عروسی بختیاری
مولوی می گوید :
منبسط بودیم و یک گوهر همه بی سر و بی پا بدیم آن سر همه
یک گوهر بودیم همچون آفتاب بی گره بودیم و صافی همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره شد عدد چون سایه های کنگره
کنگره ویران کند از منجنیق تا رود فرق از میان این فریق
در تاریخ 18/9/1388 به اتفاق گروهی از اهل قلم سفر مطبوعاتی به اندیکا داشتیم . یکی از جذاب ترین برنامه های این سفر دو روزه شرکت در مراسم عروسی یک زوج بختیاری در روستای قاسم آباد از توابع قلعه خواجه بود . این برنامه با آقای علیرضایی که قبلا بخشدار باوی بود و هم اکنون فرماندار شهرستان اندیکا است همآهنگی شده بود ، یعنی من از ایشان خواستم بررسی کند چنانچه عروسی در روستاهای اطراف باشد ما و خبرنگاران و اهل قلم که برای بازدید از پروژه پست برق اندیکا به آنجا رفتیم در مراسم شرکت کنیم . من با لباس بختیاری که توسط یکی از دوستان به من اهداء شد در این مراسم شرکت کردم . بختیاریها آن قدر گرم و دوست داشتنی بودند که ما را در فرهنگ اصیل و ریشه دارشان میهمان کردند . حال که 7 ماه از آن رویداد شیرین سپری شده است هنوز زیبائیهای این قوم بزرگ ایرانی قلبم را نوازش می کند . ایکاش برای تمام اهالی استان خوزستان این فرصت ارتباط سازنده فراهم می گشت ؛ بویژه برای جوانان خوب ملاثانی یک اردوی فرهنگی برای آشنایی با آداب و رسوم و نحوه زندگی مردمان شجاع بختیاری و قشقایی و دیگر قومیت ها و فرهنگ های خوزستان تحقق می یافت . این به یکپارچگی جامعه ما کمک شایانی می کند . خوزستان برای تمام خوزستانی ها و برای ایران بزرگ نه فقط به ذخایر اقتصادی و منابع نفتی بلکه به فرهنگ های ریشه دار و اصیل و ارزشمندی شهره است که در تمام دنیا نظیر ندارد .

اهواز – لفته منصوری
21/4/1389