2) روشهای طبابت
«طبيب دوار بطبه ، قد احکم مراهمه و احمي مواسمه» نسبيت روش ها را حضرت علي (ع) اين گونه ذکر مي کند : آيا پيغمبر(ص) با مردم با نرمش رفتار مي کرد يا با خشونت ؟ علي (ع) مي فرماید : هر دو ، ولي جاي هر کدام را مي شناخت . هم مرهم داشت هم ميسم . اين تعبير خود اميرالمومنين (ع) است : در يک دستش مرهم بود و در دست ديگرش ميسم . وقتي مي خواهند زخمي را با يک دوا نرم نرم معالجه کنند، روي آن مرهم مي گذارند . ميسم يعني آلت جراحي، آلت داغ کردن . در يک دست مرهم است، در دست ديگر ميسم . آنجا که با مرهم مي شد معالجه کند معالجه مي کرد ولي جاهايي که مرهم کارگر نبود ، ديگر سکوت نمي کرد که بسيار خوب ، حال که مرهم مان کارگر نيست پس بگذاريم به حال خودش باشد . اگر يک عضو فاسد را ديگر با مرهم نمي شود معالجه کرد ، بايد داغش کرد و با اين وسيله معالجه نمود ، با جراحي بايد قطعش کرد ، بٌريد و دور انداخت. پس در جايي اعمال زور، در جاي ديگر نرمش و ملاطفت؛ هر کدام را در جاي خودش به کار مي برد.
3) قائد و سائق
استاد شهید مطهری در مقاله « مشکل اساسی در سازمان روحانیت » فرق روحانیت شیعه و سنی را در وابستگی آنها به مردم و یا دولت می داند . ایشان اقتدار روحانیت شیعه را ناشی از وابستگی آنها به مردم و نه حکومت ها می داند . واقعیتی که صاحب این قلم در حج مشاهده کرده است . روحانیت وهابی را تند خو ، مستبد و غیر مردمی دیده است . علت این رفتار وابستگی سیاسی – اقتصادی آنها به دولت و استغناء از مردم است . به همین جهت مرحوم دکتر شریعتی می گوید : « روحانیت [ شیعه] پای هیچ سند استعماری را امضاء نکرده است.» دلیل اصلی آن استقلال روحانیت از رژیم های طاغوتی بوده است . گرچه به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی و نظام برآمده از مردم دیگراین فاصله بین حکومت و مردم محسوس نیست . اما کماکان روحانیت فاضل و اندیشمند با اقتداء به سلف صالح خویش مردم داری را سرلوحه رفتار خود قرار داده است . تاريخ مي نويسد : وقتي پيغمبر اکرم (ص) معاذ بن جبل را براي دعوت و تبليغ مردم ، به يمن فرستاد – طبق نقل سيرة ابن هشام – به او چنين توصيه فرمودند :«يا معاذ بشر ولا تنفر، يسرو لا تعسر» براي تبليغ اسلام مي روي . اساس کارت تبشير و مژده و ترغيب باشد ، کاري کن که مردم مزاياي اسلام را درک کنند و از روي ميل و رغبت به اسلام گرايش پيدا کنند. نفرمود: «ولا تنذر» انذار نکن، چون انذار جزء برنامه اي است که قرآن دستور داده. نکته اي که پيغمبر اکرم (ص) اشاره کرد اين بود که « بشرو لاتنفر» کاري نکن که مردم را از اسلام فراری دهي و متنفر کني. مطلب را طوري تقرير نکن که عکس العمل روحي مردم فرار از اسلام باشد. «تبشير» مژده دادن است ، از مقولة تشويق است. مثلاً اگر شما بخواهيد مردم را وادار به يک کار کنيد ، از يکي از دو راه يا از هر دو راه در آن واحد وارد مي شويد : يکي راه تشويق و نويد که مثلاً وقتي مي خواهيد کشاورزان زکات بدهند شروع مي کنيد آثار و فوايد و نتايج زکات را براي مردم ذکر کردن تا ميل و رغبت آنها براي اين کار تحريک بشود و طبع و روحشان عاشق و متمايل به اين کار گردد و به اين سو کشيده شوند؛ و راه دوم اينکه عواقب خطرناک ندادن زکات را ذکر مي کنيد که