روز تولد حاج آقا عمرانی سوژه طنز ما شد!!!!
تابستان سال 77 اردویی به مقصد زیارت مرقد حضرت ثامن الحجج حضرت علی ابن موسی الرضا برگزار شد.که جمعی از فعالان مساجد ملاثانی را انتخاب و به آن سفر دعوت نمودیم ،حاج آقای عمرانی تازه معمم شده بود و در همان سال بعنوان روحانی کاروان و مسئول فرهنگی ما را همراهی کردند.یکی از ویژگی های برجسته شیخ احمد وقار توآم با خشکی رفتار و سخت گیری بود.(البته امروزه شیخ عزیز ما بسیار لارج و منعطف می باشد) به هرحال ما در اردو هم کارمان شده بود سر به سر دیگران گذاشتن.البته بعضی وقت ها از باب ادخال السرور فی قلوب المومنین ضرورت داشت ، فضای اردو را دگرگون و نشاط و شادی را در چهره ی دوستان هویدا کنیم ،لذا دست به ابداع و حتی ناشی گری هم می زدیم.در حین برگشت تقریبا در مسیر آزاد شهر _ بندر ترکمن هوای مرطوب استان گلستان کمی باعث بی حوصلگی دوستان شده بود تا می خواستی به فردی مساله ای را متذکر بشوی از کوره در می رفت و کلی حرف و حدیث بارت می کرد.بنده دنبال سوژه می گشتم که بتوانم بگونه ای فضا را به سمت انبساط و شادابی مهندسی کنم.در حال صحبت با حاج آقا عمرانی بودم که ایشان گفت امروز روز تولد من هست ،از طرفی ابوعدنان مسئول توزیع تدارکات بود و بابت تموم شدن پنیر صبحانه غر می زد .همون لحظه چند مصرع بیر بط را کنار هم گذاشتیم و یه سرود دسته جمعی ساختیم با محوریت روز تولد حاج آقا عمرانی و همه با هم همراه با کف ملایم خوندیم ،همین شعر را دیروز از دفتر یادداشتم رونویسی کردم و برای شما عزیزان منتشر می کنم:
نصبوا الزینه بالبلد **** و الشیخ هلیوم انولد
اشعت انواره و اسطعت **** و الشیخ هالیوم انولد
و انچفه وییای الوفگ **** والشیخ هالیوم انولد
اصبح علیه بالجبن عبدالنبی **** والشیخ هالیوم انولد
طشر افکاری و اندلع **** والشیخ هالیوم انولد
و الجیب منی هالخله **** و الشیخ هالیوم انولد
یا شیخنا بالله اندعی **** بالعجل ارجع الهلی
ولوبه منی خلصت **** و اصحابی کله هالگضت
نعیم حمیدی