اشاره : نگاشتن و ثبت وقایع گذشته از جمله منابع مهم تدوین تاریخ یک ملت و شناخت دیرینه آن می باشدو حتی یک منطقه کوچک نیز از این قاعده مستثنا نیست.این شیوه در حوزه تاریخ نگاری همواره از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار بوده و هست .بیان خاطرات و ذکر نکات تاریخی محدود به طیف فکری یا یک باور خاص نیست ، معمولا در کشورهای گوناگون ازجمله ایران اسلامی جهت مطالعه دقیق و مستند تاریخ کشور به هر نویسنده و گروهی اجازه تحریر و انتشار خاطرات داده می شود، کما اینکه امروز در بازار کتاب می توان انواع و اقسام مجموعه خاطرات افراد مختلف بویژه وابستگان رژیم گذشته و مخالفین سیاسی را مشاهده نمود که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه انتشار یافته است.این رسانه مجازی در راستای تدوین تاریخ مکتوب منطقه و آشنایی با خدمات افراد موثر در فرایند تکامل فرهنگی و اجتماعی آن از کلیه آثار قلمی افراد گوناگون استقبال و آماده انتشار آنها می باشد، البته حق نقد و فرصت تکمیل مطالب و یا ارائه دیدگاه های مخالف در جهت روشنگری ،برای دیگران محفوظ می باشد.اینک اولین بخش از مجموعه خاطرات آقای حسین جواد جابری نخستین مدیر مدرسه ملاثانی از طریق نویسنده متعهد و توانا ،شهید زنده انقلاب و ۸ دفاع مقدس جناب حاج عبدالامام حمیدی بدستمان رسیده که ضمن سپاس از ایشان ، خاطرات مذکور بشرح ذیل جهت اطلاع خوانندگان عزیز و همیشگی وبگاه ملاثانی نیوز منتشر می گردد.
متن یادداشت حاج عبدالامام حمیدی: آقای حمیدی ،سلام علیکم،:قسمت اول از خاطرات جوانمرد دیروز و ارجمند امروز ملاثانی (حاج حسین جوادی) را به حضورتان ارسال می نمایم. شایسته بود این بخش از خاطرات را مقارن بازگشایی مدارس ارسال می کردم اما مشغولیت ها به ویژه فراهم ساختن مقدمات تحصیل مانع از آن گردید تا بهنگام، مبادرت به این امر کنم لذا از آنجا که مرام و منش این مرد در ضمیر انسان های قدر شناس نقش بسته، بیان هر مطلب از خدمات او همواره در اذهان زنده است و پایدار. والسلام. 20/7/90 (عبدالامام حمیدی - اصفهان)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنام خداوند مهربان،با سلام خدمت برادر و دوست عزیزم که افتخار معلمی ایشان را همواره سعادت می دانم. آری، «برادر عبدالامام حمیدی» روی سخنم با حضرتعالی است که باعث شدید نام جوادی و همسرم خانم مُکاری. یک بار دیگر در میان مردم خوب ملاثانی و شاگردان سالهای دور، مورد گفتگو و ارزیابی قرار گیرد. گفتید به همراه سایر فرزندان ملاثانی، در پی جمع آوری تاریخ ملاثانی هستید و از بنده خواستید در این باره هر چه می دانم در اختیارتان بگذارم. اینجانب نیز به نام یک خادم مردم خوب آن دیار در مدت 10 سال خدمتی که انجام داده ام به رشته تحریر در می آورم.
نام: حسین، نسب: جواد جابری، لقب: جوادی، فرزند علی، متولد: 10/5/1318 در محله درود آباد همدان، فارغ التحصیل اولین دوره فوق دیپلم آموزگاری (لیسانس را در رشته آموزش ابتدایی در زمان خدمت اخذ نموده ام). بنا به در خواست خودم تقاضای انتقال به خوزستان را نمودم، ابتدا در ویس، و بعداً به حمیدیه با سمت «مدیر» مشغول به کار شدم. دبستان خرمدشت حمیدیه را که خرابه ای بیش نبود به کلی ویران کردم. عکسهای آنجا که در حال خراب کردن دبستان هستم نزد جنابعالی است که داستان مفصلی دارد که خود کتابی جداگانه را می طلبد همچنین داستان فروش تنها فرش زیر پایم به آقای «عزیز رضایی» برای تکمل ساختمان مدرسه...
