ملا حسونی مردی از تبار عارفان
شاید همه ما بارها در برنامه های تلویزیونی یا کتاب ها و رسانه های دیداری و نوشتاری با عارفان بزرگی چون شیخ علی خیاط ،حاج اسماعیل دولابی و یا سیداحمد کربلایی و غیره آشنا یی مختصری پیدا کرده ایم .روشندلانی که هم از طبقه پایین جامعه و هم فاقد تحصیلات عالیه حوزوی و دانشگاهی بوده اند.آنان با مردم عادی در محلات جنوب شهری و روستاها زندگی روزمره خود را می گذارندند ،ساده می پوشیدند و با مردمان کوچه و بازار نشست و برخاست می کردند. اما با یک تفاوت و آن اینکه روحشان در سپهر ملکوت و جسم شان در میان مردم قرار داشت .وجودشان آکنده به عشق الهی و رخساره شان پرتوی از انوار الهی و دمشان از انفاس قدسی و روحانی بود.ساده می گفتند، اما دریایی از مفاهیم بلند عرفانی و معارف الهی در گفتار ایشان نهفته بود که جز با چشم بصیرت درک آن برای دیگران خیلی سخت می نمود، به فرمایش ملای رومی :

عارفان چون جام حق نوشیده اند رازها دانسته و پوشیده اند
هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و لبانش دوختند
ملاحسونی از صنف عارفان راستین بود.بسیاری از مردان و زنان ملاثانی و ندافیه شاید بارها با انفاس رحمانی این مرد بزرگ همدم بوده اند.و بخوبی حرکات و سکنات وی را به خاطر سپرده اند. مردی ساده و ژولیده پوش ،سخت کوش ،صادق و صاحب دلی مهربان و روف و عارفی بزرگ بود.ملاحسونی در تدین ، سلامت نفس ،امانت داری و شجاعت در بیان احکام الهی زبانزد خاص و عام این خطه بود.او از مال دنیا توشه ای نداشت اما ذخیره آخرت اش بیش از دیگران سنگینی می کرد .
هیچ کار حساس و مهمی را بی اجازه و اذن عالمان راستین دین و مرجعیت مترقی شیعه انجام نمی داد.هرجا می نشست سخن از دین ،احکام الهی ،اهل بیت (ع) و مرجعیت بر زبان می راند.او بعنوان کارگری ساده در دانشکده ملاثانی در بدو تاسیس اشتغال داشت .اما در اثر کشف و شهود الهی از بصیرت دینی و سیاسی بالایی برخوردار بود ،چرا که خداوند متعال در قرآن خود می فرماید : « ومن یتق الله یجعل له فرقان »و در آیه ی دیگری می فرماید « و من یتق الله یجعل له مخرجا" »
زمانی که علمای اعلام بویژه حضرت امام خمینی (ره) نظام شاهنشاهی را نامشروع قلمداد کردند ،ملا حسونی از گرفتن حقوق حلال خود از حسابداری مجتمع امتناع می ورزید و اخذ آنها را منوط به اجازه علما می دانست و موقعی آن حقوق را به خانه برد که علما بر حلال و مشروع بودن آنها تاکید و اصرار کردند.زمانی ملاحسونی قصد داشت ،اتاقکی در منزل ساده و محقر خود واقع در ندافیه احداث کند ،لیک حقوق کم ، عائله مندی و مخارج سنگین زندگی چنین اجازه ای را به ایشان نمی داد،همکارانش که عموما اهل ندافیه بودند و از زندگی و منش شخصی وی اطلاع داشته اند به مسئول اجرایی مستقیم ایشان مراجعه و او را در جریان مشکل و محدویت های ملا قرار می دهند .مسئول مذکور همواره به ملا اعتماد کامل داشت و همیشه کارهای حساس را به ایشان می سپرد و از قبل هم تا حدودی با مشکلات ملا حسونی آشنا بود ،روزی او را صدا می کند و خطاب با او می گوید : ملا حسونی ! شنیده ام می خواهی اتاقی در خانه ات بنا کنی ،اما مشکل مصالح ساختمانی داری ،لذا از هم اکنون می توانی هر روز چند بلوک با خود به خانه ببری و کار تعمیراتی منزل را انجام دهی .اما ملاحسونی به او می گوید: این امکانات بیت المال است و شما حق اعطای چنین اجازه ای را نداری!! .آن فرد برای اطمینان بخشیدن به عارف بزرگ ما ،نزد رییس دانشکده می رود و پس از گفتگو ،رییس هم می گوید :ملا مجاز است هرچقدر بلوک بخواهد می تواند به خانه ببرد.هنگامی که به ملا مراجعه و به وی اصرار می کنند که رییس دانشکده هم رضایت کامل دارد و خود نیز بر این امر اصرار می کند.ملا عرض می کند : خب! باشد ،بشرطی که اجازه دهید از علما سئوال کنم .ایشان پس از پیگیری و سئوال از برخی علما بطور غیرمستقیم ،یکی از روحانیون مورد وثوق به او می گوید :اگر مافوق رضایت داشته بدهد اشکال ندارد.به هرحال ایشان به مسئول مافوق خود مراجعه و می گوید: گفته اند اشکال ندارد .روز بعد چهارپایی می آورد و مقداری بلوک را بار می زند و با خود به خانه می ببرد، اما همین که به منزل می رسد دوباره بلوک ها را بار زده و سرجایشان در دانشکده برمی گرداند .روز بعد مسئول اش او را مورد مواخذه قرار می دهد و علت اقدام او را جویا می شود ،ملاحسونی می فرماید :درسته مافوق رضایت داده، اما این بیت المال است و اجازه رییس دانشکده وجه شرعی ندارد.متاسفانه در غوغای روزگار ما شخصیت و عظمت چنین مردان بزرگی برای جوانان مغفول مانده و حتی متدینین و نیروهای فعال در عرصه فرهنگی منطقه برای الگو سازی از آنان سراغ نمی گیرند.بنده در همین جا از همه دوستان و مطلعین از احوال ملا حسونی تقاضای عاجزانه می کنم تا خاطرات خود را پیرامون شخصیت این عارف بزرگ در اختیار ما قرار دهند تا ان شاءالله در شکل و قالب مناسب مناسب در اختیار نسل کنونی و آینده قرار دهیم.لازم به یادآوری است در سال 70 انجمن اسلامی ملاثانی در اقدامی زیبا ضمن طرح نام این عارف بزرگ در میان جوانان حزب اللهی و پاسداشت نام و یاد او سنگ قبر نبشته ای زیبا طراحی و بر مزار ایشان نصب نمود.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .
