بابایی بریم پارک بازی ،عزیزم دندون رو جگر بذار تا افتتاح شه!!!
مشهدی شلش سه سالی هست که بازنشسته شده ،همون اول دوران بازنشستگی خدا یه نوه خیلی سمج اما ملیح به او داد ، از قضا این بچه شده نمک زندگی مشهدی آ بنده خدا همه چیز رو وله کرده چسبیده به نوه خوشکلش ،مدتی خدا خدا می کرد ،بچه زود قد بکشه تا هر روز عصر اون ببره پارک ،تا اینکه دوسال پیش این بچه نوپا راه رفتنو یاد گرفت و وزر وبال مشهدی شد. نوه زایر شلش از دو سالگی تا الان هر وقت گذرش به پارک میفته هوس سوار شدن توی چرخ فلک غول پیکر پارک بوستان (جنب فرهنگسرا) رو میکنه ، چندبار پیش اومده یهویی دست مشهدی رو ول میکنه و میدوه سمت شهربازی ،مشهدی هم با اینکه از درد دیسک کمر رنج می بره ،مجبوره دشداشه رو بالا بزنه (ایتشکل) و راه بیفته دنبال نوه ش ،که بابایی این شهربازی هنوز افتتاح نشده کمبود اعتبار داره یعنی پول زیادی لازمه تا عموا توی شورا و شهرداری کارو تموم کنن!! دو ساله که این دعوا بین زایر شلش و نوه اش ادامه داره ،مشهدی هم شده سخنگوی بلدیه و هر روز باید نوه اش را توجیه کنه.یه روزی زایر شلش حالا بعد از دوسال حاجی هم شده ،به ما گفت : آقا جون شما یه چیزی بگید ، من از دست این بچه ها(منظور اعضای مجلس بلدیه نیست ها شک ورتون نداره) کلافه شدم ،این همه ساختمون توی گلن آباد در قالب دو طبقه با ۳۰۰ متر زیربنا در عرض ۴ ماه تموم میشه ولی پروژه شهربازی شده چاه ویل ،هی توش پول می ریزن ولی تموم نمیشه. کلی پلو این اون افه رفتیم که آره ماهم تو شهرمون پارک بازی داریم ،بابا جون ! می ترسم بمیرم و عمرم کفاف نده تا بتونم نوه ام رو سوار چرخ فلک بکنم ، تو رو خدا توی این ملاثانی نیوز بنویسید ،شاید دل استانداری ،وکیل الدوله ای وکیل المله ای بسوزه و با دستور عاجل اجل این طرح رو برسونه و باعث شادی نوه ام و سایر بچه های این شهر مظلوم بشه ،حالا مجبورم هر هفته نوه ام رو ببرم پارک لاله تا شاید شهربازی ملاثانی از چشش بیفته و دیگه سمت اون نره ،دیگه حوصله پاسخ به بازجویی او رو ندارم.البته با توجیهات بنده فعلا" این بچه دندون رو جگر گرفته و دم نمی زنه ،چون این آقا سرپرست کمی سبب امیدواری خلق الله شده ،ماه واسه هر مدیر دلسوز و زحمتکشی دست دعا به آسمون می بریم .
یکی از همشهریان خوش ذوق و نکته سنج ملاثانی با ارسال نامه ای الکترونیکی ،داستان حاج شلش را با حکایت شیرینی به پایان رسانده که اینک از نظر شما خوانندگان عزیز می گذرد.
سه سال گذشت!
امروز چهلمین روز درگذشت مشهدی شلش آرزو بدل مانده است و نوه حاجی از این مصیبت وارده خیلی ناراحته و غمگین!امسال نوه حاجی به مدرسه رفته و کلاس اول دبستانه و هروز به یاد سال های کودکی خود و امید به روزی که به مدرسه می ره در حالی که پدر بزرگش اون ره به مدرسه می بره،آه از اعماق تهش بیرون میزنه!بله اون الان بزرگ شده ولی یه چیز دیگه اون رو نارحت می کنه و اون اینه که هنوز شهربازی هنوز که هنوزه اففتاح نشده ولی نوه حاجی یه تصمیم بزرگ گرفته و آرزوی بزرگی توی سر داره و اونهم اینکه درسش رو خوب بخونه و بزرگ بشه و شهردار شهر ملاثانی بشه و نزاره دیگه پدربزرگی آروز بدل از این دنیا بره(ما هم براش دعا می کنیم).شادی روح حاج شلش(توی این مدت حاجی هم شد)آروز بدل مانده الفاتحه!