هجوم آتش و خاکستر و گلوله تداعی می شود.
و شگفتا از تحمیل صدای ناهنجار شب به صبح لطیف!
پایانی که تو را باز می گرداند به ابتدای خویش.
باز می گردی به خانه. باز دیوارهای یکنواخت و ماندنی. احساس می کنی هنوز در اول جنگ مانده ای. زخمت را التیامی نیست.
از بس در سکون مانده ای، می خواهی پوست بیندازی.
می خواهی بدوی در خویش. از این همه حصار به ستوه آمده ای.
دلت عجیب گرفته است. کتابی در دست؛ آن را باز می کنی، می آید:
«کفش هایم کو؟»
اونهائي كه متصدي امور مديريتي هستن شایدجبهه و جنگ رو به چشم نديدن ،اما روايت كه شنيدن. چرا اينقدر سرد و بي تكلف از اين قضيه گذر كرديم. واسه ي چشنواره ي قرآن ميلون ها تومان هزينه كردين. هفته ي دفاع مقدس كه شروع شد اكتفا به يه بنر دومتري كردين!!واي بر ما كه نمي دانيم اگر اين دفاع مقدس نبود شايد جشنواره ي قرآن هم نبود. ادعا مي كنيم خوب بلديم كار كنيم و زور بي خود نمي زنيم.كارامون به جاست. ولي دقت نظري نيازه كه بفهمي جبهه و جنگ ارزش بيش از اينها داره. وقت بسيار كمي داشتم تا پاي صحبت يك رزمنده اي بشينم و گفته ها داشته باشه، دل پري داشت دوست داشت بسيار از جبهه و جنگ بگه. مي دونست توي ملاثاني اين حق خوب ادا نمي شه.كسي كه محل خدمتش لبنان بوده.بله حاج محمد عساكره رو مي گم. مي دونم كه بايست خيلي پاي صحبتاش بشينم ولي زمان مجال نمي داد. مي دونست كه وظيفه صرف بسيج نيست كه اين هفته رو ارج بذاره و با جمعي از دوستان پيرو خط امام و رهبري رژه برن.نه همايشي و نه سميناري برگزار شد. چه ديداري از خانواده ي شهداء شهر ملاثاني انجام شد؟! پدر شهيدي رو دريافتين. از اوضاع روحي او باخبر شدين. حاج کاظم برادر شهيد حميديان مقدم رو هر وقت رياست دانشگاه كشاورزي رامين تغيير مي كرد و مديري افتخار خدمت رو پيدا مي كرد بي درنگ با پاي پياده تا دانشگاه مياد و حضوري از منشي رئيس دانشگاه وقت مي گيره تا تبريكي به ايشون بگه. اين عمل ايشون موقع تحويل سال بيشتر نمايان ميشه. من كه نمي دونم به ايشون چي بگم. رئيس دانشگاه رو ديگه خبر ندارم. وقتی را برای ديدار از خانواده ي شهداء واسه رياست دانشگاه ترتيب دادند يا خير ؟ البته حق هم داره .چون جديدا ......... يه مقداري كارش سخته و هماهنگي چنين كارائي يه مقداري زمان بره. اين مسائل رو ربطش مي دم به مسئولين خود شهر كه بيشتر درگير اين مسائل هستن و از نزديك با خانواده هاي شهداء رابطه دارن.هم ادرس خونشون رو بلدن و هم فرزند شهيدي دارن كه با عنوان آبدارچي تو ادارشون مشغول به كاره. بازم هم نمي دونم از ايشون دلجوئي كردن و يا به راحتي از كنارش گذشتن. مطالب وبلاگ رو كه گاهگاهي چك مي كنم نمي بينم رزمنده اي از قلم خودش خاطره اي از حميدي اصل ها، كريم زاده ها، حميديان مقدم ها، متفرقه ها،... نوشته باشن. اينا كي بودن! يه بچه بچه مدرسه اي كه به عشق امام(ره) قدم در اين راه گذاشتن. نمايشگاه عكس شهداء نباشه لااقل عكس هاي اونا وسط فضاي سبز ترشيده شهر گم نشه.يه پنجاه و هشتي مطلبي رو از سايتي كپي كنه و به قلم خودش توي وبلاگ درج كنه زياد جوابگو نيست. به قول حاج محمد عساكره بازم جاي تقدير داره چنين نسلي يادي از اين ارزش ها كنن. فكر كنم ديگه صفحه وبلاگ جا نداره ديگه بيشتر ادامه نمي دم....
علي سرخي
توضیح : آقا علی عزیز :فکر کنم حاج خلیل خلیلاوی ،حاج عبدالامام حمیدی ،سیدباقر احمدی ثنا ،حاج لفته منصوری ،مهندس میرباقری ،مهندس حمیدی و دیگرانی که از شهدا خاطره گفتند و هم اکنون در فایل یادنامه شهدا ثبت می باشد خود از بچه های اصلی جبهه و جنگ بوده اند .البته درست می فرمایید برخی دوستان هنوز پیش قدم نشده اند.اینجا همه صاحب خانه اند ما منتظر حضور دیگر دوستان دراین فضا برای گفتن خاطره ها هستیم.