نعیم
صدای اذان اش هنوز گوشهایم را نوازش می دهد
نعیم جان از عارف روشن ضمیر روستایم گفتی و مرا لحظاتی به فکر آن شخصیت عظیم و انسان کامل عارف انداختی خدااز شما راضی باشد که این گنجهای پنهان را به جوانان شهرمان معرفی می کنی بنده از حدود 7سالگی با پدر بزرگوارم هر روز غروب به مسجد امام حسین ع می رفتم و جالب اینکه بیشتر اوقات در مسیر رفتن به مسجد آن انسان فرزانه را یا جلوی درب منزل یا در راه مسجد یا درون مسجد می یافتیم و به جرات می توانم بگویم که یکی از جاذبه های معنوی که بنده را از همان بچگی به سمت مسجد کشاند انفاس قدسی این انسان وارسته بود و تا بحال وقتی نامش را می شنوم چهره زیبا و نورانی و آن اخلاق کریمانه وی بیادم می آید و بلااستثنا هر بار به قبرستان ندافیه می روم برسر قبر ایشان حاضر می شوم و فاتحه ای نثار جانش میکنم آن سنگ نبشته نیزکارخیر و ماندگاری بود که آن زمان دوستان قدرشناس ما انجام داده بودند . اقراق نباشد ولی چندبار بعد از وفاتش صبحها با صدای اذان او بیدار می شدیم حال آنکه نه کسی اذان وی را ضبط کرده و نه امکانات آن موجود بوده بزرگترها و بخصوص پدرم که عشق خاصی به آن بزرگوار داشت مرتبا از کرامات وی می گفتند روحش شاد.
برای شادی روح آن بزرگوار الفاتحه مع الصلوات
سیدمحسن موسوی زاده
ملا احسونی یک عارف واقعی
قال علی ( ع ) : (1)
« ... اَخرِجوا مِن الدٌّنیا قٌلوبَکٌم مِن قَبلِ أن تٌخرَجَ مِنها أبدانٌکٌم ...» « پیش از آن که بدن های شما از دنیا خارج گردد ، دلهایتان را خارج کنید »
ملا احسونی یک عارف ، یک انسان منسجم و محکم و ملتزم به عرفان عملی بود . او به واقع در غربت زندگی می کرد .
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است روم به روضه ی رضوان که مرغ آن چمنم
حاج ملا سجاد اعصامی خاطره ای را که از زبان مرحوم ملا احسونی شنیده برای من نقل کرد ؛ می گوید : « هنگامی که ملا در دانشگاه ملاثانی کار می کرد یک روز یکی از متصدیان آمریکائی در خصوص نماز خواندن کارگران در محیط کار ممنوعیت ایجاد کرد ملا از در ملایمت با او صحبت کرد اما او در پاسخ ، به دین اسلام اهانت نمود . ملا با او درگیر می شود و آن فرد آمریکائی یک کشیده محکم به ملا می زند بطوریکه چفیه او از سرش می افتد ؛ برخی از کارگران ملا را تمسخر می کنند که خوب شد چفیه ات را انداخت ! او با عزت و سربلند می گوید : افتخار می کنم که چفیه ام بخاطر اسلام به زمین می افتد .» در جریان انقلاب شکوهمند اسلامی توفیق داشتیم چند بار خدمت این انسان وارسته برسیم همواره از امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه ) پشتیبانی می کرد و به ما توصیه می کرد که راه امام همان اسلام حقیقی است . خداوند این عارف وارسته و مومن خالص را در بهشت برین با اولیاء صالح از اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) محشور بفرماید.
اهواز – لفته منصوری
4/5/1389
پاورقی :
1) نهج البلاغه ، قسمتی از خطبه 203 .



