عدم اهتمام بيشتر به مسائل؟نمي دانم و نمي توانم قضاوت كنم اگر اين كار را كنم مطلب من از حيطه ي فرهنگ و ادب رسانه اي خارج مي شود. فكر كنم يه بار گفتم و بازم مي گم اگر مشكلي با مدير وبگاه داريد بيائيد محيطي مشابه ايجاد كنيد. و ديگر نگوئيد كه براي مسائل و اهداف شخصي اين وگاه فعاليت مي كنه. سنتي و عهد قاجاري به مخمون زحمت نديم. راهي بهتر از اين براي اطلاع رساني مشكلات شهر داريد؟ اكنون مي توان به راحتي با ادارت استان در رأس آن ها استانداري مسائل شهر رو بازگو كرد. حادثه ي و يا بهتر بگويم مصيبت شامگاه دوشنبه نمادي از ضعف مشهود و گوياي عملكرد اداره ي راه و ترابري استان خوزستان بيش نيست و به جرأت مي توانم اعلام كنم كه اهميت اين قضيه براي آقاي رحماني روشن نشده بود. وقتي سر سه راهي صليعه با همكاران و فرماندار محترم بررسي موضوع مي كردند از كنارشان كه رد شدم احساس كردم كه كاري از پيش نخواهند برد و همين شد.دو تا مانع و چند نرده كنار جاده اقدام اداره كل راه و ترابري يك استان در جهت جبران عمر و زندگي 9 نفر از مردم بيش نبود. يكي از اهالي كه تخصصي در اين زمينه نداشت با صراحت گفت كه مي بايست فلكه يا راه انحرافي براي اين سه راهي مي تواند راهكاري براي حل مشكل آن باشد. ولي اين ايده تا به حال به فكر مديران اداره ي راه و ترابري استان خطور نكرده بود؟!! جناب آقاي رحماني اون روز كه سر سه سه راهي تشريف داشتين فقط به احترام فرماندار خدمت نرسيدم. من عزيزترين دوست خودم رو از دست دادم و بنوعي شما و نهاد مربوطه رو مسئول مي دانم. نه من بلكه همه اهالي شهرستان و دهستان صليعه. همه خانواده هاي جان باختگان. در برابر خدا و خانواده ي عبدالرضا عامري و يك پسر و دخترش بايد جوابگو باشيد. ديه ي اين جوان اخلاقا"به عهده اداره ي راه و ترابري استان خوزستان است نه راننده پرايد سواري.. اگر اصرار فرماندار دلسوز نبود شايد آن روز هم زحمت آمدن به ملاثاني رو نمي كشيديد. چقدر هزينه نياز هست تا اين امر صورت بگيره و ايده اين اهالي دهستان محقق بشه. خوزستان كه چرخه توليد كشور رو به دوش مي كشه ميگن نفت نداره، قير واسه ي آسفالت كردن نداره!! انصافا چند ساله كه پروژه بزرگراه اهواز - شوشتر هنوز نيمه كاره مونده، چرا بعد از گذشت قريب به ده سال هنوز چندين كيلومتر آسفالت نشده، اگر اين بزرگراه حدفاصل بين شيراز تا اصفهان بود آيا چنين زماني رو نياز داشت. باز مسبب حوادثي ناگوار بود ولي هنوز پروژه ي ناتمام قلمداد مي شه. بيائيم منصفانه بيانديشيم .پدر يكي از جان باختگان قبلي كه بسيار ناراحت بود ،توي مسجد با تألم شديد اعلام كرد كه من هم پسرم رو اينجا از دست دادم. بيائيد فكري كنيم و رها شيم از اين همه سردي و خشكي بي مسئوليتي. اعلام كنيم به شورا كه پيگير كار باشند.
خيلي ها سر صحنه تصادف بودند. حتي پدر عبدالرضا ولي ايشان از شدت جراحات نتوانست پسر خودش رو تشخيص بده، چون مي دانست عبدالرضا اين موقع از روز بايد به محل كارش مي رفت از سر كنجكاوي تلفن همراهش را برداشت و با تلفن پسرش تماس گرفت، كاش تلفن عبدالرضا زنگ نمي خورد، كاش پدرش ده دقيقه بعد از حادثه سر جنازه ي پسرش حاضر نمي شد. كاش كنجكاو نمي شد و تماس نمي گرفت، كاش به مادرش خبر نمي دادند، كاش عبدالرضا با تأخير به محل كارش مي رفت، كاش از پدرش نمي خواستند تشخيص دهد كه اين جنازه ي سرد شده و بي روح از آن چه كسي است. واي كه نمي دانست پسرش است و مي گفت كه صورتش داغون شده و نمي توانم خوب تشخيص دهم. انگشت هاي دستم سرد شدن و نمي توام بنويسم. تنم به لرز افتاده كه چرا ديگر باباي مصطفي نيست. كاش اون روز آقاي رحماني تدبيري بهتر براي جلوگيري از تكرار اينگونه حوادث و مصائب مي انديشيد. درسته، زندگي ما فقط براي خودمان مهم است نه براي ديگران.
اكيپ فوريت ها پزشكي 115 سر صحنه رسيد و چون ديد كه عبدالرضا فقط جسم دارد به او دست نزدند چون مي گن با مرده ها كاري ندارن!!!! بنابراين به آمبولانسي كه از مناقصه اموال جنگ جهاني دوم به دست شهرداري رسيده، خبر مي دهند و سر صحنه مي رسد و با كمك اهالي جنازه را از زير دست مادر، پدر، خواهر، برادران، و همسرش جدا مي كنند و سوار آمبولانس مي كنند. روبروي اداره ي آموزش و پرورش بنزين تموم مي كنه. زنگ مي زنن از جايگاه بنزين واسش ميارن. راه مي افته ولي روبروي بصره مشكل پيدا مي كنه و خاموش مي شه، نهايتا با نيسان يكي از اهالي جنازه ي اين دوست عزيز به سرد خانه ي بيمارستان منتقل مي شه.بيشتر ادامه نمي دم روشنفكر هاي ملاثاني، فرهنگي هاي شهر و صاحب نظران و مدعيان قاضي شوند و همچنان بگويند كه ننويس ننويس و ننويس.
دلخوشيم كه شهرستان شديم و سر صحن مجلس عكس يادگاري انداختيم. پيگير تأسيس .......هستيم، پارك برون شهري احداث مي كنيم، ولي ما به يك دلبستگي پاك به يك كلينيك تخصصي قناعت داريم.
خدايا به حق رضايت(ع) قسمت مي دهم روح رضاي ما را شاد كن و قرين رحمت بفرما. پسرش مصطفي را بسان پدرش هدايت كن تا بعد ها نبود رضا در صفوف نماز احساس نشود. به خانواده اش بخصوص پدر گرامي ايشان صبر جزيل عطا فرما. از سربازان سيد خراساني بود، سرباز امام زمانش(عج) قرار بده، بقاي دنيوي او را از او گرفتي، سعادت اخروي نصيبش عطا فرما.الفاتحه...
علي سرخي