معنی واژه شهرستان در قاموس ابوعدنان
واضح ومبرهن است ،هر چیزی با توجه به درون مایه اش،عنوان ولقبی می یابد.مانند کوزه عسل که به طالبی می گویند .بنده وفرزندم در سفرهای اخیر این واژه را کشف نمودیم ،لمات وعبارات زیادی را می شود یافت که گفته های حق به جانب اینجانب را تصدیق می کنند.لیک تبصره های گوناگونی در خطه گرد و خاک خیز خوزستان یافت می شود که عکس گفته های بنده است که نمونه آن واژه شهرستان است که از ترکیب دو کلمه شهر وستان می باشد. شهر : مکانی با خانه های فراوان ،دارای حداقل یک بلدیه فعال در امور شهری وچند اداره برای رتق وفتق امور رعیت ! باشد ستان : آباد ویحتمل جایی که دو یا سه شهر را در درون خود جای داده است.. اما مخلص کلام (باتوجه به تعاریف فوق )،به شهرهای آباد که در یک محدوده باشند و دارای فرمانداری نهادها و دوایر مختلف و فعال در امورجاریه باشند ،اطلاق می شود که رودخانه (شط)از کنار آن بگذرد البته نه آن را به دو نیم کند. اکنون شهرستان چه ربطی به کوزه عسل دارد ،عرض می کنم طالبی ابتدا( منظور نوعی خربزه گرد که شیرین است وما توانایی خرید اش را نداریم وفقط کسانی که دارای ثروت ویا پست و موقعیت مهمی می باشند می توانند آن را تناول فرمایند ومنظور شخص خاصی نیست ) شیرین است وخود را به مردم شناسانده وسپس موفق به کسب نام کوزه عسل گردیده ،ولی شهرستان جدید الخلقه باوی به عکس طالبی از سلخ به آغاز می آید چگونه؟ بدین صورت که : مالیاتها 200برابر شده عوارض چند برابر آب وفاضلاب همانند سکه ی طلا هر روز سیر صعودی قیمت ونرخ جدید اما از شیرینی خبری نیست نمونه اول:فاظلاب که در همه جای دنیا از ادوات بهداشتی به شمار می رود وانشعاب ان مفتی یا در بعضی از کشورها مانند افغانستان نصف قیمت است در ملاثانی با توجه به اینکه در سفرهای مسولین وجه ان پرداخت شده ولی دوبرابر قیمت از مردم جهت کشیدن انشعاب که فقط کارایی ان در تابستان است ودر زمستان خیابانها این وظیفه را برعهده داردند اخذ می گردد .نمونه دوم :وجه بیمه کارگران ساختمانی که قبلا براساس متراژ بودحدود 50تومان تا 70تومان بوده و اینکه بر اساس قیمت خانه وحداقل700تومان (7000000ریال ) به بالا می باشد که طبقه متوسط توانایی ساخت وساز را از دست داده وای به حال قشر پایین دست که معلوم نیست برای خانه دار شدن چکار کنند « مای تصفیه ، چادر مسافرتی ، بامیه ، طماطه و...» بفرما از دست این دور گردها حتی در نوشتهامون هم آسایش نداریم .نمونه سوم: عوارض ومالیات شهرداری که اگر توضیح دهم ممکن است در ب خانه ام با لودر کنده شود (بابا راستی لودرهای شهرداری کجان چند سالیه نیستشون بچه خفه شو وارد مسائل سیاسی نشو مثل نعیم بدبخت میشی ها )نمونه چهارم: اینترنت که از وسایل پیش پا افتاده ارتباطی حتی در زیمبابوه است در شهرستان باوی بسادگی قطع میشه و فقط کسانی که آنتن رادیویی دارند می توانند از آن بهره گیرند وجماعت ما که بشکل کارتی استفاده می کنیم ،فعلا کشکمان را می سابیم .والعاقل تکفیه الاشاره (عاقل با یک اشاره مطلب را می گیره، مگر اینکه خیلی عاقل باشه واز بقیه مردم بیشتر بفهمه لغت نامه عدنانی جلد 7 ص 12)
نتیجه 1: تازه من وفرزندم علت احداث سردخانه وغسال خانه در ابتدای شهرستان شدن را فهمیدیم ولی ای کاش مسولین ظرفیت آن را بالاتر می بردند .(چون ظرفیت اسمی آن 9 نفر می باشد.حالا شاید چون ملاثانی شهرستان شده در آینده تعداد اعضای محترم مجلس بلدیه به 9 نفر افزایش می یابد البته با شهردار می شوند10 نفر ،احتمالا حضرت عزارییل رییس شورا و شهردار بین موت حیات مخیر خواهد ساخت و جان یکی را می ستاند و الله اعلم )
نتیجه 2: با توجه به سر کیسه کردن مردم به بهانه شهرستان شدن قبل از هر گونه تغییر در شهر ممکن است به همراه جمع کثیری از مردم درخواست تبدیل شهرستان به دهات را بنماییم .
در آخر از هدیه ارسالی توسط آقای منصوری من وفرزندم کمال تشکر را داریم . امید است این عمل مایه آموزش برای سایرین بخصوص نعیم حمیدی باشد که ولی الله گفتنه اند هدیه دادن باعث دوستی و محبت می شود.
ابوعدنان