قراره سینما ایسوی و یدگ العجد کاشی

دیروز داشتم با عجله نهار می خوردم تا سر وقت به کلاس درس برسم، از سویی خیلی وقته محروگ اصبعه (آب پیازی) نخورده بودم، تا اومدم اولین لقمه را توی اون دهن صاب مرده بگذارم ،نن جون از راه رسید و بعد از کلی سرزنش بابت سقوط آزاد حسین آقا از دستم و اینکه چرا هواست نبود میخوای بچه را ناقص کنی؟ و....... گفت : ننه چرا دیگه از مشکلات نمی نویسی ؟ گفتم ننه من زود باید برم مدرسه ،آخه میگن امسال باید کلی وضع عوض بشه ، فقط مونده معلما سر وقت بیان تاآنوقف افت تحصیلی از این بهتر بشه ،چون الان ما بعد از لالی هستیم .نن جون دادش اومد بالا ، گفت:وا ننه تو دیگه چته ،لالی ۱۳۵ کیلومتر بعده ملاثانیه حالا چه جوری شما آموزش پرورشیا اون اوردید قبل از ملاثانی ، خدا میدونه مگه معجزه می کنید؟گفتم : ننه منظور از جهت رتبه بندیه .حالا بزار آب پیازی رو بزنم تو رگ.یه لحظه رفت هندونه را قاچ کنه من نفس راحتی کشیدم .تا شروع کردم به کوفت نهار باز سر وقتم اومد گفت :ننه یادته یه بنده خدایی که در شورای دور اول رای نیاورد ، بعد از پایان انتخابات یه شعر طنزی رو واسه مردم خوند.گفتم : آره یادمه ،حالا مگه اون شعر چشه گفت :یادته اون آقاهه می گفت فلانی "قراره سینما ایسوی ** و ایدگ العجد کاشی " بعد از کلی خنده ،گفتم :آره یادم میاد !! گفت : ننه ! رفتی بلوار معلم ، دم درب مخابرات سابق رو ببینی .گفتم :نه ..نه نرفتم.گفت مادر جون من نمیدونم تو چرا هواست پرته ،بچه از دست می یفته ،به راحتی از کنار اخبار مهم رد میشی ،نکنه چیزخورت کردن.گفتم :خب حالا بگو چی شده .گفت : ننه غلط نکنم این شاعره یه جوری تو سازمان بلدیه نفوذ کرده !!!! چون شهردار دستور داده خیابون (عجد) را موزاییک (کاشی) فرش کنن.گفتم :عجب !مگه این سنگفرشایی که آقای بهزادی زده بود چش شده،در ضمن هزینه این موزاییک ها خیلی نجومی و سرسام آوره .کاش بجای کندن سنگفرش بلوار معلم ،می رفتن خیابونای گلن آباد و عباره (کوی قدس) رو سرو سامون می دادن،یا فکری بحال سه راهی صلیعه می کردن که هر روز چندتا آدم اونجا جون مرگ می شن و تا صبح جسد اونا تو محل حادثه می مونه.دیدم ننه کلی رنگ صورتش عوض شد .گفت :ننه بگم خدا چی کارت کنه این وبلاگو کردی دفتر ترحیم و مرگ،برو اسمش عوض کن بنویس "قبرستان نیوز" آخه با چاپ عکس تصادفات سه راهی صلیعه کلی دلم رو به درد اوردی.گوشم با نن جون و دستم تو آب پیازی بود ،هفشیجانی زنگ زد گفت : بابا زود بیا مدرسه حالا زنگ می خوره دیر بیای ساعات اضافه کار هیچ موظفی ات رو هم حذف می کنن.گفتم نبی مشکل مملکت که ساعات من نیست ،بیا ببین بلوار معلم چه خبره .تا قطع کردم ،نن جون گفت :توی زمان تبلیغات ملایه محل داشت از شورای قبلی انتقاد می کرد و می گفت "شورا و شهرداری حق ندارن بدون اجازه شهروندان هزینه های اضافی بکنن و به تلویزیون بزرگه وسط بازار اشاره می کرد و می گفت اون تشریفاتیه" حالا ننه ببین فردا بابت عوارض سطح شهر و معابر همینا، چه قبض هایی رو دست مردم میدن ،آخه باید هزینه تمام شده این کاشی کاری ها رو از مردم بگیرن! من که از حرف های کارشناسی نن جون کلی گیج و میج شده بودم، گفتم :ننه می خوام برم مدرسه دیگه وقت ندارم. گفت :ننه اگه میشه این بلوتوث موبایلم رو ببری خیابون کاوه درست کنی، آخه وقتی میرم روضه ملایه محل ،خانوما برا همدیگه عکس و فیلم می فرستن ،فقط من موبایلم مشکل داره ،در ضمن میخوام صحبت های ملایه رو ضبط کنم و واسه چاپ در "وبلاگ " برات بلوتوث کنم.گفتم : ننه قربونت برم تو رو چه به این حرفا، از تو بعیده.گفت: ننه چی کار کنم قبلا" همه واسه خریدن سبزی دم مغازه عمو مرشد جمع و از اخبار محل مطلع می شدیم.اما حالا دیگه خانوما توی مجالس و بازار واسه همدیگه بلوتوث می فرستن ،عیبه من از قافله عقب بیافتم.داشتم بسرعت می رفتم بیرون از خونه گفت: ننه تو که زندگی همه آقایون را نوشتی ما زن ها هم حقی داریم ،اگه میشه به خدمات فرهنگی ملایه اسعیده هم اشاره کنید،آخه این خانوم واسه منبر امام حسین (ع) و جنگ چیزی کم نگذاشت.گفتم چشم ان شاءالله روزهای آینده می نویسم.بزار برسم تا لالی قبل از ملاثانی نیاد!!!
