شباب العقیدة و الایمان!!!!
دلی بسیار روف و مهربان داشت ،گرچه از نعمت بینایی ظاهری محروم لیک از بصیرتی نافذ و قلبی آکنده از ایمان و اعتقادی راسخ به مکتب راستین اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت برخوردار بود.همیشه پا به پای جوانان ملاثانی در جلسات فرهنگی انجمن اسلامی و مسجد صاحب الزمان (عج) شرکت می کرد.ظهرها نمازجماعت را در مسجد صاحب الزمان(عج) اقامه می نمود،در دوره دانش آموزی ابتدا نماز را به امامت ایشان می خواندیم و سپس به مدرسه می رفتیم ، زیرا همواره با دانش آموزان خصوصا سیدعلی جعاوله (حسینی امین ) برای وقت و زمان نماز هماهنگی می کرد تا خدای نکرده دوستان در رسیدن به مدرسه دچار مشکل نشوند.در ماه مبارک رمضان بعد صرف سحری حدود یک ساعت قبل از اذان و بعنوان دومین نفر بعد از حاج ملاشرجی در مسجد حضور می یافت. پس از اقامه نماز جماعت صبح همراه با شیخ یاسر تا طلوع آفتاب و اتمام قرائت یک جز از قرآن کریم در جمع صمیمی بچه ها می ماند. آری او مرحوم شیخ عبدالزهراء عیدی پور بود.در جلسات شب شنبه یا بقول ایشان گعده های شباب العقیدة و الایمان بعد از تلاوت قرآن همیشه برای ما روضه حسینی می خواند و دلها را به یاد مظلومیت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) جلا می داد.یادش بخیر، هنگامی که جلسه به پایان می رسید، خطاب به حاج لفته می گفت :«یابه چا وین الالنگی :بابا جان نارنگی چه شد» و زنگ پذیرایی جلسات را به صدا در می آورد.یکبار و در سال 69 در قالب گروهان نمونه ی بسیج ملاثانی برای شرکت در رژه ی نیروهای مسلح همزمان با هفته دفاع مقدس به اهواز رفته بودیم ،حاج عبدالله حمیدیان بعنوان فرمانده وقت بسیج شهر ملاثانی در مقدمه ی گروهان قرار گرفت ، بعد از ایشان حاج شیخ یاسر عماره و مرحوم شیخ عبدالزهرا بودند ،حاج ملایاسر یک اسلحه کلاشینکف بر دوش داشت ولی شیخ عبدالزهرا ، پرچم جمهوری اسلامی در دست گرفته بود.ما هم تقریبا دو ردیف پشت سر آنها بودیم ،وقتی به جایگاه رسیدیم دو اتفاق رخداد ، نخست اینکه دوستان بجای پای چپ ، همراه با صدای طبل بزرگ پای راست را به زمین می کوبیدند که کلی ریتم رژه گروهان را برهم زد و حاج عبدالله را بدجور عصبانی کرد، مساله بعدی شیخ عبدالزهرا همزمان و متناسب با مارش رژه خطاب به ملایاسر می خواند:«اسمع یه ایوسر بس اجیسه ایثور علیک اسمع یه ایوسر» این قضیه هم مزید بر علت باعث خنده بسیاری از اعضای گروهان شده بود.آن لحظه خدا یه صبری به حاج عبدالله داد که موضوع را تحمل کرد. البته وقتی جهت بازگشت به ملاثانی سوار خودرو شدیم،خود حاج عبدالله هم بابت کار مرحوم شیخ عبدالزهرا عیدی پور از خنده روده بر شده بود.یادش بخیر
نعیم حمیدی