بعد از نوبت قهوه ،حالا نوبت قرشه ابوعدنان رسید
نوبت قرشه !!!
ابتدا استاد منصوری با نوشته های خود ما را به زمان سابق وبلکه اسبق می برد حالا استاد خیلاوی هم بانوشته هایش هم ما را خوشحال وهم دلمان را آتش زد شاید هم منفجر نمود چند خطی که در مورد حلاوت قهوه نوشتند خاطرات شیرین قهوه را در گذشته یادآورشدند به طوری که درراه می آمدم بعضی از جوانان شهرم رادیدم که یک دله در دسته ونایلکس سیاه در دست دیگر وارد خانه ای می شد ند تا مرا دیدند ، یکی از آنها مانند جن دیده ها گفت : بف بف بفرما ابوعدنان ،من هم از خدا خواسته در حالی که نوشته برادرمان منصوری وخلیلاوی در ذهنمان موج می زد دعوتش را پذیرفتم وقتی وارد به اصطلاح مضیف شدم کلهم اجمعین بی اختیار چشمهایشان از حدقه بیرون آمد وبا چشمانی برآمده ودهانی باز از جا پریدند ،تازه فهمیدم من چه ابهتی دارم مرا در بالای مضیف نشاندند موبایل ها (یا همان تلفن همراه) خاموش شدند ،نفس ها بریده شد انگار که می دانستد من معلم ام همه دست به سینه شدند، هوا بس ناجوانمردانه سنگین بود ، به خود جرائت دادم گفتم : به به چه جوانان باحالی من از چنین جوانانی که رسوم ابا واجدا خودشان را حفظ می کنند خوشم می یاد و... کلی براشون خطابه گفتم آنها هم با سرتکون دادن کلمات قصارم را تایید می کردند ، پس از خاتمه منبرام قهوه آوردند، اما به جای رعایت سلسله مراتب مستقیم از من شروع کردند، قهوه ی انان مثل گفته های استاد خلیلاوی نبود ، قهوشان شیرین بود اما مزه تلخ هم داشت وبوی دود نامطبوع ،البته شباهتی به بوی چوب های شط کارون ودود پهن احشام یا... نداشت بلکه بیشتر به رایحه ی سیگاروامثالهم شباهت داشت ،هرطوری بود قهوه را سر کشیدم بعد از قهوه دادن دله را گوشه اتاق انداختند وچشمتان روز بد نبیند،تازه فهمیدم د ر نایلکس سیاه چه آلاتی پنهان شده ،قرشه (قرشه : ابزاری با کله اتشی وبشکه ای پراز اب که در زیر اتش توتون وامثالهم والله اعلم می گذارند وبا لوله ای به دهان متصل می کنند تا با دود حاصل از آن سلامتی فرد را غافل گیر کنند بر گرفته از کتاب ابداعات واختراعات رجال سیاسی نوشته عدنان ابن ابوعدنان جلد 1 ص 5 )

آری عزیزانم !! بعداز آن دیگر فقط قرشه بود وقرشه ،نه انتقال فرهنگ گذ شتگان نه حل مشکلی نه حتی تحلیل سیاسی ونه حرفی از وبلاگ ملاثانی نیوزونه ... البته قیمت مواد واشخاصی که رشوه می گرفتند وطرق رشوه دادن وامثال ذالک را یاد گرفتم این گعده تا ساعت 5صبح ادامه داشت یکی از حضار به منظور گرفتن حلیم بانگ الرحیل زد که حضار همه گفتند : بشین بابا گعده را بهم زدی تازه نشستیم من هم تاموقعی که خروس همسایه آخرین قوقولی هایش را می خواند (البته به زبان عربی عیعو عیعو می خواند وما جهت استفاده بهتر خوانندگان دوبله کردیم ) نشستیم تا آبروی مجلس وخودمان حفظ شود ،همه با حالت خماری به طرف منازل تشریف می بردند، یکی از بزرگان مجلس نوبت قرشه را اعلام کرد وهمگی از محل متواری شدند تازه فهمیدم که حرفهای من چقدر برایشان کشک بود ومعلوم شد چرا اول صبح کارگر سر فلکه نداریم وباکمبود نیروی انسانی مواجهیم ،همچنین تازه برام روشن گردید که چرا کسی برای بهتر شدن شهر هیچ اعتراضی نمی کند ودر آخر فهمیدم ........... ای بابا چقدر نادون تشریف داشتم . امیدواریم مجالس قهوه خوری کما فی السابق مستدام باشند وقرشه از مجالس ما متواری گردد .انشاالله
ابوعدنان