اختلاف نظر
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور در خلایق می رود تا نفخ صور
تنها چیزی که بین همه انسانها مشترک است ؛ اختلاف در شکل ظاهر و باطن اندیشه آنها است . اختلاف عقاید به دلیل خصلت انسانی ماست والا حیوانات و نباتات از این برجستگی محروم هستند . اختلاف یک صفت مذموم نیست بلکه یک خصلت ممدوح انسانی است .خداوند تبارک و تعالی در آیه 14 سوره مبارکه نوح می فرماید : « و قد خلقکم اطوارا » یعنی خداوند شما را به گونه های مختلف آفرید . در این آیه بر تفاوت در خلقت که منشاء اختلاف در انسانها می باشد تاکید شده است . همچنین در آیه 84 سوره مبارکه اسراء می فرماید : « قل کلّ یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا » یعنی بگو هر کس به فراخور خویش عمل می کند ؛ و پروردگارتان داناتر است که چه کسی رهیافته تر است . در این آیه شریفه اختلاف در عمل انسانها را ناشی از علم خدا که همانا قدرت الهی است بیان می فرماید . در آیه 48 سوره مبارکه مائده می فرماید : « و لو شاء الله لجعلکم امه واحده » یعنی اگر خداوند می خواست همه شما را یک امت قرار می داد . همچنین در آیه 118 سوره مبارکه هود همین معنا به شکل دیگر بیان می شود : « و لو شاء ربک لجعل الناس امه واحده و لایزالون مختلفین » یعنی اگر پروردگار تو خواسته بود همه مردم را یک امت قرار می داد ، ولی همواره در اختلاف خواهند بود در روایات اهل بیت که ثقل اصغر و مفسر قرآن مجید هستند نه تنها بر اختلاف عقاید تاکید شده بلکه به رسمیت شناخته شده است . حضرت امام صادق (ع) می فرماید : (1) « لو علم الناس کیف خلق الله تبارک و تعالی هذا الخلق لم یلم احدا احدا » یعنی اگر مردم می دانستند که خداوند تبارک و تعالی چگونه مردم را آفریده است ، احدی احدی را ملامت نمی کرد . و یا در حدیث عجیبی از امام سجاد (ع) که می فرماید : (2) « و الله لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله و لقد اخا رسول الله صلی الله علیه و آله بینهما فما ظنکم بسائر الخلق ؟ » یعنی سوگند به خدا که اگر ابوذر می دانست که در قلب سلمان چیست ، او را می کشت ؛ با اینکه پیامبر خدا (ص) میان آنان پیمان برادری بسته بود ، پس گمان شما به بقیه مردم چیست ؟ ببینید صحبت از قتل یعنی بزرگترین گناه کبیره است ! یا پیامبر اکرم در بیانی خطاب به سلمان و مقداد می فرماید: (3) « یا سلمان !لو عرض علمک علی المقداد لکفر . یا مقداد لو عرض صبرک علی سلمان لکفر .» یعنی ای سلمان ! اگر دانش تورا به مقداد می دادند ، کافر می شد . و ای مقداد اگر صبر تو را به سلمان می دادند ، کافر می شد .
نتیجه گیری کلی از آیات و روایات :
بر اساس آیات و روایات اختلاف نظر و عقیده در دستگاه خلقت انسان به رسمیت شناخته شده است ؛ اما ستیزه جویی و خشونت و برائت در میان مردم را نباید پذیرفت . مردم ضمن اختلاف با یکدیگر ، باید با ملایمت با هم رفتار کنند و از یکدیگر برائت نجویند . به این روایت بسیار روشن و زیبا از آقا امام صادق (ع) توجه کنید : (4)
« ما انتم و البراءه یبرأ بعضکم من بعض . ان المومنین ... بعضهم انفد بصرآَ من بعض و هی الدرجات . » یعنی چرا از یکدیگر برائت می جویید ؟ حال آنکه برخی مومنان از برخی دیگر هوشمندترند و هر کدام دارای درجه ای .
سروران گرامی و نویسندگان دلسوز وبلاگ ملاثانی نیوز :
ما باید بین نظر انتقادی و تهمت و افتراء تفاوت قائل شویم . اینکه جوانان و نوجوانان خوب ، صادق و صاحب قلم ملاثانی با زبان صریح و یا طنز ، نقدی و نظری داشته باشند باید مورد توجه و بلکه تقدیر قرار گیرند اما این دوستان هم به مرز باریک انتقاد و تهمت توجه داشته باشند ! خط قرمز ما آیات و روایات و شرع دین مبین اسلام و مذهب حق اهلبیت عصمت و طهارت علیهم الصلوه والسلام و مصالح نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد . بنابراین توصیه های اینجانب به شرح زیر تقدیم می گردد :
1)به رسمیت شناختن اختلاف نظر.
2)ایجاد درک مشترک . حضرت علی (ع )می فرماید: (5) «اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب » یعنی برخی از آراء را بر برخی دیگر عرضه کنید [ آنها را کنار هم نهید ] ، تا رای درست به وجود آید . یا در روایت دیگری می فرماید: (6)« من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء » یعنی هر که با آرای گوناگون روبرو شود نقاط اشتباه را خواهد شناخت .
3)نفی تعصب .
یک بیت زیبا از سعدی علیه الرحمه را به عنوان حسن ختام این مطلب تقدیم می کنم :
دریای فراوان نشود تیره به سنگ عارف که برنجد تُنُک آب است هنوز
اهواز – لفته منصوری
14/4/1389
پاورقی:
1-محمد بن یعقوب کلینی ، الاصول من الکافی (تهران ، المکتبه الاسلامیه، 1388) ، ج 2 ، ص 37
2-محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار الجامعه الدرر اخبار الائمه الاطهار (چاپ دوم ) ، بیروت ، موسسه الوفاء ، 1403 ص 190
3-محمد بن محمد عکبری، (شیخ مفید) ، الاختصاص، تصحیح علی اکیر غفاری(بیروت )، موسسه الاعلمی ، 1402) ص 11-12
4-الاصول من الکافی ، ج 2 ، ص 38
5-غرر الحکم و درر الحکم ، ص 158
6-نهج البلاغه ، بخش حکمت، ح 173