یک روز به انبار سازمان آب و برق رفتم و از آقای یزدان پرست مسئول آن تقاضا کردم: درب و پنجره ها و تیر های چندل مستعمل قصر شیخ حمید فرزند شیخ خزعل که پس از تبدیل شدن به اداره آب حمیدیه و تعویض مصالح، بلا استفاده در انبار خاک می خورد و در حال فرسوده شدن بود، در اختیارم قرار دهد. او اصلاً زیر بار نمی رفت اما من به ایشان گفتم: من همه را خواهم برد و هر کس به تو چیزی گفت نشانی مرا بده هر چه بشود من مسئولیت آن را می پذیرم. بالاخره مدرسه ساخته شد. بنای آن «استاد غلام» نامی بود. خودم، کف حیاط را بتون کردم. وقتی کار نوسازی مدرسه تمام شد، قد راست کردم و داشتم نتیجه کارم را تماشا می کردم که دیدم آقای هوشنگ پشم فروش، راهنمای تعلیماتی از راه رسید و گفت: آقای مدیر کلنگی! خسته نباشی. (مدیر کلنگی، لقبی بود که همکاران، در اداره به من داده بودند). سپس ابلاغی از کیف خود بیرون آورد و گفت: آقای جوادی بفرما، به «ملاثانی» منتقل شدی.
مدرسه حمیدیه را به آقای «اعتمادی» تحویل داده و در شهریور 1345 شمسی به ملاثانی آمدم و مدرسه را از آقای کلهر تحویل گرفتم. یاد آوری می کنم در حمیدیه مدرسه ای نو و تازه ساز تحویل دادم و در مقابل، مدرسه ای با مشخصات زیر به من تحویل داده شد:
1ـ سه کلاس تازه ساز در قسمت جنوبی مدرسه (پشت به باغ میهمانخانه دانشکده) که منازل آقایان مهندس موسوی، هوشنگ نرگسی، علی جمشیدی و آقای ریاضتی کمک پزشک دانشکده ملاثانی قرار داشت.
2ـ دو کلاس خشت و گلی در گوشه شمال غربی مدرسه که عکس یکی از آنها قبل از خراب کردن با تصویر بنده و جملاتی که روی آن نوشته ام برای جنابعالی ارسال گردیده و در روزنامه هم چاپ شده بود.
3ـ چهار اتاق، آنها هم خشت و گلی که سه تای آنها به عنوان اتاق و چهارمی انباری که نمای ستونهای طارمه آنها آجری بود در قسمت شمال مدرسه (پشت به بنزین خانه سابق).این چهار اتاق، دو حیاط آجری جداگانه داشتند که یکی از آنها در اختیار بنده بوده و دیگری برای سکونت مستخدم مدرسه تعیین شد. انباری هم برای دفتر مدرسه اختصاص داده شد. اگر خداوند عمری بخشید و سعادت یاری کرد، روزی به ملاثانی می آیم و گفته هایم را حضوراً ثابت خواهم کرد. بعد از تحویل و تحول، به ثبت نام شاگردان دبستان مشغول شدم و کلاس ها و معلمین را به ترتیب ذیل تنظیم کردم.
الف ـ کلاس های تیم صبح :کلاس اول الف: خانم انیسه عجم. کلاس دوم الف: خانم مشکین. کلاس سوم الف: خانم جعفری. چهارم الف: خانم منیژه رضایی. پنجم الف: آقای محمدحسن پاپن و تنها کلاس ششم: همسرم خانم مُکاری همسر اینجانب.
ب ـ کلاس های تیم بعد از ظهر: اول ب: خانم صغری مکوند حسینی. دوم ب: خانم مهرانگیز حدادی همسر آقای دکتر نجفی. سوم ب: خانم زهره باقر زاده همسر آقای امیرهوشنگ جهانبخش. چهارم ب: خانم روح انگیز علیزاده. پنجم ب: آقای محمد حسین پاپن. بعدها که دارای دو کلاس ششم شدیم کلاس ششم ب را شادروان آقای اسماعیل مجاهدنیا مسئولیت تدریس آن را به عهده داشتند.در مدت 35 سال و یازده ماه و هشت روز خدمتم، هیچگاه مدرسینی بهتر از همکارانم در تنها دبستان ملاثانی ندیدم. آنان، از لحاظ تدریس، وقت شناسی، تعهد به کار، انضباط کاری بهترین آموزگارانی بودند که در عمرم نظیر ایشان ندیدم. از خدای بزرگ مسئلت می نمایم که عمری طولانی همراه با سلامت و عزت به آنها و خانوادهایشان عطا فرماید. امین یا رب العالمین.با تشکر فراوان.حسین جوادی
*آقای حمیدی:چنانچه بر شکل و مشخصات ساختمان مدرسه قدیم ملاثانی ایرادی وارد آمد، این اشکال به من بر می گردد که ممکن است به عنوان ناقل مطالب اشتباه کرده باشم