این مقدمه کوتاه را بیان نمودم تا دغدغه اصلی امروز خود و نسل معاصرم را بگویم ،با خود فکر می کردم کشورهای غربی با تکنولوژیهای مدرن خود چگونه بر ملت ها حکومت می کنند ریاست می کنند و آقایی! حتی نیازی به لشگرکشی به تمام دنیا نیست، هم اکنون هم به هیمنه قدرتمند غرب ، با شکوه فراوان می نگرند و آرزوی داشتن دانش و تکنولوژی پیشرفته آنها را دارند. کشورهای دیگر بهای سنگین بدست آوردن بخشی از تکنولوژیهای جدید از نظامی گرفته تا دارو و درمان و تولید و... را پرداخت می کنند و با خوشحالی به آنچه بدست آورده اند می نگرند.غافل از اینکه آنچه را خریده اند به زودی کهنه می شود و دانش جدید عرصه را بر آنها تنگ می کند. راستی غرب مدیون داشتن دانش و تکنولوژی مدرن خود است؟ هر چه فکر کردم متوجه شدم ریشه برتری غرب امروزی بر ملت ها صرفاً علم، دانش و تکنولوژی نیست. چه اگر کل داشته های دانش و یافته های علمی و فرا صنعتی غرب را یکجا به یک کشور آفریقایی تحویل بدهند نمی توان امیدوار بود حداقل بعد از چند صباحی بر صندلی پیشرفته غربی ها تکیه بزند. هیچکس چنین انتظاری از چنین کشوری نخواهد داشت. مگر در شرایط کنونی کشورهایی ثروتمند کم هستند که همه می دانند از الفبای توسعه به ویژه بومی آن بی بهره اند و چهره به ظاهر پیشرفته آنها عاری از توسعه واقعی است. پس چگونه می توان قرص توسعه و پیشرفت را بدست آورد و آنرا نوش جان کرد و بیماری فقر و توسعه نیافتگی را درمان نمود. بعد از کمی تامل و تفکر به این نتیجه رسیدم ، آن چیزی که می تواند توسعه را برای ملتی به ارمغان آورد خود انسانهای همان ملت هستند. اگر افراد جامعه رشد و توسعه یابند می توانند جامعه خود را ارتقاء بخشند. چگونه افراد جامعه ای رشد می کنند، توسعه می یابند و جامعه خود را با گامهای بلندی به جلو می رانند. وقتی به پیرامون خود نگاه کردم و تفاوت برخی از کشورها را نسبت به سایر کشورها بصورت مجمل بررسی کردم و از تجربه سفرهای قبلی خود استفاده نمودم احساس کردم داشتن دکتر و مهندس خیلی با ارزش است جامعه ای که اینهمه دکتر و مهندس و فارغ التحصیل داشته باشد حتماً با جامعه ای است که اینچنین نیست فرق می کند و توسعه یافته تر است . ولی قانع نشدم و فکر کردم باز هم یک چیزی کم است. چون اگر افراد جامعه ای با سواد باشند، مدارج عملی بالایی داشته باشند، تازه می شوند مثل یکی از این کشورهای اروپایی البته با یک فاصله معناداری. علاوه بر این کلی باید زمان و هزینه صرف کرد تا به این نقطه رسید. یادم آمد کمی به تاریخ مسلمانان فکر کنم و از آنچه که قبلاً مطالعه کرده بودم استفاده کنم. وقتی پیامبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رحلت فرمودند. حضرت ایشان بنیان یک جامعه توحیدی را در یک بیابان برهوت فکری و مادی پایه گذاری کردند. همین جامعه حتی بدون گذشت زمان طولانی و جابجایی نسل ها به چشم خود دید که یک روزی در اوج فلاکت زندگی می کرد و از نظر تفکر در حضیض بود و اکنون با دو امپراطوری قدرتمند به جنگ پرداخته است. تقریباً در یک جنگ فرسایشی و بدون شکست یکی امپراطوری مانند امپراطوری ایران را در عین ناباوری تسخیر کردند. کم کم تمدن اسلامی از همان شبه جزیره عرب شعله دوانید، رشد کرد و تلالو نمود. چگونه امکان پذیر است ظرف این مدت کوتاه مردمانی