتم آنها را پیدا نکردم و ناچارا به یکباره گفتم الفاتحه مع الصلوات ...