میهمان ناخوانده
اگر میهمان قبل از ظهر یا عصر وارد شد یعنی برای ناهار یا شام می ماند ؛ بنابراین به اتاق پذیرایی( مضیف) که معمولا یا بطور کلی از اندرونی جدا ساخته می شود یا جزو اعیان خانه است اما درب جداگانه به بیرون دارد راهنمایی می شود .گاهی اوقات میهمان بعد از ناهار یا شام وارد می شود اگربعد از ظهر باشد بزرگ خانه به او می گوید :مساکم الله بالخیر یعنی عصر به خیر اگر او ناهار نخورده پاسخ می دهد صبحکم الله بالخیر یعنی برای من هنوز صبح است و ناهار نخوردم ! این اشاره مودبانه برای میزبان کافی است که به فکر تدارک ناهار برای میهمان باشد .خلاف آداب میهمان نوازی است که از او بپرسی برای ناهار یا شام می مانی یا خیر ؟ یکی دیگر از مواردی که بابت آن کتک ها خوردیم شمردن تعداد میهمانان در حضور آنهاست حتی با اشاره سر و نه انگشت اشاره ! لذا بارها به ما تفهیم کردند که زشت است عیب است کی میخوای بزرگ بشی ! می گویند پسر ملا عجیل نمی فهمد ! برو کفشها را جفت جفت بشمار و به بانوان خانه اطلاع بده تا به اندازه کافی غذا و ظروف سر سفره مهیا کنند . اولین مرحله پذیرایی تعارف آب آشامیدنی از کوزه (حب یا حبانه ) می باشد ، سپس صرف چای و بعد نوبت سفره ناهار یا شام می رسد . در طول این مدت در صورتی که هوا گرم باشد یکی از بچه های ذکور برای آسایش میهمانان باد بزن را حرکت می دهد تا هوای تازه ای بر جسم خسته و تفتیده میهمان بنوازد ؛ بادبزن عبارت از دو طناب که از چوب سقف (چندل) آویزان شده و از پائین با یک چوب رابط به هم متصل می شوند و با انداختن یک جاجیم روی آن و همچنین طناب دیگری که به دست یکی از ما بچه ها برای حرکت دادن آن می دهند ؛ هوای تازه و مطبوعی را ایجاد می کند . معمولا اگر میهمان غریبه باشد عیب است از او سوال کنند که برای چی آمده این سوال مقدر پس از تناول غذا توسط میهمان پاسخ داده خواهد شد و میزبان هیچ عجله ای برای این موضوع نمی کند ؛ اما حوصله ما بچه ها سر می رود و علاقه داریم زود ته و توه قضیه را بفهمیم . گرفتن مرغ از میان مرغان خانگی کار مابچه ها است ؛ آنقدر تعقیب و گریز می کنیم تا آن را که مادر نشان کرده صید کنیم ؛ در صورتی که میهمان قصد ماندن نداشته باشد یا ناهار و یا شام او منزل دیگری در روستا تهیه شده است از این سر و صدا متوجه می شود و از اتاق پذیرایی (مضیف) با صدای بلند ضمن تشکر هدفش از این دیدار کوتاه (بدون یک وعده غذا ) را شرح می دهد . اگر پدر یا یکی از عمو ها در منزل باشد مرغ را ذبح می کند در غیر این صورت چاقو به دست دنبال مرد عاقل بالغ نماز خوان در روستا می گشتیم تا آن را ذبح شرعی کند . آشپزخانه که نبود خانم ها اجاق (موگد )درست می کردند و از چوب خشک و تپال گاو به عنوان سوخت برای پخت غذا استفاده می کردند . از آن طرف یکی از خانم ها تنور را برای پخت نان گرم آماده می کرد ( اتچیم ) و این دو نشانه کافی بود تا تمامی اهالی روستا متوجه شوند ملا عجبل میهمان دارد و به سرعت خبر می پیچید که او کیست و اما هدفش تا روز بعد چون معمایی باقی می ماند . بعد از آبکش کردن برنج لعاب برنج ( فوح )-آّب سفید رنگ شور با طعم برنج - که سهم ما بچه ها است و چه ولوله ای برای خوردن آن داشتیم . البته به ما توصیه می کردند که زیاد از آن نخوریم چون شب ادراری پیش می آورد . آنوقت که فاضلاب نبود گاهی برخی از خانم ها این آب مقدس را روی زمین می ریختند (البته وقتی که خنک شد) و باید احتیاط می کردند که زمین پاک باشد یعنی محل نجاست انسان یا طویله حیوان نباشد . سفره را ما بچه ها پهن می کردیم و مبادا پا بر سفره بگذاری و اولین نعمتی که گذاسته می شد نان گرم و بعد برنج و خورشت و ماست و پارچ و لیوان آب و آخرین ظرفی که می آوردیم ظرف مرغ شکم پر بود وپدران ما چه تخصصی برای تقسیم یک مرغ بین 8 یا 9 نفر داشتند.