اینگونه تغییر کنند و حتی بدون پیامبر خود چنین رفتار کنند. اگر چه می دانم اگر فرمایشات پیامبر خداوند مو به مو مورد توجه قرار می گرفت و اشتباهات بزرگ تاریخی شکل نمی گرفت، نور آن تغییر شگرف تا همین لحظه با شکوه تر و بلندتر و شاید متفاوت با آنچه اکنون در دنیای امروز می بینیم دیده می شد. اگر چه می دانم موارد دیگری وجود داشت که صرفاً با تکیه بر توان نظامی مدتی را ظفرمندانه تاختند، نابود کردند، ریاست کردند و بعد هم نابود شدند. ولی نمونه صدراسلام برایم بسیار جالب توجه است. در درونم یک حقیقت موج می زند و فریاد بر می آورد این انسان است که می تواند تغییر دهد فراز یابد یا فرود گیرد. انسان تنها با تغییر در درون خود، تغییر در بینش و نگرش خود می تواند آینده را با شکوه بسازد. اگر بینش و نگرش انسان دگرگون شود روزنه های امید برای آینده ای بهتر هویدا می شود. اگر بینش و نگرش انسان قدرتمندانه شکل گیرد تمام محیط پیرامون او در خدمت چنین نگرشی به کمک او می شتابند. راستی ویژگی های این بینش و نگرش چیست؟ چگونه بدست می آید؟ گسترش می یابد و در درون جان انسانها سفره می افکند، ریشه می دواند و درخت تناور پرثمر می گردد. چگونه؟.....پس، شايسته است اين تحول را عميق تر دنبال کنيم و با خود باوري و توکل بر قادر متعال به سوي برپايي جامعه اي متعالي و سرزنده و دانا و خردمند گام برداريم. قرآن کریم دربیان ارز ش واهمیت خودباوری و اتکا به اندیشه و کار به این نکته توجه می دهد" انسان چیزی جز سعی و عمل نیست. هرچند که در آیه ۳۹ سوره نجم آمده است؛ و «ان لیس للانسان الا ما سعی»؛ و برای انسان چیزی جز آن چه انجام می دهد و تلاش می کند، نیست؛ ولی می توان از این جمله نیز همان معنای پیشین را استنباط کرد؛ به سخن دیگر، انسان جز همین اندیشه و عمل خویش نیست که از وی صادر می شود. بنابراین کار انسان و سعی اوست که او را می سازد و به شکل سازه ای نهایی در آخرت بروز و ظهور کرده و از زمین خارج می شود. این معنا در آیاتی از جمله آیه ۱۱۱ سوره نحل و آیه ۷۰ سوره زمر به شکل بهره مندی کامل انسان از کارهای خویش در قیامت بیان شده است.به هرحال، انسان چیزی جز اندیشه و کار نیست. این اندیشه است که به کار، رنگ و رویی خاص می بخشد و آن را به صورت عمل نیک و بد درمی آورد. انسان نیز در نهایت همین آثار و پیامد اندیشه و کار خویش را به شکل شخصیت وجودی خود می بیند. ( بقره، آیات ۱۳۴ و ۱۳۹ و ۱۴۱ و ۲۸۶ و آیات دیگر)براین اساس قرآن، خواهان توجه ویژه انسان ها به مساله تلاش و اندیشه می شود و از آنان می خواهد تا اندیشه و کارهای موثر را در نظر داشته و در مسیر آن گام بردارند ابته تاثیر اندیشه و کار تنها به حوزه مسایل شخصی محدود نمی شود، بلکه آثار آن در حوزه های اجتماعی و زندگی جمعی نیز بروز و ظهور می یابد. از این رو خداوند در آیاتی از جمله ۱۳۴ و ۱۳۹ و ۱۴۱ سوره بقره و نیز آیات ۲۸ و ۲۹ سوره جاثیه از بهره مندی امت ها و جوامع از ثمره عملکرد خویش سخن به میان می آورد و تاثیراندیشه و کار را در حوزه های اجتماعی به صراحت تبیین می کند.لذا عامل مهمی که می تواند علاوه بر تولید و انباشت سرمایه های اجتماعی و حفظ آنها نقش ایفا نماید همان ایجاد تحول در نگرش ها ،باورها و گرایش های افراد و جامعه است.
تهران – فیصل مرداسی
