تلويزيوني بزرگ در حسرت كوچكترين نگاه
به يه اداره اي رفته بودم، يكي از دوستان رو اتفاقي ديدم. با حالت خاصي منو صدا كرد و با هم احوال پرسي كرديم.احساس كردم كه مي خواد مورد خاصي رو بهم بگه، گوش شنوا دارم مشكلي نداشتم.سه بار ازم سوال كرد كه تو علي سرخي هستي؟!! من هم سه بار جواب دادم بله شك نكنيد.من بيشتر تعجب كردم كه اين آقا چرا داري اينجوري ازم سوال مي كنه با وجود اينكه منو خانوادتا مي شناسه.گفتم كه اتفاقي افتاده، تبسمي كرد و گفت قلم خوبي داري و خوب توي وبلاگ ملاثاني نيوز مطلب داري منتشر شده،مخاطب هم داره.گفتم كه :پس مشكل كجاست كه با اين تحير داري ازم پرس و جو مي كني؟برگشت و گفت كه دوستان بهم تلفن كردن و حضوري در مراسمي فلان شخصيت منو ملاقات كرد و گفت اين علي سرخي كيه؟ از قضا اين دوستمون منو با پسر عموي بنده كه آموزگار مدرسشه اشتباهي گرفته بوده و باهاش تماس گرفته. خلاصه دل پري داشت و من وقت كمي داشتم و فقط به بله و باشه بسنده مي كردم. مي گفت ايرادي كه دوستان دارن اينه كه قلم تندي داري.و سعي كن خوبي هاي شهر رو به روايت قلم بياري. بدون مكث جواب دادم دوست عزيز اگه سوژه ي خوبي از اين قبيل دارين من مشكلي ندارم.ما صنف خبرنگارا به همون اندازه كه منتقديم انتقاد پذير هم هستيم و شايد بيشتر.جزء ملزومات كاري ماست. و من از روي علاقه و اشتياق مي نويسم.42 مقاله استاني و 3 مقاله كشوري رو در كارنامه خودم دارم. چند مثال انتقادي درشت واسه ي اين دوستم تيتر وار گفتم و سكوتي سرد چهرش رو فراگرفت و ختم كلام گفت كه حالا سعي كن اينجوري باشه. من هم از باب احترام عرض كردم چشم.مقدمه اي بود ببخشيد:

اگه كسي بخواد سراغ يه عده بازنشسته و از كارافتاده شهر رو ملاقاتي كنه و به حرفاي قشنگشون گوش بده جائي بجز كنار تلويزيون.......اينچي كنار بازارچه ي شهر نمي توني پيدا كني.پاتوقي بسيار گرم و توووووووووووپ واسه ي اين قبيل از قشر جامعه ي ملاثاني. خلاصه بخوان به همديگه آدرس بدن مي گن بابا كنار اين تلويزيونه بزرگه كه فكر كنم سوخته يا اينكه يه خط در ميون كار مي كنه.حالا چقدر هزينش شده خدا مي دونه. واسه چي نمي دونم. چرا اونجا بازم نفهميدم. چرا هفته ي نيم ساعت روشنه بازم نمي دونم. پس چرا اصلا هستش؟ من چه مي دونم!!!ميگن يكي از امكانات رفاهي شهره واسه سرگرمي جووناست.موقع بيكاري بيان بشينن و يه راز بقائي، پزشك دهكده اي تماشا كنن.

در هر حال به جائي مي خوره ديگه. تا اونجائي كه من مي دونم اين جور امكانات رو تو جاهاي مشخصي مثل پارك و محل تفريح شهروندا مي ذارن كه اگه اون نيم ساعت توي هفته روشن بشه چندتا تماشاگر و مخاطب و بيننده داشته باشه.خود دوستان هم فكر كنم فهميدن كه جاش مناسب نيست و روشن بشه كسي نيست پاش بشينه.يه شب آخر وقت گذرم از اونجا خورد يه صداي بلند و عجيبي شنيدم، كمي از سرعت ماشين كم كردم تا ببينم قضيه چيه.كسي اون اطراف نبود بيشتر كه دقت كردم فهميدم تلويزيونه روشنه.هيييييييييچكي هم تا شعاع صد متري از اونجا رد نمي شد.باز ميگن آقا از خوبي شهر بگين. چرا همه از انتقاد مي ترسن و يا اونو با يه چيز ديگه اي اشتباه مي گيرن. آقا انتقاد سازندست. نه كدورتي با كسي داريم و نه برخوردي. ما اگه نگيم كجاي شهرمون ايراد داره مديران دست رو اون نمي ذارن و فكر مي كنن موردي نداره و از همه جهت رديفه. يه خورده واقع بينانه تر به اين قضايا نگاه كنيم و و از اين انتقادات اعتقادات نسازيم.حالا اگه هزينه اي كه واسه اين تلويزيونه شده رو توي يه جاي ديگه و مناسب تر تخصيص مي دادن فكر كنم بهتر بود مثلا.........احداث يه بازارچه ي شب، يا خريد يه قطعه زمين واسه تأسيس يه دانشگاه و يا شاداب سازي فضاي سبز شهر و...كسي نيست بگه توي اين عصر الكترونيك (ماهواره و اينترنت) با آمار تقريبي حدود هر خانه 3 دستگاه تلويزيون چه تدبيري و چه اقدام خارق العاده اي بوده كه انجام شده من نمي دونم. در هر صورت تأملي در قضيه ي اين تلويزيون بزرگ در حسرت يك نگاه جاي خود دارد و بسنده به اين چند خط مي كنم.
علي سرخي
یادی از مرحوم مولانا ابوعدنان
جناب آقای حمیدی
با سلام و احترام
مدتی است که از آقای ابوعدنان خبری نیست و بار نقد مدیریت به دوش آقای علی سرخی افتاده ؛ این نقد در ادبیات هم مثل خط مقدم در جبهه شده فرد یا گروهی که مدت زمانی نقد می نویسد باید برگردد مدتی استراحت کند و جراحتهایش شفا یابند و دیگری ادامه دهد ! البته من احتمال می دهم دلیل عدم حضور ابوعدنان پیشرفت فیزیکی ساختمان منزلش باشد که انشالله به ظریف کاری رسیده و خوب این قسمت از کار ساختمان که جیب آدمی را خالی می کند هیچ ، آینده صاحب خانه را هم پیش فروش می کند ! طاقت را هم می رباید . از خدای بزرگ برای همه جوانان خوب ملاثانی بویژه عزیزانی که بار امانت و مسئولیت نوشتن را به دوش می کشند ، توفیق خدمت صادقانه و مشفقانه به مردم را خواستارم .البته نقد همآنگونه که آقای علی سرخی نوشته بیان سره و ناسره است . در قرآن مجید آیاتی نورانی بر نقد و انتقاد تاکید کرده است : ادفع بالتی هی احسن السیئه ( با پدیده بد ، به بهترین شیوه مبارزه کن - مومنون ، 96 ) و جادلهم بالتی هی احسن السیئه ( با بهترین طریق ، مناظره و بحث کن - نحل بخشی از آیه 125) فیشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ( مژده بده به بندگانی که به اقوال مختلف گوش فرار می دهند و بهترین آن را ، در گفتار و کردار ، پیروی می کنند . زمر 17 -18) و لا تقف ما لیس لک به علم ( هرگز آنچه را که علم و اطمینان به آن نداری دنبال مکن . اسراء 36 ) از خدای بزرگ می خواهم همه ما را با فرهنگ قرآن و کلام نورانی اش آشنا کند و توفیق عمل بدهد . انشالله
اهواز - لفته منصوری
26/6/1389