وقتی که آقای حمیدی اصل دسته گل به آب میده
در سال 69 همزمان با اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) اردوی مشترکی از سوی انجمن اسلامی و بسیج ملاثانی برگزار می شود .آقای حمیدی اصل هم بخاطر دقت در حساب و کتاب بعنوان مسئول امور مالی و تدارکات اردو انتخاب میشه .اما چون ایشان قبل از حرکت کاروان ،جهت دیدن اقوام خانم خود در تهران بسر می بردند،لذا در محل مرقد امام به کاروان ملحق می شوند .از قضا یکی از اقوام خانم خود بنام رضا طالبی را هم همراه خود به محل استحراحت اردو می آورد. بچه های کاروان در سوله هایی که نیروی دریایی ارتش برای زائریین مرقد امام بشکل موقت درست کرده در حال استراحت بودند، سفره شام پهن شد و همه بچه ها سر سفره نشستند. اینه هم باید اضافه کنم حاج حمیدی اصل درمصرف وتوزیع اقلام خوراکی خیلی سختگیر بود.در هر حال این آقای طالبی با ما سر سفره ی رنگین ابوجاسم (نون و خربزه و تخم مرغ) درکنار بچه ها نشست .اعضای کاروان چپ چپ به ایشان زل زده بودند حالا این آقا کیه از کجا آومده ؟ اقای حمیدی اصل یه لحظه متوجه نگاه پرسش برانگیز دوستان شدند و آقا رضا را رسد می کند ،پس از چند لحظه که مشغول توزیع شام شد به همان جایی که اقای طالبی نشسته بود رفت وبدون اینکه به او نگاه کند دستش را بلند کرد وایشان را به جمع دوستان معرفی کرد ، حالا بدشانسی حاجی این اقای طالبی لحظه ی جای خودش را عوض کرده بود و در جای دیگر سفره نشسته ، آقای حمیدی اصل هم دست اقای قاسم عامری را بالا گرفته وبه جای اقای طالبی معرفی میکند (این آقای طالبی از اقوام خانم بنده و بچه بسیار مومن و علاقمند به فعالیت های فرهنگی می باشد!)بی آنکه صورت آقای عامری را نگاه کنه !!! یهو همه زدند زیر خنده ، از یه طرف از سختگیری های آقای حمیدی اصل بستوه اومده بودند با صدای بلند همه باهم به حاجی گفتند: اشتباه اشتباه اقای حمیدی اصل به یکدفعه به صورت قاسم عامری نگاهی انداخت وخندید و سپس دستش را پایین آورد.البته قاسم بی شبهت به رضا طالبی نبود. یاد ان روزها بخیر
خاطره به نقل از :مهندس جلیل حمیدی