نتیجه هشتمین مسابقه تلویزیونی سریال «مختارنامه» اعلام شد
نام جوان دانشجوی شهر ملاثانی(هاشم دلفیه) در صدر برندگان
مسجدی که بیشتر از هر جای دیگر بوي علي مي دهد و خطبه هاي غرايش را به خاطر همگان مي آورد. مختار ثقفي بر منبر مژده برپايي حكومت ياران علي بعد از سي سال شكست وتلخكامي را مي دهد. كوفيان دعوتش را لبيك گفتند، همان طور كه با شعار "عليٌ سيدي" از صاحب ذوالفقار استقبال كردند.اما اين بار زمان كمتر و مكان نزديك تري نياز بود تا شاهد بيعت شكني باشيم. لازم نيست چند ماه صبر كني و منتظر توطئه اي از جايي مثل مكه باشي. فاصله ها خيلي نزديك شده اند! به فاصله مسجد كوفه تا دارالحكومه. اين بار كسي كه بيعت ميشكند نه طلحه است و نه زبير. رفاعه است. يكي از بزرگان قيام! رفاعه شعائر انقلاب را در حال نابودي مي بيند. به زعم او مختار مصلحت انديش و سياسي كار است و همين دلايل كافي است تا آتش انتقام در وجود مرد بنی ثقیف خاموش شود و ارتدادش محرز. مختار هم از كوره درمي رود و او را به درك نكردن ضرورتهاي زمانه متهم مي كند. آن دو موضع يكديگر را مي كوبند و بي منطقي را به هم تعارف مي كنند! صحبت از «ما» و «شما» پیش می آید. در ميان شيعيان شكاف مي افتد. چند سليقه و چند دسته. به همين سادگي.با هم به سكانس بعد برويم. جايي كه امويان كوفه به رغم اختلافات شديد دور هم به گفتگو نشسته اند. گُل مي گويند و گُل مي شنوند! آنها هم فكري مي كنند، همه تحليلها را مرور مي كنند و نتيجه اش را مي گيرند. این ویژگی ثابت دشمنان شیعه در طول تاریخ است. اما ما كجاييم؟ برادران و خواهران! ما از دست افراط و تفريطمان بيشتر ضربه خورده ايم تا از آتش دشمني خصم. بهتر است رشته كلام را به امير بيان بسپاريم كه چه زيبا فرمود: «شگفتا! به خدا كه يكدلي اين مردم در باطل خويش و پراكندگي شما در حق خود دل را ميميراند و اندوه را تازه مي کند.»
انگار بيگانگي ما با كلماتي مثل گفتگو، اقناع، درك متقابل و مفاهمه ريشه اي تاريخي دارد. قرار نيست به حرف هم گوش كنيم. فقط دل بسته ایم به كج كردن دهنه ي اسب و دائم هوای تاختن داریم! بياييد به پسر مالک اشتر كمك كنيم. ابراهیم وار نگذاريم در صف مريدان علي اختلافي بيفتد. با هم رفاعه را صدايش بزنيم. ((صبر كن رفاعه. تو كه رفيق نيمه راه نبودي))به او بگوييم هنوز راه نرفته داريم.كمي درنگ كن برادر! مگر قرار نبود دوشادوش هم سپيده دمان و در هيئت خورشيد راه رفقاي شهيدمان را مرور كنيم. به افق چشم بدوز. تو را به خدا كمي آن سوتر را هم ببين. در آن سوي تاريخ چشماني بيقرارند و مشتاق. منتظر جرعه اي از عدالت علوي اند كه تشنگيشان را بزدايد. اين تكليف من و توست كه اين بار را به مقصد برسانيم.چشم باز كنيم و خوب ببينيم. آرمانهايمان را خودمان نجويم. رسالتي بزرگ به دوش ماست. به بزرگي تاريخي كه از آن غفلت كرده ايم