میهمانان می دانستند ذبح مرغ یعنی نهایت احترام و لذا در اوایل تناول غذا وقتی که سهمشان را می گرفتند رو به یکی از ما بچه ها که در خدمت حاضر بودیم می گفتند پسرم بیا این ظرف (باقیمانده مرغ ) را برای اهل و عیال خانه ببر!و تقسیم سهم روی حساب و کتاب بود اولا از بزرگ میهمانان شروع می کردند و ثانیا ران مرغ سهم بزرگتر و سینه سهم کوچکتر و معمولا به اسکلت مرغ دست نمی زدند!طوری تقسیم می کردند که همه میهمانان گیرشان بیاید . و ما بچه ها حق نداشتیم سر سفره بنشنیم .خانم ها هم حق نداشتند همزمان با میهمانان حتی در اتاق دیگر غذا بخورند . آوردن ته دیگ برسر سفره ممنوع بود و حتی بانوان خانه نباید با کفگیر ته دیگ را جدا کنند چون ممکن است صدا به گوش میهمان برسد و تصور کند برنج تمام شده و خوب غذا نخورد و این موجب شرمندگی میزبان گردد . بعد از تناول غذا بزرگ میهمانان دعای « ازاد الله النعم و رفع الله النقم و الهم و الغم بحق سید العرب و العجم محمد (ص) هنیاءَ لااکلین و برکه للباذلین و صحه للحاضرین و فاتحه همراه با صلوات بر مرجع عالیقدر آیت الله العظمی حکیم و مردگان میهمانان و میزبان تلاوت می کرد » و اینگونه پایان با برکتی برای سفره تدارک دیده می شد . یکی از وظایف ما بچه ها مهیا کردن آفتابه و لگن مسی (دست شویه) و هوله ای که بر شانه مان می اندازیم و صابونی را که در گوشه لگن قرار می دادیم تا پس از تناول غذا آب را بر دستان میهمانان بریزیم و لحظه ای از حال و روز ما بپرسند که پسرم کلاس چندمی ؟! و اگر قبلا وارد خانه ما شدند ، ماشاءالله ی بگویند که چقدر بزرگ شدی ! و از این دست ارتباطات ضعیف بین نسلی که بیاد ندارم بچه ها را حرمت نهند و عزیز بدارند و بزرگ بشمارند ! بعد از اینکه همه دستانشان را شستند سریع ظروف را جمع آوری کرده و سفره را بدون تمیز کردن جمع می کردیم . حالا نوبت غذا خوردن اهل و عیال خانه می رسید که باقیمانده غذای میهمانان با تمام و کمال مصرف می شد و سر و بال و اسکلت مرغ هم تقسیم می شد.حال اگر در خانه تازه عروس و زن حامله و اینگونه شخصیتها بود سنگدون و جگر مرغ نصیبشان می شد . و ما باید سریع غذا خورده و منقل و قوری و استکانها را به مضیف ببریم معمولا پدرم یا یکی از عموها چای می ریخت و من که ارشد فرزندان ذکور بودم سینی چای را برده و جلوی تک تک میهمانان می گذاشتم سینی و استکان و نعلبکی را جلوی سید اگر در جمع میهمانان باشد و یا مسن ترین فرد می گذاشتم و بقیه فقط نعلبکی و استکان چای و اگر چای قند پهلو بود قندانها به تناسب شخصیت ها توزیع می شد . و در آن سو باید بیایی و ببینی که ظروف و دیگهای سوخته در پهنای اتاق پخش شدند و کار سخت شستن ظروف روز بعد در رودخانه با ماسه ساحل (شریعه ) و تازه گفتگوی خانم های روستا که از دود اجاق و تنور دیشب با خبر شده بودند که میهمان آمده و اطلاعاتی کسب می کردند و اینچنین اوقات فراغت در روستا پر می گشت .
اهواز – لفته منصوری