اگر انسان زکات ندهد مالش تزکیه نمی شود و چنين و چنان مي شود؛ و مردم براي اينکه از آن حالت فرار کنند، به زکات دادن رو مي آورند. يکي از دو کار شما يعني تشويق و تبشير کشاندن مردم است از جلو، دعوت و تشويق و تحريک رغبت اوست از جلو، و کار ديگر شما يعني انذار و ترساندن (البته به همان معنايي که عرض کردم، اعلام خطر کردن) راندن اوست از پشت سر. اين است که مي گويند تبشير، قائد است و انذار ، سائق. «قائد» يعني جلوکش. کسي که مهار اسب يا شتري را مي گيرد، از جلو مي رود و حيوان از پشت سرش، او را مي گويند قائد . و «سائق» آن کسي را مي گويند که از پشت سر حيوان را مي راند . تبشير حکم قائد را دارد يعني از جلو مي کشد و انذار حکم سائق را، يعني از پشت سر مي راند و هر دوي اينها يک عمل انجام مي دهند. حال اگر اين دو با يکديگر باشند هم قائد وجود داشته باشد و هم سائق ، يکي از جلو حيوان را بکشد و ديگري از پشت سر حيوان را براند ، هر دو عامل در آن واحد حکمفرما بوده است. و اين هر دو براي بشر ضروري است، يعني تبشير و انذار هيچ کدام به تنهايي کافي نيست. تبشير شرط لازم هست ولي شرط کافي نيست. انذار هم شرط لازم هست ولي شرط کافي نيست .
4) شیخ جعفر؛ عطار دین در روستاهای ملاثانی
شیخ جعفردر دهه 30 چون عطار دوره گرد شریعت به معالجه مردم می شتافت . او در فصل برداشت محصول به مدت دو ماه به روستای جلیعه به منزل مرحوم حاج ملا کاظم اعصامی ، مرحوم ملا حمادی اعصامی ( پدر بزرگ مادری اینجانب ) و مرحوم ملا حسن اعصامی وارد می شد و با کمک این ملاها به روستاهای اطراف می رفت و حقوق شرعیه مردم را به نمایندگی از مراجع عظام تقلید وقت از قبیل سید ابوالحسن اصفهانی و کاشف الغطاء و سید محسن حکیم جمع آوری می کرد و به سوالات دینی آنها پاسخ می گفت . حاج عبدالعظیم اعصامی فرزند برومند حاج ملاکاظم که از خادمان منبر حسینی است نقل می کند : « مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد جعفر بیگدلی مجسمه تقوا و متانت و دارای اخلاق حمیده و پسندیده و بسیار متواضع بودند . ذره ای خود خواهی و کِبر و غرور و خودپسندی در ایشان مشهود نبود ، چنان با مردم می زیست که کسی نمی توانست تمییز دهد که این مجسمه توحید و ورع ، دارای چنان مقام علمی و فضل و دانش باشد . ایشان پس از اقامت در روستای جلیعه به همراه حاج ملا کاظم یا ملا حمادی یا ملا حسن به روستاهای اطراف مانند بٌهیر ، سید حسن ، زویر ، صلیعه و ارغوه و ... سوار بر الاغ می رفتند و عجیب مقید بودند در منازلی رحلت اقامت کنند که از تشرع و تدین صاحبان آنها اطمینان داشته باشند . در سال 1320 که قحطی همه جا را فرا گرفته بود در یکی از روستاها رفت و با یک نفر بٌرِّی ( کارگری که برای برداشت محصول بکار گرفته می شود ) مواجه شد که مزد او از طرف مزرعه دار ( کشاورز ) پرداخت نشده بود و 150 ریال بدهکاری داشت ، او بسیار غمگین و ناراحت تهیدست قصد ترک روستا را داشت ؛ شیخ جعفر 100 ریال از حقوق شرعیه به این فرد پرداخت کرد و از آنجائیکه ایشان در منزل این روستائی (صاحب کار)دعوت شده بود تا استیفای 150 ریال مزد کارگر و 10 من گندم حاصل زحماتش ، لب به غذا نزد و صاحب خانه را مورد عتاب قرار داد که چرا به فکر این مسکین نبوده است . شیخ حتی به حیوانات ترحم می کرد و به همراهانش توصیه می کرد هنگامی که سوار بر چهارپایان هستند و از حرکت باز می ایستند پیاده شوند تا حیوان استراحتی کند ! »
