كاش من بجاي او باشم
(يادي از سردار شهيد علي حميدي اصل)
گردان ما قبل از عمليات كربلاي چهار در ساختمان چند طبقه اي به نام ساختمان هتل در آبادان مستقر شده بود هر كس مشغول كاري بود. من نيز در حال نوشتن وصيت نامه بودم.بعداز عمليات يكي از بچه ها برايم تعريف كرد كه علي حميدي اصل را ديده بود كه به اتاق پرسنلي آمده و شروع به گريه مي كند. گفتم: علي چه خبر شده و او گفت: براي كاري به يكي از اتاق هاي گروهان نجف اشرف رفته بودم. علي عميره را در حال نوشتن وصيت نامه ديدم خيلي ناراحت شدم زيرا او باهيجده سال سن فرزند بزرگ خانواده است و پدري پير دارد بقيه برادر هايش هم كوچكند. آنگاه در حالي كه اشكهايش بر پهناي صورتش جاري بود دست هايش را به آسمان بلند كرده و دعا كرد: خدايا! اگر قرار است براي فلاني (نگارنده) اتفاقي بيفتد من را به جاي او ببر. آري من در همان عمليات (كربلاي چهار) از ناحيه كمر و سر مجروح شدم و خداوند دعاي شهيد علي حميدي اصل مسئول پرسنلي گردان در حق خودش را مستجاب كردوشهید شد. برادرش سعيد حميدي اصل هم در همان عمليات و درحاليكه هر دو پايش از ناحيه زانو قطع شده بود به ملكوت اعلي پيوست.
خاطره : به نقل از برادر حاج علي عميره