حج ، بودن تو را که چون کلافی سر در خویش گم کده است ، باز می کند ، این دایره بسته ، با یک " نیت انقلابی " ، باز می شود ، افقی می شود ، راه می افتد ، در یک سیر مستقیم ، هجرت به سوی ابد یت ، به سوی دیگری ، به سوی " او " هجرت از خانه خویش به " خانه خدا " ، " خانه مردم " !وتو ای که هیچ نیستی ، تنها " به سوی او شدن " وهمین !موسم است ، از تنگنای زندگی پست وننگین وحقیرت ، دنیا- از حصار خفه وبسته فرد یتت – نفس – خود را نجات ده ، آهنگ او کن ، به نشانه هجرت ابدی آدمی ، شدن لایتناهی انسان به سوی خدا ، حج کن !پرداختن قرض ها ، شستشوی کدورت ها ، آشتی قهرها ، تسویه حسابها ، حلال طلبی از دیگران ، پاک کردن محیط زندگی ، ثروت ، اندوخته ها ، انگار می روی ، رفتنی بی بازگشت !پس اکنون که در ددارالعمل هستی ، خود را برای رحلت به " دارالحساب " آماده کن ، مردن را تمرین کن ، " پیش از آنکه بمیری " مرگ را ، اکنون ، به نشانه مرگ ، انتخاب کن ، نیت مرگ کن ، آهنگ مرگ کن .حج کن !وحج ، نشانه ای از این رجعت به سوی او ، او که ابدیت مطلق است او که لایتناهی است ، او که نهایت ندارد ، حد ندارد ، "تا" ندارد .وبازگشت به سوی او ، یعنی حرکت به سوی کمال مطلق ، یعنی حرکت به سوی مطلق ، حرکت مطلق به سوی کمال مطلق ، یعنی حرکتی ابدی .صراطی است که نقطه آخرین ندارد ، راهی است که هرگز ختم نمی شود . رفتن مطلق است ، خدا در این حرکت تو در هستی جهان ودر هستی خویش ، هجرت ابئدی ، نشاندهنده جهت است نه منزل .نه " فنا " که " حرکت "نه " فیه " که " الیه"که خدا از تو دور نیست که به او برسی .خدا از تو نزدیک تر است ،"موسم " است ، دیدار نزدیک است ، به میعاد برو ، به میقات ! ای بازخوانده خداوند ، لحظه دیدار است! موسم است ،میقات است.میقات ، لحظه شروع نمایش ، پیش صحنه نمایش ، واکنون که نبه میقات آمده ای ، باید لباس عوض کنی ، لباس ! آنچه تو را ، توی ِ آدم بودن تو را، در خود پیچیده ، پوشیده ، که لباس ، آدم را می پوشد ، وچه دروغ بزرگی که آدم لباس را می پوشد ! آدم بودن ِ آدم مخفی میشود ، در جامه گرگ ، روباه ، موش یا میش خودنمایی می کند . لباس یک فریب است ، یک " کیفر" است . کفر پوشیدن حقیقت است . لباس ، نشانه است ، حجاب است ، نمود است ، رمز است ، درجه است ، عنوان است ، امتیاز است ، رنگ وطرح وجنس آن ، همه یعنی : "من " در میقات این من بودن را بریز !
" نه کسی باش که به میعاد آمده ای "
" خسی شو که به میقات آمده ای "
" وجودی شو که عدم خویش را احساس می کند ، ویا عدمی که وجود خویش را "
" جامه زندگیت را بدرآر "
اینجا میقات است !
هر که هستی ، آرایه ها ونشانه ها ورنگ ها ، وطرح هایی را که دست زندگی بر اندام تو بسته است ، همه را در " میقات " بریز .
من ها در میقات می میرند وهمه ما می شوند .
چنانکه ابراهیم یک " امت " شده بود . وتو اکنون می روی تا " ابراهیم " شوی !
حاجی !
نماز ، نماز در میقات !
وشگفتا که در میقات ، در کفن سپید احرام ، در آستانه میعاد ، معنی دیگری دارد ! گویی کلمات تازه ای می شنویم ! تکرار یک فریضه نیست .داریم با " او " حرف می زنیم ، وزن حضور او را بر خویش لمس می کنیم :ای رحمن ! که دوست نوازی ! ای رحیم که آفتاب رحمتت ، از مرز کفر وایمان ، شایستگی وناشایستگی ، پاکی وناپاکی ، وحتی دوستی ودشمنی ما می گذرد ، آری ، جز تو ، دیگر کسی را نخواهم ستود که حمد ویزه توست ، جز تو دیگر کسی را ارباب نخواهم گرفت که " رب " همه توئی که ملک ومالک روز دین توئی ، همه بت هایم را می شکنم ، هیچ کس را جز تو دیگر نمی پرستم ، از هیچ قدرتی جز تو دیگر یاری نمی گیرم ، ای تنها وتنها معبود من ، ای تنها وتنها مستعان من ! ما همه را که اینچنین بر بیراهه های جهل افتاده ایم ، بر گمراهیهای جورمان افکنده اند ، بازیچه ضعف های خویشیم وبازیچه قدرتهای غیر تو وغیر خویش ، به راه آر ، بر راه پاک راستی وآگاهی وحقیقت وکمال وعشق وزیبائی وخیر بران ، ما را همره آنها کن که دوستشان داشته ای ، نه آنها که بر آنان خشمگین ونه آنها که گمراهانند .وکم کم می فهمی که تو به " زیارت " نیامده ای ، تو حج کرده ای ، اینجا سرمنزل تو نیست ، کعبه آن " سنگ نشانی است که ره گم نشود " ، این تنها یک علامت بود ، یک " فلش " ، فقط به تو جهت را می نمود ، تو حج کرده ای ، آهنگ کرده ای ، آهنگ مطلق ، حرکت بسوی ابدیت ، حرکت ابدی ، رو به او ، نه تا کعبه ! کعبه آخر راه نیست ، آغاز است !و اما بازگشت:پيشوندي به همراه داري كه شايد براي بعضي ها پيشوند زندگي باشه و يا ارتقاي شخصيت ديني و يا اجتماعي ...........نيت كردي و عزم رو جزم كردي. قبول باشه ولي به عنوان يك نظر مي شه بدون اينكه قصد عربستان كني حاجي بشي.درسته بالفعل اين امر واسه حاجي شدن ضروريه ولي بالقوه اگه همسايه اي رو دريابي ،دست تهيدستي رو بگيري، بيماري رو زيارتي كني، اگه با ديدن دستان يتيمي دلت بلرزه و صله ي رحم رو به جا بياري قبول كن و يقين داشته باش كه حاجي شدي. پس شايد با اين اوصاف ديگر نيازي به دست به چانه شده تا نوبتت بشه نيست. خدا در همين نزديكيست.
علي سرخي