جریان دیگری که به خوبی مرتبه علمی و دقت این عالم فرزانه را می رساند از قول حاج ملا سجاد اعصامی است که : « در یکی از سالهای دهه 30 ملا حسن اعصامی یک سوال شرعی در باره شیر دادن به طفل توسط زنی غیر از مادرش از شیخ جعفر پرسید . ایشان پاسخ سوال را به تحقیق و پژوهش بیشتر احاله کرد و در سال بعد یک کتاب با عنوان سوال الحسن فی رضاع اللبن نگاشت و برای احترام به ملاحسن این کتاب را به نام او نوشت . » زندگینامه آیت الله آقا شیخ محمد جعفر بیگدلی به نقل از کتاب تاریخ علماء و روحانیت دزفول جلد اول قسمت خاندان بیگدلی صفحه 265 به این شرح است : « آقا شیخ محمد جعفر بیگدلی فرزند شیخ محمد تقی بن شیخ محمد رضا بن آقا شیخ محمد علی بن آقا نجفی در سال 1266 ه.ش در دزفول متولد شد ، تحصیلات خود را در دزفول آغاز نموده و از محضر آقا شیخ محمد مهدی بیگدلی کسب فیض نمود سپس برای تحصیلات عالیه به نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر اساتید و علمای اعلام نجف مخصوصا از محضر آیت الله آقا سید کاظم یزدی بهره برد . پس از آن به اهواز مهاجرت کرد و به دستور ایشان مسجدی [ مسجد توحید انتهای خیابان آزادگان 24 متری روبروی پل سیاه ] بنا نمودند و تا آخر عمر در آنجا در رتق و فتق امور شرعی مردم همت گماشت . ایشان در اهواز حوزه درس دایر کرد و علاوه بر مقام علمی و تربیت طلاب از نفوذ اجتماعی بالائی برخودار بوده است . تألیفات ایشان عبارتند از 1) دلائل التوحید فی مسائل الحیویه (عربی) 2) معیار العروض (فارسی) 3) رساله فی التجوید (فارسی) 4) رساله ای در رضاع به نام سوال الحسن فی اللبن 5) جدولی در ارث 6) مشارق الشموس فی تزکیه النفس می باشد .ایشان در 26 خرداد ماه 1347 ه.ش در تهران وفات نمود و در نجف اشرف مدفون گردید .» 42 سال از وفات شیخ جعفر سپری شده است . آن موقع من فقط 3 ساله بودم . اما در طول این سالها پژواک زیبای این نام بلند را چون ترنمی گوش نواز شنیدم . راز ماندگاری شیخ جعفر مردم داری اوست ؛ او به سراغ مردم می رفت ؛ او می توانست در مسجد توحیدش بنشیند و پاسخگوی مسائل مردم شود و رنج سفر را از روستائی به روستائی دیگرتحمل نکند ؛ او حاضر بود بر سر سفره فقیرانه اما حلال ملا حسن مای بصل ( آب پیاز ) بخورد و به پیشنهاد سالور استاندار وقت خوزستان پاسخ رد دهد ؛ او برای روستائیان ما هم قائد بود و هم سائق ؛ او دین را چنان متین و زیبا در دل روستائیان ما نهاد که فرزندان آن پدران خادمان منبر حسینی شدند و بر این نهج افتخار می کنند . او با گفتار و کردگار خویش محبوبیت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را در دل مردم کاشت . او در یک کلام به روایت آقا امام صادق (ع) جامه عمل پوشاند : « رَحِمَ عَبداً حَبَّبَنا اِلَی النّاس وَ لا یٌبغِّضٌنا اِلَیهِم .» خداوند رحمت کند بر آنکه ما را در نظر مردم ، محبوب کند و مبغوض نسازد . (1)
اهواز – لفته منصوری
22/5/1389
پاورقی :
1) ابوالفضل علی طبرسی ، مشکاه الانوار فی غرر الاخبار ، تصحیح مهدی هوشمند (چاپ اول : قم ، دار الحدیث 1418) ، ص 317 .