از زمان مصدق تا الان ،یک دل آرام داشتیم اونم ازما گرفتن!!
بعد از صرف افطاری و نوشیدن یک فنجون چای داغ در حال استراحت بودم یهو دیدم صفحه موبایلم مثل چراغ قرمز چشمک می زنه(آخه گوشی ما بدجور به سایلنت عادت کرده) نگاهی به گوشی انداختم دیدم شماره نن جونه که رو صفحه اومده ،به سرعت گوشی رو برداشتم و بعد از عرض ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات گفتم: ننه بفرمایید ! چه عجب بعد از کلی مدت ،وسط ماه رمضون از ما یادی کردی .دیدم خیلی برافروخته و ناراحته گفت :ننه بگم خدا چیکارت کنه بعد از سی سال یه دله آرومی داشتیم با این نیش و تشر نوشتنات اونم از ما گرفتی!!!!.
گفتم : ننه ، توی این روزا اصلا خبر بدی نداشتیم ،همه اش از افتتاح و کارای خوب مسئولین نوشتیم. آخه بده خبر راه اندازی واکسن زن شهرداری رو توی بوق و کرنا کردیم ؟!!! .یدفعه ننه جیقی زد و گفت : بچه خفه خون بگیر! بزار حرفم منعقد شه (تکه کلوم کرباسچی تو دادگاه شهرداری) تو با درج همین خبر واکسن زنه هم منظور داشتی! میخواستی بگی خیابونای شهر پر خاکه دیگه!! ولی منظورم این نیست. چند روز پیش یه مطلبی نوشتی در رابطه با قطار تهران - اهواز که قراره نرسیده به ایستگاه فلکه سوم کیانپارس بیاسته و اینا!! یک لحظه اومدم وسط حرف نن جون گفتم :ننه آخه ما که فلکه سوم استگاه قطار نداریم از طرفی تا الان کاری با راه آهن و قطار نداشتیم که صحبت از این چیزا واسمون قصه کنی ،ننه فقط جون هر چی دوست داری قضیه مسدود شدن مسیر راه آهن تهران - جنوب رو گردن ما ننداز ،که حوصله دعوا مرافعه ندارم، تازگیا با هزار مکافات از دست آجیل فروش محل راحت شدم.
ننه یه نهیبی محکمی زد و گفت: بچه جون ما توی این کشور فقط یه مدیر مثل دردونه داریم که مدت سی سال از زمان دولت مرحوم مصدق تا الان داوم اورده !! لااقل از بابت سفر و زیارت دل آرومی داشتیم ،که تو و عبدالله زاده و احمدی خان بعنوان سرآغاز دعوا کلاه هوا کردید ، اومدید وسط و گفتید باید از قطار پیاده بشه و مسافر جدید جاش بشینه .
گفتم: ننه اولا از زمان مرحوم مصدق تا الان شص هفتاد سال میگذره نه سی سال ،ثانیا" آخه مادرت خوب پدرت خوب مدیریت که بنگاه املاک شمسا نیست که تا سی سال به یک نفر اجاره اش بدن .هرچه باشه ده سال هم برای یه مدیر جهت بروز دادن هنرش کافیه ،بیشتر از یک دهه به روغن سوزی میفته!!! .
دیدم ننه یه لحظه انگار قانع شد صداش آروم تر شد گفت :ننه حیفه بگی میفته به روغن سوزی !! مگه موتور پرایده؟ این آقا عینهو گلابی میمونه. گفتم :ننه اگه یگ گلابی رو هم بدی دست گلابکش زود شیره اش رو میمکه و بی فایده اش میکنه..
آخرش ننه مثل اینکه از خر شیطون پایین اومد و گفت: ننه قربون جمالت ....، گفتم : ای وا ننه ! جمال قربون دلارامت بره فرمایش ؟.گفت : عزیزم نمیشه با این آقا سیدتون! صحبت کنی آجیل فروش محل رو هم سوار این قطار بکنه ،بفرسته زیارت شا عبدالعظیم یا شازده عبدالله ؟!! آخه طرف خیلی پیر و فرتوت شده بعضی وقتا باهش صحبت میکنیم یهو خوابش میبره و حواسش به هیچی نیست.گفتم ننه: این آقا سید فقط بلیط یک کوپه رو داره ،اینا رو باید به آقا سیدجعفر سوپری!!! بگی که هی بلیط تاریخ گذشته میده دست این و اون و ایستگاه رو شلوغ کرده.