ننه جون و اخبار هفته دولت در ملاثانی
دیشب نن جون مثل همیشه زنگ زد خونه ،تا ما رو واسه سحری بیدار کنه، بعد از کلی دعوا و مرافعه گفت :ننه تو که رفتی واسه خودت توی اینترنغ بلا درست کردی ،خدا را خوش نمی یاد خبرای خوش به خلق الله ندی. گفتم :ننه کدوم اخبار ،خبر اون آقاهه بزرگه که رییس یک جایی که چند نفر با شوهر عمه ،جمع می شن باهم ،واسه ما تصمیم می گیرن .گفت ننه چرا چرت و پرت میگی ،روضه خون خونگی محله مون(ملایه) که خودش توی آن جمع بالایه ست ،با شوهرش کلی از دست تو ناراحت اند، که چرا پا تو کفششون می ذاری و بچه ها ی تازه به دوران رسیده رو علیه اونا تحریک می کنی.با حرص و ولع گفتم :ننه حالا اون خبرا که میگی چی هستن .گفت :ننه این همه پول بی زبون از دهن زن و بچه ات می کشی واسه روزنومه خریدن ،نفمهمیدی هفته دولته و کلی خبر توی شهر پیچیده .گفتم :نه والله !!فقط شنیدم همون آقا بزرگه رفته ، دوتا جون رو بخاطر انتقاد از اون جمع یکجا نشین ،کشونده دادگاه .نن جون که بابت سوختن تخم مرغای آب پز شده سحری بچه ها کلافه شده بود ،باد داد فریاد گفت :ننه اولا اگه اون آقا بخواد بچه های مردم رو بکشه دادگاه من تلیفون می زنم به ملایه با یک یزله تو جمع نسوان شهر آبروش ببره ،مگه سلطونه جنگله هرچی دلش بخواد میکنه ،ولی بنویس ،همین دیروز یه مرده شور خونه و یخچال اموات واسه ۹ نفر تو ملاثانی افتتاح شده ،خدا رو بگم چکارت کنه .گفتم :ننه آخه این خبرو ما دو ماه پیش به مردم دادیم .گفت: ننه چندبار بهت بگم این ابوعدنان حرفاش یا دروغه یا پیش گویی می کنه.بعد هم گفت :ننه یادت نره بنویس این پروژه پرکردن چاله چوله های گلن آباد رو هم افتتاح کردن.گفتم :واه ننه٬!! کی تا حالا از کلمات غلمبه سلمبه استفاده می کنی راستش بگو ،کی یادت داده .نن جون یه مکثی کرد و با ناز و کرشمه گفت :ننه چی بهت بگم آخه این روضه خون خونگی محل (ملایه) وقتی صحبت می کنه ،نه خودش با اون چند نفره ، این حرفا رو یادمون داده .گفتم :نن جون راستی این محله گلن آباد که میگی تازه تو ملاثانی درست شده .گفت:ننه من نمی دونم یه مدتیه حواست کلی پرته نکنه چیز خورت کردن ننه، آخه قبلا" کسی که زودتر از همه در جایی از ملاثانی خونه درست می کرد ،همون محله رو به اسمش می ذارن مثل همین آسیه باد خودمون.گفتم:ننه تا یادم نرفته بهت بگم این چاله چوله ها رو خودشون کندن و حالا بعد از این همه گرد وخاک فرستادن تو خونه های مردم ، اومدن باسم پروژه جدید افتتاح اش کردن.نن جون دیگه خیلی خسته شده بود ،اما بازهم ول کن قضیه نشد گفت :ننه حالا که اومدی درباره زندگی همه نوشتی ،در رابطه با زندگی شاطر علی جهانبین هم بنویس، ۳۴ ساله تو ملاثانی نون می پزه ،حلال و حروم سرش میشه و نون خوب میده دست مردم ،بنویس شاید شاطرهای دیگه هم یاد بگیرن.گفتم :ننه چشم !فقط حالا که دم سحره و در شب های قدر هستیم ،میشه گوشی تلفن رو جوری بگیری که من صدای ملاشرجی رو بشنوم ،آخه خیلی دلم واسه صدای او گرفته .دیدم نن جون، کمی صداش گرفت و گفت :ننه بگم ،خدا چکارشون کنه امسال ما رو از صدای ملاشرجی هم محروم کردن ،ولی ننه چندبار بهت بگم حرف سیاسی نزن ،برو سحریت بخور داره وقت اذون نزدیک میشه. شب بخیر.
نن جون دات کام
Nangon.com